هفتم ثور یکی از روزهای سیاه در تاریخ مجاهدات مردم مسلمان افغانستان است. در این روز کمونیستهای بیخدا وارد کابل شدند و شروع کردند به قلعوقمع کمونیستهای باخدا. مردم شریف و معصوم و نفهم کشور که فکر میکردند اگر مجاهدین سرکوب شوند، دنیا گل و گلزار میشود، در چهارسوی شهر بیرقهای سرخ برافراشتند و از ورود کمونیستان به پایتخت استقبال کردند. مجاهدین که دیدند همه عاشق کمونیستها شدهاند، دست از مقاومت برداشته و به فاز مهاجرت وارد شدند. کمونیستها اما آن فرشتگان معصومی نبودند که مردم فکر میکردند هستند. کمونیستها به محض ورود به کابل، متوجه شدند که اوهو شهر چه جایی بوده. اول یک سیب از سر کراچی میوهفروش برداشتند، بعد که دیدند چیزی نمیشود، به دکاندار گفتند که یک بوتل نوشابهی «خوب گازش زیاد» بدهد. نوشابه را سر کشیدند. دیدند که پول ندهند هم میشود. بعد وارد رستورانتی شدند و پلو و قورمه و شوربا زدند، چون اینها زده میشوند و نه خورده، و دیدند که اوهو چهقدر جالب. آنگاه، سر سرک ایستادند و ساعت یک نفر را از بند دستش باز کردند. نفر لبخند موحشانهای زد و رفت. کمونیستهای بیخدا خیلی خوشحال شدند. بعد یک دکان را با انگشت اشارهی خود نشان دادند و گفتند، آن از ما باشد. بعد چند دکان را نشان دادند و بعد به نیم شهر و بعد به کل شهر اشاره کردند. کمونیستهای بیخدا کمی مکث کردند و با خود گفتند، «این چهار هزار نفر از خودمان». بعد، این چهار هزار نفر را فروختند. خیلی مزه داد. بعد بیست هزار نفر را گرفتند. بعد گفتند بیایید این آدمهای خود را آتش بزنیم، ببینیم چه قسم معلوم میشود. کمونیستهای بیخدا اینطوری بودند. همه از کوه پایین شده بودند. پیش از سرازیر شدن به کابل، کمونیستهای بیخدا به مالکیت خصوصی اعتقاد نداشتند. میگفتند کابل مال همه است. همه با هم میبلعیمش. اما وقتی که وارد شهر شدند، شروع کردند به این از من، آن از تو. همین عقبنشینی از فلسفهی همه با هم ببلعیمگرایی بود که وضعیت را خراب کرد. به همین خاطر هم هست که هفت ثور، برخلاف هشت ثور که از مفاخر تاریخ ماست، به روز سیاهی تبدیل شد. خوب است که همیشه از پس هر هفتی هشتی هست، وگرنه به کدام گور میرفتیم؟
مرده باد کمونیسم!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
