در سرزمین محاط به خشکهی ما وقتی مردم در بحرِ تفکر فرو میروند، اندیشههای گهرباری کشف میکنند و چون از بحر تفکر بیرون میآیند، به خاطر آن اندیشههای گهربار آنقدر به سر و روی همدیگر میزنند که سازمان ملل مجبور به دخالت شود. البته همیشه هم نتیجه جنگ و دعوا نیست. گاهی با مقداری چشم چپکردن و چشم تنگکردن و سر جنباندن مشکل حل میشود. در این میان، یک فرم گفتاری تولید شده که فقط در کشورهای محاط به خشکه تولید میشود. آن فرم این است: من میگویم این است، تو میگویی آن است. من میگویم فلین است، تو میگویی فلان است. مثلا این طوری میگویند: من میگویم خسرم هنوز متولد نشده، تو میگویی اولادها خوب اند انشاالله؟
من بعضی از این جفتهای گفتاری را در میهن شیران ثبت کردم و گفتم با شما هم در میان بگذارم:
– من میگویم نان خشک نداریم، تو میگویی مشاور ارزان داریم به چند میخری.
– من میگویم آیا مادران محترمِ مقامات دولتی ما سالها پیش در روز تولد این مقامات خوشحال شده باشند، تو میگویی برق ما از بس زیاد است، وقتی سویچِ خاموش را میزنیم هم خاموش نمیشود.
– من میگویم این 31 نفر چه شدند، تو میگویی سپس فرزند برومند جنرال عبدالرشید دوستم از فرزند برومند استاد محقق سپاسگزاری نموده و اظهار امیدواری کرد که در آینده نیز بتوانند به دایرکردن چنین جلسات مفید ادامه بدهند. سپس فرزند برومند استاد محقق با اشاره به نقش رهبران جوان از فرزند برومند جنرال دوستم تشکر کرد و سپس جلسه با دعای خیر به خاطر آمدن صلح و آرامش به وطن خاتمه یافت.
– من میگویم دولت این ماه به من معاش نداده، تو میگویی دوستان عزیز، تا نوروز سال آینده فقط یازده ماه و چند روز مانده و مطمئنم که نمیخواهید کسی که دوستش دارید و باید دوست داشته باشید، از برنامهی ستارهی افغان حذف شود. به همین خاطر لطف کنید و از همین حالا پولهایتان را برای رایدادن به این ستاره که فعلا معلوم نیست کیست، ذخیره نمایید.
– من میگویم رییس جمهور ما قصد دارد به یمن نیرو بفرستد، تو میگویی (نه، تو هیچ چیز نمیگویی، چه داری که بگویی؟)
– من میگویم سرنوشت این دختر شش ساله که سرش تجاوز شده بود به کجا رسید، تو میگویی تازهترین گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در بارهی تخریب محیط زیست در جنگلهای آمازون را خواندهای؟
