هزارهها و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
اعلام حمایت حکومت افغانستان از عربستان، بگومگوهای بسیاری را برانگیخت. کم نیستند کسانی که از این موضعگیری حمایت میکنند و در بگومگو بر سر آن تلاش دارند، جامعهی هزاره را به عنوان تنها مجرای نفوذ ایران در افغانستان، سیاهنمایی کنند. این توهم دیرپای نیروهای قبیلهای ظاهرا فرقهگرای افغانی را آرزوی نه چندان واقعبینانهی بخشی از نیروهای هزاره، تقویت میکند.
واقعیت آن است که نه هزارهها نقش محوری در سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان دارند و نه افغانستان میتواند پیوند کهن، پیچیده و قدرتمند فرهنگی، دینی، تاریخی و اجتماعی بخشهای بزرگی از مردم دو کشور را نادیده بگیرد. اما بهراستی، ایران در سیاست خارجیاش در قبال افغانستان به دنبال چیست؟ چه نگرانیها و اهداف، نقش اساسی در شکلدادن این سیاست دارد؟
سیاست خارجی ایران در افغانستان بعد از سقوط طالبان یک سیاست منسجم، موفق و یگانهای نبوده است. این سیاست از دوگانگی متناقضی رنج میبرده است/میبرد و این تناقض ریشه در دو هدف غیر قابل جمع ایران در افغانستان داشته است. این دو هدف اینها اند:
جلوگیری از بازگشت طالبان به قدرت و در نتیجه از بینبردن امکان حضور عربستان سعودی در مرزهای شرقی ایران و سلطهی پاکستان بر افغانستان؛
مقابله با خطر حضور امریکا در افغانستان، تنگکردن عرصه بر این کشور و مبارزه با جنبش افراطی و جداییطلب بلوچ (امریکا و متحدانش را حامی آن میداند).
برای رسیدن به هدف اول، ایران از دولت مرکزی افغانستان حمایت کرده است، با اشتیاق در بازسازی افغانستان سهم گرفته است و رابطهی نزدیکش را با نیروهای ضدطالبان در درون دولت نگهداشته است.
برای رسیدن به هدف دوم، ایران تلاش کرده که بدبینی نسبت به امریکا در میان دولتمردان افغانی را تقویت کند (کرزی و رابطهی نزدیکش با ایران را همه به یاد داریم). با پیمان امنیتی میان امریکا و افغانستان بهشدت مخالفت کرده است. از حضور مهاجران به عنوان وسیلهی فشار استفاده کرده است. در تبلیغات گسترده، افغانستان را یک کشور اشغالشده دانسته است. امریکا را به ستم و ویرانگری در افغانستان محکوم کرده است. خروج نیروهای غربی از افغانستان را حتا در حضور دولتمردان افغانستان، شرط مهم آرامش این کشور دانسته است و مهمتر از همه، به صورت محدود اما پیگیر با طالبان در تماس شده و به آنها کمک کرده است.
نگاه نیروهای برخاسته از جامعهی تاجیک و هزاره که ایران با تکیه بر فرهنگ، مذهب، زبان و گذشتهی مشترک با آنها همکاری کرده است/میکند، با هدف دوم ایران همخوانی ندارد و حمایت اکثریت آنها از رابطهی نزدیک افغانستان با امریکا، نقش مهمی در تلاش ایران برای استفادهی ابزاری از طالبان و همفکران کابلنشین طالبان داشته است. تاجیکها و هزارهها در این مورد در مقابل ایران قرار دارند.
نکتهی مهم دیگری را که نباید از نظر دور داشت، این است که یکی از اهداف سیاست ایران در آسیای میانه، مبارزه با نفوذ ترکیه است و ایران برای این کار، بر گفتمان تمدنی-فرهنگی و تا حدودی حتا نژادی تکیه کرده است. پیامد این واقعیت در افغانستان، ناسازگاری ایران با قومگرایی هزارگی است که آنها را به ازبیکها و هزارههای سنی نزدیک میکند و ایران آن را زمینهساز نفوذ ترکیه در میان هزارهها میداند. تکیه بر نیروهای شدیدا مذهبی و مخصوصا رهبران سادات هزاره، ریشه در همین واقعیت دارد.
البته مسایل ریز و درشت دیگری هم در شکلدادن سیاست ایران در افغانستان نقش دارد؛ مانند آب هلمند، مهاجران افغانی، مواد مخدر و تلاش ایران برای دیوارکشیدن در مرز؛ در حالی که تمام خطوط مرزی، نشانهگذاری نشدهاند. با اینهمه، میبینیم که ایران برای رسیدن به اهدافش، گزینههای زیادی در افغانستان دارد و هزارهها ضرورتاً با ایران، نگاه و منافع مشترک ندارند و در مواردی منافعشان کاملا متناقض هم اند.
