دیشب میزگردی را در تلویزیون طلوع میدیدم. به زبان پشتو بود. یک روزنامهنگار، یک فعال مدنی و یک عضو شورای ولایتی ننگرهار در این میزگرد شرکت کرده بودند و در بارهی حملهی انتحاری اخیر در ننگرهار حرف میزدند. هم گرداننده و هم آن سه نفر اشتراککننده اصرار داشتند، طبق معمول، که هر بلایی که سر مردم افغانستان میآید، محصول فساد در دستگاه اداری دولت و کمکاری رییس جمهور و رییس اجرایی است. گویی اگر کژیهای این دستگاه فسادپرور راست شوند، همهچیز درست خواهند شد. هرچند در این نگاه ملامتگر نسبت به دولت و مسئولان بلندپایهاش حقیقتی هست، واقعیت وحشتناکتر اصلی همیشه زیر این «پاره حقیقت» پنهان میماند. آن واقعیت این است:
جامعهی پشتون افغانستان باید با صراحت و صداقت و قاطعیت طالبان را دشمن اصلی و شماره یک افغانستان اعلام کند و برای شکست دادن این نیروی وحشی ویرانگر کمر ببندد. جامعهی پشتون افغانستان باید از چشم به چشمشدن با این واقعیت نهراسد که خاستگاه و پناهگاه و زیستگاه گروه طالبان جامعهی پشتون افغانستان است و ضربهای که این نیروی ویرانگر به پشتونها میزند، به هیچوجه کمتر از ضربهای نیست که به دیگران میزند. این توهم که مشکل ما در بیرون است، در پاکستان و داعشستانهای عربی، و طالبان خوب اند و جنایت نمیکنند و روزی به درد جامعهی پشتون افغانستان خواهند خورد، هیچکسی را به جایی نخواهد رساند. وقتی که میگوییم آن دهها پیر و جوان و کودک ننگرهاری که تکه تکه شدند، قربانیان ستم داعش اند، روی خود را از واقعیت دردناکی که در برابر چشم ماست، میگردانیم و با تلاشی منکرانه سعی میکنیم تقصیر را به گردن کسانی بیندازیم که قاعدتا، اگر ما همکارشان نباشیم، نباید بتوانند در قلب شهرهایمان فاجعه بیافرینند. اگر طالبان با داعش همکاری نمیکنند و اگر ما با طالبان همدل و همفکر و همراه نیستیم، چهگونه ممکن است هر آدم گرگشدهای که در این جهان هست، به افغانستان میآید و در اینجا زندگی میکند و فاجعه از پی فاجعه خلق میکند؟ اگر طالبان دشمن نیستند، برادران مایند، چه کسانی هر روز غیرنظامیان بیدفاع و بیپناه را سر میبرند و پاره پاره میکنند؟
ما دشمن خودیم؛ بیخود قصور و تقصیر را به گردن چهار چهرهی دولتی نیندازیم.

در حقیقت این نظر درست است. اما باید جهت آگاه ساختن مردم یک راه حل معقولی را یافت تا مردم را از این جهل نجات دهد.. برادران پشتون میدانند که طالبان و اکثر گروهی دهشت افگنان پشتون اند اما به اصطلاح عام (جگر و گرده ) شه ندارند که در مقابل آن استادگی نشان بدهند.. نظر من این است که اینها را بشتر در این عرصه تشویق کنم تا در سر بخورد که این بد است.. چون انسان خاصیتی طفل را دارد هر چند بگوی که ( نه کو ) باز انکار را میکند.. اصل انسان بر این جبر ساخته شده است مثلا ؛حضرت آدم را گفت نخور اما باز خورد .