خدایا رحم کن
تصویر ویدیویی حادثهی جلالآباد دیروز فوراً در فیسبوک نشر شد. آن تصویر برای عدهای که اینگونه حوادث را از نزدیک شاهد نبودهاند، تکاندهنده بود و به عدهای، از جمله من، کمک کرد تا لحظهای خود را واقعاً در آن جهنم تصور کنیم.
واکنشها نسبت به آن اتفاق (که نه در فاجعه، نه در حادثه و نه در هیچ کلمهی دیگری میگنجد) برای من آموزنده بود: خدایا رحم کن. خدایا ما چه گناه کردهایم. خدایا گناهان ما را ببخش. خدایا ما را از شر این وحشیان نجات بده. لعنت به این وحشیها. از برای خدا این چه حال است.
بهندرت کسانی در این واکنشها حکومت، مردم و دستهای آشکار پشت این حوادث را مخاطب قرار دادند. از دیروز تا کنون این سوال ذهنم را مشغول کرده است که آیا مردم ما این درد آدمخوار را شناختهاند؟ آیا ما هنوز درک کردهایم که برای زندهماندن دست به دامن چه کسی دراز کنیم؟ آیا ما هنوز فهمیدهایم که برای جلوگیری از تکرار این حوادث به کدام آدرس فریاد بزنیم؟
سوراخ دعا کجاست؟ تقصیر به گردن خداست یا حکومت؟ ما در آتش گناهان خود میسوزیم یا در تنور بازی اشرف غنی، عبدالله، محقق، گلبدین و ملا عمر؟
آیا با کوبیدن بر دیگچههای خالی، راهاندختن اعتراضهای انجویی و پوقانه هواکردن از این جهنم رها خواهیم شد؟ آیا نیاز نیست که در این دنیای خشن به تفنگ و سازمان و حزب و تشکیلات مردمی فکر کنیم؟ کلهام قوطی پر از سوال شده.
