فساد روشنفكري
هيروييسم، قهرمانسازي و قهرمانپرستي، در جامعهاي كه طبقهي حاكم و زمامداران محلي تمام هستي آدمهاي ضعيف را به تاراج و يغما برده باشند و از گردههاي مردم طَي ساليان دراز سواري گرفته باشد، يكي از وحشتناكترين شيوههاي فريب تودهها و يكي از بدترين نوع «فساد روشنفكري» است كه ثروت و قدرت را همچنان در اختيار سياسيون تأييد میکند. مثل آفتاب به همه روشن است كه سياسيون و سران جهادي اين همه ثروت، مال و منال را به ارث نبردهاند. ما همه با چشم سر بلندمنزلها و شهركها و حرمسراهاي آنها را ميبينيم و اما عدهاي بيشرمانه و به دور از واقعيتهاي ملموس جامعه، از كساني كه ملامت تاريخ اند، حمايت ميكنند. مدحسراي با جامه و فرم و نشان روشنفكري در قرن ٢١ براي زمامداراني كه دزدي و غارتگريشان بر تمام ملت آشكار است، به همان اندازه خطرناك و جبرانناپذير است كه عمل دزدي و چپاول زمامداران. هيروييسم به قول راسل «جذاب» است و تودههاي بيسواد را بهزودي مرغوب ميكند؛ اما در كشوري كه مادري طفلش را براي نان به فروش ميرساند و هزاران جوان تحصيلكرده بيكار و روزگار جادهها را گز ميکنند، به اندازهاي بحرانآفرين است كه فقر و تنگدستي مردم از اثر فساد سياسيون و قاچاق مواد مخدر و حمايت از آن از سوي همين سياسيون. مدحسرايان بايد به يك نكته توجه داشته باشند كه با مدحسراييشان بر شدت «ارثيسازي» كرسيهاي دولتي و غيردولتي ميافزايند و نسلهاي بعدي شاهد زمامداراني خواهند بود كه پدر در پدر كرسيها را تصاحب كردهاند. مدحسرايي براي سياسيون نه تنها كه براي مدحسرا عذاب وجدان بار ميآورد و روزي «از كرده پشيمان» خواهد شد، بلكه براي زمامدار و صاحب مدح نيز جرأت ميبخشد تا به ظلم، ستم، چور و چپاولش بیفزايد. باري ابراهام لينكلن، رييس جمهور آمريكا گفته بود، «در ميان تمام افراد بشر حتا يك فرد هم وجود نداشته و ندارد كه آنقدر خوب باشد كه بتوان به وي اجازه داد تا زندگاني همنوعانش را اداره كند و از آنجا شخصيتهاي آنها را عاري از ارادهي آزاد و اختيار اخلاقي نمايد». مدحسراي روشنفكر ما اين نكته را فراموش ميكند كه به نحوي سياست قتل و كشتار اربابش را تأييد ميكند و در صلب آزادي و اختيار و ارادهي تودهها از سوي اربابش سهيم است و زماني كه عدالت تأمين و قانون حاكم شود، مثل بادارش محاكمه ميشود و سند محاكمهاش را نيز خودش به قلم خود نگاشته است.
