اندکی صبر و مقداری آمادگی داشته باشید. خبرهای چند ماه بعد، شاید به طبع دلمان نباشند. مثلاً ممکن است همین چند ماه بعد، روی موج رادیو آزادی افام قرار بگیریم و یک نفر در حالی که زبان فارسی را مردار میکند، برای ما این خبر را پخش کند: صدها تن از وابستگان ملا رحمتالله، فرمانده سابق طالبان که حالا طبق وعدهی قبلی رییس جمهور، والی ولایت غزنی شده، در شاهراه کابل-قندهار که از گوشهی شهر غزنی میگذرد، گردهم آمدند و علیه وکیلان غزنی تظاهرات کردند. این تظاهراتکنندهگان که همگی با کلاشینکوف و برچه مسلح بودند، شاهراه را بستند. چند نفر از رانندگان را پیش چشم دوربینهای خبرنگاران سر بریدند و به اشرف غنی هشدار دادند که اگر تا یوه میاشت وکلای مردم غزنی در پارلمان را به چنگال آنها ندهد، از این به بعد نه تنها رانندگان را خواهند کشت، که بوجیهای آردشان را نیز پاره و به دریای غزنی خواهند انداخت. در همین حال، شماری از کارمندان سفارت پاکستان این تظاهرات را در نوع خودش بینظیر خوانده و گفتهاند که اگر طالبانِ به سهمرسیده همینگونه مدنیتشان را به نمایش بگذارند و دست از کشتار دستهجمعی بکشند، دولت و مردم پاکستان نه تنها آیندهی افغانستان را روشن میبینند، که کمکهای بیشتری به افغانستان خواهند کرد. در بیانیهی این سفارت آمده که دولت پاکستان صدها عراده از همان مینیبوسهای مسافربری را که در بغلش نوشته است «افغانستان-پاکستان دوستی زندهباد»، به افغانستان خواهند آورد تا بقیهی طالبانی که در ولایتهای دیگر به حکومت رسیدهاند را به محل تظاهرات بکشانند و همه با هم علیه اشرف غنی وعدهخلاف شعار بدهند.
نه، نه، به دل نگیرید. اینقدر هم نباید خود را مُلی فکر کنیم. ما افغان هستیم، افغان در هیچ لغتنامهای به معنای مُلی نیست. ما با اعتراض علیه متجاوزان پغمان، علیه قاتلان فرخنده، علیه آن وکیلی که رانندهی تاکسی را به قتل رساند و فعلاً بای بای میگردد و کسی مرد نیست راهش را بگیرد، علیه ربایندگان 31 مسافر هزاره که هیچ معلوم نیست زندهاند یا مرده- البته یکی از مقامهای محترم گفته که تمام آن معلوماتی که تا حالا در مورد آن 31 مسافر ربودهشده به خورد رسانهها و مردم داده شده، فقط برای فریب بوده و هیچکدامش واقعیت ندارد- بر حکومت فشار آوردیم تا متوجه کار خود باشد. سابق که به ادارههای دولتی میرفتیم، میدیدیم که رییس خواب است، کنارش یک ترموس چای سبز ماندگی است و پشت دروازهاش یک خاله نشسته و به احدی اجازه نمیدهد که دست به دروازه بزند؛ اما حالا به برکت ما افغانها که هر آن حاضریم اعتراض کنیم، حال و روز این رییسها مثل سابق خوش و خرم نیست. قضیهی برکناریهای گلهای هرات و فراه و ادارهی امور را که شنیدهاید؟
از اعتراض علیه ربودهشدن آن 31 مسافر گفتم، از نتیجهاش هم بگویم. نتیجهی اعتراضهای ما تا کنون این بوده که الحاج اشرف غنی، رییس جمهور منتخب(!) افغانستان، همچنان رییس جمهور است. عبدالله عبدالله در کمال شیکپوشی خویش، هنوز رییس اجرایی است. وزیر داخله و دفاع، رییس امنیت ملی و باقی مقامهای مسئول، سر جایشان اند و هیچ اتفاقی نیفتاده. 31 مسافر، 31 انسان، همچنان در بند اند. هرچند در اوایل شایعه شد که این مسافران را داعش برده و یکی از مقامهای ولایت زابل هم گفته بود که شرط رهایی این مسافران، رهایی همکارانشان از سوی دولت است؛ اما حالا ثابت است که داعش نیست، طالبان است. طالبانی که اشرف غنی طرح معذرتخواهی از آنها را روی دست دارد. همانگونه که معلوم نیست چه وقت افغانستان برق صادر خواهد کرد، چه وقت زندان جغرافیایی مناطق مرکزی خواهد شکست، این طرح هم معلوم نیست کی عملی خواهد شد. واقعاً این اشرف غنی کیست؟ واکنش عبدالله عبدالله به عنوان رییس اجرایی در برابر طرح معذرتخواهی اشرف غنی از طالبان چیست؟
من هم عجب به بیماری خفنی گرفتار شدهام! حتا خودم نمیفهمم چه دارم میگویم. کلاً اگر یک بررسی بنیادیک بکنم، این حالت آشفته، این رمق شکسته، این نفس گسسته، محصول اوضاعیست که در قلمرو حکومت الحاج ساکت استراتژیک شکل گرفته و میگیرد. او که به ارگ نرسیده، پیمان امنیتی با امریکا را به خاطر جلوگیری از گستردهشدن ترور و خشونت امضا کرد، با چه توجیهی در صدد معذرتخواهی از طالبان برآمده؟ آیا نبوغ در همهجای دنیا چنین نمایشی خلق میکند؟ آیا محصول تفکر در همهی عصرها چنین بوده؟ آیا او هنوز هم نگاهش به قدرت، سیاست، جامعه، مردم، فرهنگ، بازار و زندگی، کن فیکون نیست؟ اگر راستش را بخواهید، من هم نمیدانم.
گفتم که اندکی صبر، اندکی آمادگی داشته باشیم، بد نیست. هرچند ما خود صبریم و نیاز به توصیه ندارد؛ اما در قسمت آمادگی، ما چهگونه میتوانیم آماده باشیم؟ خیلی راحت. فرخنده را دیدید؟ جماعتی را که فرخنده را کشتند هم میبینید؟ مولوی نیازی، زلمی زابلی، سیمین غزل حسنزاده و آن سخنگوی فرماندهی پولیس را هم دیدید؟ تظاهرات جماعتی که خود را علمای دینی میخوانند را چطور؟ دیدید؟ عزم اشرف غنی را هم ببینید. اینها همه گواه روزهای بحرانیتر و سیاهتر اند. من معتقدم که حساب تمام این کارها پیش حکومت وجود دارد؛ اینکه حسابرسی نمیکند، خودش حرف است. راستی نزدیک بود یادم برود که ما چهگونه میتوانیم آماده باشیم؟ خیلی راحت. همانگونه که بیکاری هر روز بیشتر و بیشتر میشود و این بدون شک طرحی است برای آمادهکردن مردم در جهت پذیرفتن روزهای بحرانیتر! ما هم میتوانیم تمام این بازیها را مشاهده کنیم، که چه کسانی، تا چه زمانی و چهگونه با ما بازی میکنند؟!
