ترس از خرد
«ممنوعشدن خرد و مدنیشدن توحش/انتحار» یگانه قاعدهی شهر ماست. «خرد آواره»ی امیری و «تذکرالانقلاب» فیض محمد کاتب هزاره از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، برای آوردن به نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران ممنوع شد. علت روشن است: «خرد آواره» از حیث فلسفی از هبوط و تباهی خرد سخن میگوید و از روند تلخ و رو به تاریکی عقل سخن میگوید و کاتب از حیث تاریخی فضاحت، قساوت و کثافت حاکمان را افشا میکند. هر دو پردههای کاذب و نقابهای سیاه زمان را کنار زده، تا ما را با سرشت دردناک فرآیند تاریخ رویاروی نمایند. هر دو از غیاب عقل و مدنیت مینالند و هر دو با آوای سرخ و سوزناک قلم و با ضجههای بیامان عقل، دردمندانه در جستوجوی حقیقت و افشای برهنهی چهرهی تاریخ اند. ممنوعشدن این دو اثر دلیلی ندارد جز «ترس از خرد». افغانستان همواره جغرافیای ترس از خرد بوده و اکنون با قاعدهی ممنوعیت بر خود میبالد. ترس از خرد، ترس از انسانیت و عدالت است. سهمیهبندی کانکور هم چیزی نبود جز ترس از خرد و آگاهی. دولت در این جغرافیای انتحار و توحش، ظاهر دموکراتیک و ماهیت سلطنتی و پادشاهی دارد و شالودهی آن را پیکربندی شبان و رمه، کوچیگری و بیزاری از خرد تشکیل میدهد. دولت به یک معنا، نماد «خردستیزی» است. و البته در این خردستیزی قسمت اعظمی از مردم همزبانی دارند و اغلب پناهگاه اجتماعی این تباهی را تأمین میکنند. در روزگاری که ممنوعیت از خرد و منطق، یگانه شاهرگ حیاتی شهر محسوب میشود، چه میتوان کرد؟ باید به خودمان تسلیت بگوییم!!
خرد و منطق تنها رفیق راه نبرد با دولت و حاکمیت و پایگاههای اجتماعی آن است. بیشک قدم در راه پاسداری از خرد بیمحنت و رنج ممکن نیست؛ اما در عین ناممکنبودن باید این ناممکنی را بدل به امکان و یأس را به امید و رخوت را به تصمیم و اراده بدل کرد. قوت قلب حاکمان و حامیان اجتماعیشان، توحش و انتحار است؛ اما قوت قلب ما چیزی جز خرد و نبرد در راه عدالت نیست. استوار باشیم!
