یک خاطره، یک درس
در روزهایی که «سلطان منادی» را طالبان اسیر گرفته بودند، روزی چند بار جلسه میگرفتیم و با مقامات میدیدیم و هرچه در توان بود، میکردیم. چند بار تصمیم گرفتیم راهپیمایی بزرگی را از نشانی رسانهها و روزنامهنگاران افغانستان راه اندازیم و از طالبان بخواهیم سلطانِ خبرنگار را آزاد کنند! اما هربار حکومت مخالفت میکرد و میگفت که این کار شما «اشتباه جبرانناپذیر» خواهد بود و جان سلطان را به خطر خواهد افگند و مذاکراتمان با طالبان را ناکام خواهد ساخت. ما هم چارهای نداشتیم، مگر اینکه بپذیریم…
قصه کوتاه، سلطان ما شهید شد و استیفن انگلیسها آزاد!
اکنون، بار دیگر، به امید آزادی هموطنان گروگانمان، ناگزیر شدهایم به «سکوت استراتژیک» تن دهیم. من سخت میترسم که این «سکوت استراتژیک» مبادا «ماتم استراتژیک» را در پی داشته باشد!
