مدتهاست میخواستم این را بنویسم. بعد از حادثهی جرم بدخشان، خشمگین هستم. میخواهم بنویسم.
معلوماتی که من دارم، از هر شش جوان اردو که در هر گوشهی افغانستان در مقابل دشمن میرزمد و شهید میشود، حداقل سه جوان از شمالشرق و حداقل دو جوان از بدخشان است. روزی نیست که در بدخشان و تخار و بغلان پیکر خونین یک یا چند جوان در مقابل مادرش گذاشته نشود. جوان بدخشان هم در قندهار شهید میشود، هم در پکتیکا در خون میتپد، هم در کنر به خاک میغلطد، هم در بادغیس اسیر میشود و هم در بدخشان سر بریده میشود.
درست است که افغانستان یک افغانستان است و ما همه شهروند همین کشور هستیم و دفاع از وطن وجیبهی همهی ماست. ولی اگر سهم من کابلی و احمد هراتی و محمود پکتیاوال و مقصود قندهاری در وجیبهی مقدس دفاع از خاک، به اندازهی یکسوم جوان بدخشانی نیست، یک جای پای این وجیبهی ملی میلنگد، یک جای ستون عدالت اجتماعی لرزان است.
ما همه در مقابل این جوانان و خانوادههایشان یک مکلفیت داریم، آن مکلفیت این است که اگر افغانستان کشور همهی ماست و دفاع از تمامیت ارضی وظیفهی همهی ماست، همهی ما باید در آن سهم بگیریم. جوانان یک جغرافیای خاص نباید بار تمام جنگ را بر دوش بکشند.
میدانیم خیلیها این نوشته را تعبیرهای متفاوت خواهند کرد، ولی من به آنچه نوشتهام، معتقدم…
