کابوس «از کجا استی»
به این عنوانهای خبری دقت کنید:
یک مرد در ولایت دایکندی بینی خانمش را برید.
یک مرد در ولایت هرات بینی و لب خانمش را برید.
طالبان بینی و گوش یک خانم را به جرم فرار از خانه بریدند.
اجساد سربریدهی یک مادر و دو دخترش در غزنی یافت شدند.
مردان مسلح تازهعروس و دامادی را همراه با چندین تن دیگر از مسافرین در غور به گلوله بستند.
مردان مسلح در زابل سی مسافر را به جرم هزارهبودن از بس پایین کرده، با خود بردند.
مردان خشمگین یک خانم را در کابل به اتهام سوزاندن قرآن به قتل رساندند و جسدش را به آتش کشیدند.
مردان مسلح پدر یک خانواده را در هلمند سر زدند و گردن دو دخترش را بریدند.
مردان مسلح 13 مسافر را در میدانوردک از بس پایین کرده، به گلوله بستند.
———–
حالا عنوانهای گزارشهای بیشمار دیگری را که در مورد جنگها، بمبگذاریها، انتحاریها، ستمها، فساد و … ما به نشر میرسند، به این لیست اضافه کنید و تصور کنید که این عنوانها و گزارشها چه تصویری برای دیگران از انسان افغانی ترسیم میکنند.
بارها اتفاق افتاده که کسی از من پرسیده، از کجا هستم و من هم گفتهام، از افغانستان. طرف با شنیدن پاسخم، ناخودآگاه آآآآهی کشیده، با دهان باز لحظهای به من خیره خیره نگاه کرده است، تا اینکه به خود آمده و شروع کرده به عذرخواهی. گویا انتظار نداشته ببیند که ظاهر ما هم به انسان شباهت دارد!
راستش، این «از کجا استی؟» رفته رفته برای من به یک کابوس تبدیل میشود. قبل از اینکه به این سوال جواب بدهم، تصویر واسکتهای وطنی، چاقوهای تیز و گوشها، بینیها و سرهای افتاده بر زمین و… از جلوی چشمانم میگذرند.
