یک دختر از افغانستان رفته فرانسه و گویا پناهندگی گرفته. قبل از پناهندهشدن یک اعتراض مدنی به روش پوشیدن زره، به خیابانآزاری زنان و بهویژه دختران در شهر کابل هم کرده بود. حالا بسیاریها به صورت مبهم رابطهی مسلم بین پناهندگی و اعتراض او به خیابانآزاری و حتا قتل فرخنده قایل اند و اعتراض دارند که چرا بعد از اعتراض، پناهندگی گرفته و تازه عکسی خوشتیپی هم از خودش منتشر کرده است.
استدلالی که علیه پناهندگی او میکنند، این است که پناهندگی او برای جامعهی مدنی افغانستان و فعالیتهای مدنی در این کشور مفیدیت ندارد، بلکه تأثیرات سو هم دارد.
اما هیچ توجه ندارند که پناهندگی او تصمیم شخصی و انفرادی او میباشد که هیچ مدنیت و عقلانیتی نمیتواند آن را بر نتابد. از این نظر، پناهندگی او یک تصمیم کاملاً مدنی است؛ همانقدر مدنی است که اعتراض او علیه خیابانآزاری. دلش هر جای دنیا زندگی میکند، بکند. به هیچکسی ربطی ندارد. و نیز همانقدر پذیرفتنی است که اعتراض او علیه خیابانآزاری. در حالی که اعتراض و انتقاد بر پناهندگی او، از بیخ غیرمدنی و به طرز احمقانهای احمقانه میباشد. به دلیل بسیار ساده، کسی که با استفاده از آزادی مدنیاش اعتراضی علیه وضعیت غیرمدنی-انسانی میکند، به هیچوجه، هیچ تکلیف اخلاقی و حقوقی ندارد که مبارز دایمیِ میدانِ آلوده و نامطلوبش باشد.
بنابراین، پناهندگی او حداقل از نظر مدنی و عقلانی قابل توجیه است؛ یعنی مدنی و عقلانی است. اما اعتراض علیه پناهندگی و چگونگی پوشش او یک ذره هم عقلانی و مدنی نیست. با کدام منطق جز سنت قبیلهمحور، قابل دفاع است؟
شاید بگویید، از فعالیتهای مدنی سوءاستفاده کرده است. پاسخ ساده و عقلانی این است: طبیعت آزادی این است که اجازه میدهد علیه خودش هم بتوانیم استفاده کنیم. از باب نمونه، دین و اخلاق و… خودکشی را منع میکند؛ اما آزادی و بهویژه تقدم آن بر دین و اخلاق، به ما این امکان را میدهد که خودکشی را روا بداریم.
