تاریخهایی که باید درست خوانده شوند
7 و 8 ثور دو مبدای تاریخی در تحولات سیاسی-اجتماعی معاصر افغانستان به شمار میروند که تأثیرات شگرفی در مناسبات اجتماعی، دگرگونی سیاسی و دگردیسیهای ذهنی در جامعهی افغانستان ایجاد کرده است. شباهتها و تفاوتهای این دو حادثه گاه چنان نزدیک و گاه چنان دورند که قرنها زمان طی میکند.
هر دو حادثه با آرمانخواهیهای بزرگ خوشبختی آغاز شد؛ اما با رجعتهای حقیر بدبختی پایان یافت. هر دو حادثه با شعارهای مقدس بِهسازی آغاز شد؛ اما با شعورهای نامقدس آتشسوزی، خاکستر شد. هر دو حادثه با امیدهای بلند آزادی آغاز شدند، اما با دیوارهای کوتاه ایدیولوژی فروریختند.
حال نیاز است بازسنجی جوانمردانهای از این دو حادثهی بزرگ داشته باشیم. ارزشداوریهای جانبدارانه و قضاوتهای یکجانبه، ظلمی بر تاریخ و حقایق گمشده در غبار جبههبندیهای سیاه و سفید است. ما نیازمند درک درست، سنجش سلیم و بازگویی بلیغ از این روایتهای هزارتو هستیم تا جادهی پرخوف فردا و مسیر پرخار امروز را روشنتر پیدا کنیم.
هرگونه شعارهای جانبدارانه، روایتهای وارونه، رجزخوانیهای فاتحانه و داوریهای فرافگنانه جز گمراهی، حقیقتپوشانی و عصبیت تاریخی، راهی به سمت روشنایی، درسآموزی و همسازگری عقلانی نخواهد گشود؛ چرا که مرزِ «حق» و «باطل»های ساختهی ذهن ما نمیتواند پرده بر اخلاقِ معیوب این جدالِ موهوم بپوشاند.
تاریخ معلم است. ما باید از کتاب 7 و 8 ثور، درس عبرت و عبور، مشق تجربه و تحول، سبقِ نوشدگی و نجابت و شهامت خویشتنداری و خویشتنشناسی بیاموزیم و به نسلهایمان بیاموزانیم. این تاریخها باید درست خوانده شوند تا در امتحان سختِ بحرانِ روزگارمان کامیاب شویم!
