سرانجام دولت جمهوری اسلامی افغانستان قانون «حد نصاب قربانیان مستحق توجه» را تصویب کرد. قبلا هرکس که در گوشه و کنار مملکت کشته میشد یا اول زخمی میشد و بعد کشته میشد یا اول گرسنه میشد، بعد بیحال میشد و بعد کشته میشد، مردم از چهارسو غالمغال میکردند که چرا دولت توجه نمیکند. این وضعیت بزرگان حکومتی را در تشویش فرو میبرد و در نتیجه از کارآیی دولت در حل مشکلات کشورهای دیگر جهان میکاست. اخیرا سی نفر از مردم هزاره از مسیر قندهار و شاهجوی سفر میکردند و در همین مسیر توسط آدم ربایان- که ظاهرا بشر بودند و به زبان فارسی و پشتو حرف میزدند- ربوده شدند. بعد، برفکوچ وحشتناک پنجشیر پیش آمد. مقامات خیلی عصبانی شدند. حق هم داشتند. حوادث نباید با این میزان عجله رخ بدهند. درست است که دولت داریم و این دولت سرعت و دقت عمل زیادی دارد؛ اما غلط است که حوادث اینطور همزمان اتفاق بیفتند.
به هرحال، این بار مقامات نشستند و سر این مسأله بحث کردند که برای جلوگیری از ضیاع وقت و نیرو و فرصت تفریح چه سیستمی در دولت به کار انداخته شود که در آن اگر سیخ هم سوخت، حداقل کباب نسوزد. این بگو، آن بگو. سرانجام فیصله شد که از این پس شهروندان افغان باید شرایط مرگِ گروهی را رعایت کنند. اما این مشکل همچنان باقی بود که چهگونه؟ مثلا سوال این بود که آیا مردن بیست نفر به صورت همزمان کافی است تا دولت به مرگشان توجه کند یا نه؟ بعد همه به این نتیجه رسیدند که بیست نفر خیلی کم است. سرانجام پس از بحثهای فراوان، حد نصاب را صدنفر تعیین کردند. قرار شد که اگر صد نفر با هم مردند، دولت تسلیت بگوید و چند نفر را بفرستد که در مجلس ختم متم شرکت کنند (البته کشیدن کفشها از پا بر تشکهای مردم داغدیده الزامی نیست). طبق این مصوبه، آن سی نفر ربوده شده دیگر در رادار استحقاق دولت قابل شناسایی نیستند و پناهشان بر ایزد منان. کشتگان پنجشیر هم تا زیر سقف 100 بودند، مستحق توجه شناخته نمیشدند. اما حالا که معلوم شده تعدادشان بیش از 200 نفر است، رییس اجرایی دولت کفشهای براق خود را پوشید و رفت و آن را به بازماندگان برفکوچ نشان داد.
آگاهان معتقد اند که تصویب قانون حدِ نصاب قربانیان مستحق توجه گامی مثبت است و مردم و دولت را از سردرگمی نجات میدهد. گفته میشود، مردم افغانستان که حالا متوجه شدهاند دولت به بیش از صد کشته توجه میکند، در گروههای 101 نفری برای مردن آماده میشوند. یکی از این افراد گفت:
«من فکر میکنم کم کم رویاهایم تحقق مییابند».
