ترجمهی شعری از فروغ فرخزاد از فارسی به دری مورد نظر وزیر جدید فرهنگ که یک خوارزاده فرستاده است:
سوغاتی
ما از آخرای شو گف میزنیم
و از آخرای تاریکی
و از آخرای شو گف میزنیم
اگه طرفای ما دور خوردی اندیوال
بر ما یک دانه الکین بیار
و یک دانه کلکین که پشتش ایستاد شویم و از تیر و بیر شدن مردمای خوشی خوشال دیدن به عمل آوریم.
—-
اصل شعر برای جوانها
هدیه
من از نهایت شب حرف میزنم
و از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به کلبهی من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهی خوشبخت بنگرم…
