بوریس ساودیان
آژانس اطلاعاتی ریگنوم
مهدی زرتشت
بخش دوم و پایانی
احساس میشود که حلقهی اطراف طالبان، فشرده میشود. در این صورت، طالبان با انعطافپذیری بیشتر، مجبور به نشستن پای میز مذاکره خواهند بود. حساب کار در اینجاست که پس از حملهی تروریستی در مدرسهای در پشاور، اشرف غنی به تلاش افتاده تا با استفاده از این موقعیت، روابط کشور را با پاکستان به طور چشمگیر تغییر دهد. ارتش پاکستان و سازمان استخباراتی این کشور (ISI) نیز علاقهمند به حفظ رابطه با افغانستان به رهبری اشرف غنی است که مخالفان نیز به صورت مخفیانه او را حمایت میکنند.
در جریان کنفرانس خبری اخیر در کابل که در آن اشتون کارتر، وزیر دفاع ایالات متحدهی آمریکا نیز شرکت کرده بود، رییس جمهور افغانستان با اشاره به روابط افغانستان با پاکستان گفت: «در طول 36 سال جنگ بدون وقفه در افغانستان، معلوم شد که این جنگ هیچوقت برای کشورهای جهان خوشآیند نبوده است. رویکرد ما سازنده است. ما امیدواریم، مسیر ما به نتایج قابل قبول منجر شود؛ اما نمیتوانیم پیش از انجام کار، از نتایج آن چیزی بگوییم.» پیش از این، اسلامآباد نیز به بهبود روابط میان دو کشور اشاره کرده بود. نواز شریف، نخستوزیر پاکستان گفته بود: «افغانستان، دشمن ما نیست. دشمن ما آنهایی اند که تا دیروز از طرف ما حمایت میشدند. (اشارهی مستقیم به طالبان)».
خب، اینهم بخشی از واقعیت است. همانطور که تصور میشود، موضوع بازی هم اکنون طالبان است. برخی از افراد طالبان البته که به تماس و رفتن پای میز مذاکره، چراغ سبز نشان دادهاند، طوری که اخیراً قاری دینمحمد (یکی از سران طالبان) برای چندین روز مشغول مذاکره با جانب پاکستان بود. اما عدهی دیگری از رهبران طالبان، همانطور که قبلاً نیز موضعشان را آشکارا بیان کردهاند، هنوز هم حاضر نیستند با مقامهای دو کشور ارتباط برقرار کنند. بخشی از دستگاه رهبری فعال جنبش که بیشتر با «القاعده» و جنگجویان بینالمللی در تماس بودند، اغلب نابود شدهاند.
چه چیزی در آینده اتفاق خواهد افتاد و منتظر چه چیزی باید بود؟ در اینجا فقط به یاد داشته باشیم که هرچند پشتونهای قبیلهی احمدزی که اشرف غنی نیز مربوط به آن است، بیشتر عمر خود را در غرب سپری کرده و در غرب کار کردهاند. بنابراین، اکنون اشرف غنی امکان ندارد که درک نکند، بسیاری از رژیمهای افغانستان سعی و تلاش کردند تا با قراردادن یک پشتون در رأس رهبری کشور، اکثریت قریب به کل طالبان را تحت کنترول داشته باشند. با اینحال، قدرت همبستگی قبیلهای و سنت احترام و افتخار به مجموعهی «پشتونوالی» به آنها این اجازه را داده است تا از «حکومت تا حکومت» در رأس قدرت باقی بمانند. چنین ایدهای تا حد زیادی همچون صفات شخصیتی و عشق به آزادی در میان این مردم، ریشه گرفته است. ا.ای. سنی ساریُف، پژوهشگر مسایل نظامی و شرقشناس برجستهی روس از زبان یکی از پشتونها که در پاسخ به یک انگلیسی گفته، نقل قول میکند که «ما فقط فقیریم. ما خون دادهایم. این امور داخلی ماست؛ اما ما همیشه افغانیم و مهمتر از همه، ما آزادیم.»
و یک نکتهی دیگر: مشخص است که هرنوع جنگ طولانیمدت با خشونت نظام علیه مردم همراه است و در بسیاری از موارد، این رویکرد خشن و انزجارآمیز، با استفادهی مستقیم از زور فیزیکی همراه میشود. آمریکاییها و متحدان غربی آنها در طول اقامت خود در افغانستان، برای خود دشمنان زیادی از پشتونهایی که طالب هستند، خریدند. اگر در شرایط عادی پشتونها به حضور خارجیها خوشآمد میگویند و به آنها توجه میکنند؛ اما یکنوع بیاعتمادی عمیق در پشت این خوشآمدگویی آنها نهفته است و در حال حاضر، این دشمنی و تلاش برای مقابله [با خارجیها] از حس نفرتی که در وجود آنها [پشتونها] است، تغذیه میکند. چنین احساساتی، ممکن است برای کوتاهمدت، متوقف شود؛ اما تا هنوز هیچکسی موفق نشده است تا این حس را از حافظهی انسان پشتون به طور کامل پاک کند.
