تغذیه از خرافات
(اندکی پیرامون فالبینی، جادوگری و تعویذنگاریها)
نصیر مهرین
گر سرت درد کند، خیل ملا نگذارم
به رخت چـُـف، پفکدنی، کفکدنی (1)
استفادهی سوء از دین و مذهب در محدودهی شناختهشدهی خلفا، امیران، سلاطین مستخدمین آنها، وعاظالسلاطین یا ملاهای خدمتگذار و همچنان از طرف دولتهای قدرتمند و نهادهای امنیتی و سیاسی به عنوان ابزار مورد نیاز، محدود نمیشود. به دیگر سخن، تنها به منظور خدمت به پایههای حاکمیت به کار نرفته و نمیرود. بخشی از افراد لایهها و اقشار تهیدست جامعه نیز از آن به عنوان وسیلهی آسان نانآوری و فریفتن مردم شریفی که پاکدل و ناآگاه هستند، استفاده نمودهاند. پس لازم است آن «خدادادگانی» را نیز در نظر آوریم که از ناهنجاریهای حاکم بر جامعه، بهرهی سوء میگیرند. آنانی که بیسواد اند یا اندک توان خواندن و نوشتن را دارند؛ اما بیکارند و نانجوی. کار توسل به دروغ و نیرنگ و مشاهدهی باورمندیهای خرافهپرستانه، رشتهای از زمینهها را برای آنها فراهم میآورد. در واقع آنها را «خدا داده است» که مردم خرافهزدهاند و در بند ناهنجاریهای اجتماعی و اقتصادی.
به این ترتیب، بر یکی از مظاهر دردناک و دیرینهی دیگر، یا توسل به خرافات و بهرهگیری سوء از دین از طرف آن مفتخواران انگشت مینهیم که سوگمندانه تا قلمرو زمان کنونی نه تنها دامن کشیده، بلکه از چند سال بدینسو گسترش نیز یافته است.
به قول یکی از دعانویسان فالبین، «بیشتر از ده نفر نانخور در خانه دارم. به هر کاری که دست زدم، نتوانستم مخارج زندگیام را تأمین کنم، تا اینکه این راه به نظرم رسید. البته از یکی از دوستانم کمک گرفتم تا راه و چارهی کار را به من نشان داد.» (2)
توسل به «جادو» و رفتن به سوی فالبینان به منظور دریافت سرنوشت خود یا نزدیکان، مراجعه به ملاها برای پایاندادن به امراض با نوشتن «تعویذ» و کاربرد «چفوپف»، ادعای حل تنشهای خانوادگی یا تحقق خواستگاریها و ازدواجها، از آن جمله اند.
چنین رویکردی برای به اصطلاح حل مسایل اجتماعی و مشکلات صحی که بخشهایی از مردم جامعه را همچنان میآزارد، از مقولهی خرافهگرایی و خرافهپرستی تأثیر پذیرفته است؛ یعنی مردمانی طرف شکار و سوء استفاده قرار میگیرند که نسل اندر نسل به خرافهها باورمند اند. پیش از بازکردن بیشتر موضوع، توضیحی را در همین جا پیرامون خرافه میآورم:
گفته شده است که «خرافه نام شخص عربی بوده است که ادعا میکرد، جنیان و پریان او را دزدیده و به میان خود بردهاند و او زمانی در میان آنان زندگی کرده است. اما مردم داستانهای او را باور نمیکردند و از آن پس به هرچه که باورنکردنی بود، میگفتند، «هذا حدیثالخرافه»؛ یعنی این از داستانهای خرافه است. از آن پس، خرافه به باورهای سست و بیبنیان گفته میشود». (3)
اما درمندانه باید افزود که حال جامعهی ما و برخی جوامع دیگر چنان زار و تأثربار اند که به «خرافه»های محیل و مکار، باورمند شدهاند.
لوحهای را که در صدر نبشته آوردهام، طی چند سال چند بار تغییر کرده و همواره از آنها عکسی گرفته شده است. به گونهی مثال، با تراکم نفوس در شهر کابل و با مشاهدهی مشکلاتی که در مناسبات خانم و آقا، مادر و فرزند، یا مادر و دختر و داماد و… «خرافهگرا»های وطنی ما در لوحهی دکان فریبکارانهی خویش جملهی «بندش زبان خشو به گرنتی» را افزوده است.
لوحهی تبلیغی پیشین
همچنان مراجعهی برخی مردم برای گرفتن نبشتهها در کاغذها، یا گرفتن خوردنیهایی که از طرف جادوگر دعاهایی بر آن چفوپف شده تا آن را به شخص مورد نظر بخورانند یا اینکه کاغذی را دود کنند، دکانِ این «خدادادگان» را رونق بخشیده است.
ناتوانیهای مادی برای تحقق آرزوها، برخی مردم را وامیدارد که به سوی فالبینان بروند. این فالبینان، جادوگران و دعانویسان، جملاتی را از بر میکنند که یا روی کاغذ مینشانند که برای مراجعهکنندگان مأنوس نیستند؛ اما مراجعهکنندگان را خوب میقاپند و میچاپند.
این نمونهها را بخوانیم:
«مدتی است که شوهرم از خانه دلسرد شده است. نظر به گذشته رفتارش تغییر کرده. سابق رفتار خوبی با من داشت؛ اما حالا به کلی رفتارش فرق کرده است. فکر میکنم پای کدام زن دیگر در میان باشد که شوهرم این چنین نسبت به من بیعلاقه شده است.» (4)
یاسین رو به زن کرده و میگوید: «ممکن در گذشته رفتاری از شما سر زده باشد که شیاطین بین شما و شوهرتان دلسردی را انداخته باشند؟!». زن میگوید، چه رفتاری؟ یاسین فکر میکند و بعد ادامه میدهد: «ممکن در شب آب جوش روی زمین انداخته باشی، یا از روی خاکستر عبور کرده باشی! این چیزها باعث خشم شیاطین میشوند! تا جایی که من فهمیدم، پای کدام زن دیگر در میان نیست! همین مسایلی را که گفتم، ممکن است بر روابط شما تأثیر گذاشته باشند، وگرنه کدام تاریکی بین شما و شوهرتان به نظر نمیآید».
یاسین آنگاه کتاب دیگری را به زن نشان میدهد و میگوید: «هیچ تشویش نداشته باشی. کاری میکنم که مثل روز اول نامزدیتان در دلش شیرین شوی! مگم باید چند روز به من وقت بدهی تا روز و ساعت معین برسه؛ چون اوضاع ستارگان قسمی است که امروز نمیشود. من منتظر میمانم تا هر زمانی که وضع ستارگان تغییر کند، باز اینطور چیزی نوشته کنم که یک دقیقه هم از پهلویتان شور نخورد.»
در آغاز گفتم که متأسفانه این رویکرد مردم و رونقیابی دکانهای خرافهگستری و استفادهجوییهای سوء طی سالیان پسین بیشتر شدهاند. تصور میشود که ناهنجاریهای اجتماعی و اقتصادی، ناتوانی دولت در حل مسایل مهم مردم، گسترش فرهنگ استفاده از دین و مذهب، نبود برنامههای افشاگرانه، جز موارد استثنایی (5)، بیبرنامگی و بیتوجهی دولت به ضرورت از میان برداشتن چنین دکانداران دغلباز، آنها را آشکارا موقع داده که از راه فریب مردم، پول کمایی کنند.
در زمینهی دریافت ریشهی بیشتر عوامل، میتوانیم بپذیریم، هنگامی که جامعهای تحول شایسته نبیند و رشد ذهنی افرادش همچنان در بند اسارت خرافهپرستی، خردستیزی و علمناباوری باشد و افزون بر آن، امکانات مادی لازم برای حل مشکلات در اختیار نیازمندان نباشند، بستر مساعدی از سوء استفادهجوییها پهن میباشد. مردم نیازمند که همزمان با محدودیتهای ذهنی و مادی برای حل مشکلات خویش، به جادو، تعویذ و چفوپف باور میکنند، ره به سوی کسانی میبرند که خود از دروغگویی و دغلکاری خویش آگاهی لازم دارند. اشخاصی را در نظر آوریم که سالهاست از درد سر رنج میبرند. اما توان انجام معاینات لازم و اساسی را برای دریافت علت درد خویش ندارند، یا اینکه به دلیل نبودن وسایل طبی، نبود شفاخانه و داکتر و دوا، طبق معمول و مروج، رو به سوی ملاها میبرند. احیاناً اگر باری به گونهی استثنایی و ناشی از تلقین یا تصادف، بیماری صحتیاب شد، گاو ملا یا پیر و سید شیر میدهد و دکانش رونق مییابد. در نتیجه، او میشود شهرهی منطقه. در واقع اوضاع بیسروسامان به آنها مدد رسانیده و به اصطلاح «خدا برایشان داده است».
«تعویذنویسان در کنار سرکهای کابل نشستهاند و منتظر اند مشتری گیر بیاورند»
(تبصرهی گزارشگر دویچه ویله، سید عباس کوثر)
ایجاد و تشدید فاصلههای اجتماعی، تداوم اوضاع اذیتبار برای اکثریت مردم، تبارز ناهنجاریهای ناشی از «بازار آزاد» بیبندوباری و مهارنشدنی، سبب شده که صاحبان امتیاز، با دیدن اندک ناراحتی صحی، به دهلی، دبی یا کشورهای اروپایی بروند. (نمونهاش مسافرت امرخیل، نماد تقلب انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که پس از آن رسوایی، سفری به دبی کرد و گفت، برای تداوی رفته بودم و شاید هم برای شستوشوی گناهان بیشمار حج نیز رفته باشد!) ولی مردم نادار و محروم از حداقل امکانات که توان رفتن پیش دکترهای عادی را نیز ندارند، مظلومانه در چارچوب محدودیتهای دلآزار، ره به سوی دعانویسان میبرند.
مراجعهی بیشتر مردم به آنها، افزون بر موجودیت خاستگاههای ناشی از دشواریهای اقتصادی، از چالشها و نارساییهای فرهنگی نیز خبر میدهد. دردآمیزتر از همه اینکه نقد آنها بار عواقب طاقتسوز را بر دوش دارد. (6) زیرا مدافعان چنین دعانویسان و بهرهگیران از باورها و خرافات، دارندگان پایگاه قوی در جامعه میباشند.
________________________
1. این بیت از صاحبداد کوهستانی است. مقالات محمود طرزی، ص 740، به کوشش جناب روان فرهادی، انتشارات بیهقی، کابل، 1355 خورشیدی.
2. سید عباس کوثری، گزارشی مستند در صفحهی دویچه ویله، 28-2-2012.
3. به «خرافه» در فرهنگ دهخدا نگاه کنید. از شهربراز (تارنمای زبان و ادبیات فارسی)، ادیب آریا
4. منبع شماره 2
5. در بارهی سهم و نقش افشاگرانهی چنین سوء استفادهها، جناب فهیم کوهستانی در برنامههای مستند تلویزیونی که در یوتیوپ نیز منتشر شده، گامهای ارزشمندی برداشتهاند.
6. در دیدار کوتاهی که در انجمن قلم، به تاریخ دوم اکتبر 2014 با آقای فهیم کوهستانی در کابل داشتم، گفت که به خاطر انتشار برنامههای انتقادی و افشاگرانهی چنین فریبکاران، از سوی «شورای علما» طرف بازخواست و سرزنش قرار گرفتم.
