فهم اجتماعی غزل «واسکت انتحاری»

محمدحسین فیاض

اطلاعات روز
Photo: Mohammad Sharif Saiidi on Facebook

غزل واسکت انتحاری، اثر محمدشریف سعیدی در سال ۱۴۰۰ خورشیدی پس از خوانش الهه سرور جنجال‌برانگیز شد و غالبا تیر نقدها به سمت آوازخوان شلیک شد؛ گرچه تقصیر بیشتر از سوی شاعر بود و اشتباه الهه در این بود که بدون فهم و درک اجتماعیِ غزل، آن را تبدیل به آهنگ کرد.

سعیدی در نوشته‌ی اخیر در دفاع از خود گفته ‌است که «غزل انتحاری یک غزل عاشقانه است که در سال ۲۰۰۷، حدود هفده سال پیش در شهر جوزجان در شمال افغانستان سروده شده ‌است. در آن غزل زیبایی‌شناسی عناصر شعر کمی نوتر شده‌ است. در این‌جا به‌جای تیر و کمان و داس و ابرو و سیب و پستان و… از رگ‌بار و نارنجک و ماشین انتحاری و… به‌عنوان عناصر زخم‌زننده‌ی غزل عاشقانه بهره گرفته‌ام که عشق در خود انتحار عظیم دارد. یعنی این‌که غزل انتحاری هیچ ربطی به تعریف و تمجید از طالبان ندارد بلکه صرفا یک غزل عاشقانه و نسبتا قدیمی من است…» در سال ۱۴۰۰، عصمت الطاف نیز در این ارتباط شرحی با عنوان «غریبه‌ی آشنا؛ یادداشتی بر غزل واسکت انتحاری» و محمدی شاری با نوشته‌ای با عنوان «واسکت انتحاری زیباست؟» را نوشته بودند. الطاف و شاری هم تلاش کرده بودند تا اثبات کنند غزل خوب و عاشقانه‌ای است که «در نفس خود شعر زیبا و تأمل‌برانگیزی است».

من برخلاف هر سه بزرگوار نظر دیگری دارم و این غزل را نه تنها زیبا نمی‌دانم، بلکه غزل به‌شدت آشفته و دارای پارادوکس می‌دانم که از شاعر بزرگ و غزل‌سرای توانمندی چون سعیدی بعید که بود چنین شعری بسراید.

روشن است که یکی از عناصر مهم در شعر و آن هم غزل، زیبایی‌شناختی محتوایی، ساختار و به کارگیری مفاهیم به‌روز همراه با آرایه‌های ادبی است که شنونده را تحت تأثیر قرار داده و محتوای مورد نظر را به خوبی به مخاطب منتقل کند. در این رابطه گاه شاعران غرق محتوا شده، بُعد عاطفی چنان پررنگ می‌شود که خلاء آرایه‌های ادبی و مفاهیم ظاهری را پر می‌کند. در غزلیات شمس و برخی غزلیات سعدی و دیگران، این روند را به خوبی می‌بینیم. گاه برخی در به کارگیری فرم، آرایه‌ها و شکل شعر چنان افراط می‌کنند که محتوا، قربانی می‌شود و از جریان «شعر برای شعر» سر در می‌آورد که جز شاعران کسی دیگر کم‌تر می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. اما روند میانه و تلفیقی نیز وجود دارد که می‌توان هم فرم را در نظر داشت و هم از بعد عاطفی شعر غافل نماند. غزلیات حافظ، بیدل و شاعران زیادی این‌گونه‌اند.

برای این‌که موضوع را تطبیقی پیش ببریم، خوب است غزل واسکت انتحاری را یک بار بخوانیم و سپس کالبدشکافی کنیم:

«دو چشم سرمه‌پرِ قندهاری‌ات زیباست

دو گونه‌ی تر و سرخِ مزاری‌ات زیباست

مرا ببند به رگ‌بار تار مژگانت

بکار زخم و ببین زخم‌کاری‌ات زیباست

تو قصر آیینه‌ام را خراب خواهی کرد

در این مسیر تویوتاسواری‌ات زیباست

دو بمب دستی بی‌تاب روی سینه‌ی توست

چقدر واسکت انتحاری‌ات زیباست

دویده خون من و تو به جان یکدیگر

به روی کشته‌ی من خون جاری‌ات زیباست

نه خون جاری ما یخ نمی‌زند هرگز

تو رود خون منی، بی‌قراری‌ات زیباست».

شاعر این غزل حتما یک معشوقه‌ی فرضی دارد که یا کشور او است و یا انسان. از بیت اول این‌گونه فهم می‌شود که مخاطب وی باید کشور او باشد؛ چه این‌که می‌گوید:

«دو چشم سرمه‌پرِ قندهاری‌ات زیباست

دو گونه‌ی تر و سرخِ مزاری‌ات زیباست»

حالا این‌که چه تناسبی بین «چشم سرمه‌پر قندهاری» و «دو گونه‌ی تر و سرخ مزاری» وجود دارد، بماند برای آخر. این‌که از دو شهر قندهار و مزار در این بیت سخن گفته شده، خواننده خیال می‌کند که مخاطب شعر، وطن او است. بیت دوم نیز می‌تواند در ادامه‌ی بیت اول قابل تفسیر باشد. اما کدهایی که در بیت‌های بعدی، به‌ویژه بیت سوم و چهارم آمده، بیانگر این است که معشوقه‌ی شاعر نه تنها کشور او بلکه معشوقه‌اش از جنس انسان و آن هم نرینه از نوع قندهاری است که با چشمان پرسرمه، تویتاسواری کرده و بعد واسکت انتحاری به تن می‌کند و خود را انفجار می‌دهد. البته شاعر، یادش می‌رود که دختران سرمه‌‌چشم قندهاری، تویتاسواری نمی‌کنند؛ بلکه «دو بمب دستی بی‌تاب روی سینه»ی خود دارند. اما بلافاصله که از زیبایی واسکت انتحاری سخن می‌گوید، یک انسان افغانستانی که ۲۰ سال جنگ و انتحار و خون و جنون طالبان را تجربه کرده، فورا ذهنیت او سمت زنان ریش‌داری می‌رود که با لباس زنانه انتحار می‌کردند؛ آنانی که با جوراب، برای خود پستان می‌ساختند. بنابراین، از نظر سیر معنایی، عمودی و افقی غزل به این نتیجه می‌رسیم که شاعر، معشوقه‌ای با چشمِ‌ پرسرمه‌ی قندهاری دارد که تویتاسواری می‌کند و با دو بمب دستی بر سینه، آماده‌ی انفجار بوده، واسکت انتحاری به تن کرده و با انفجارش خون جاری او برکشته‌ی شاعر هم زیبا است.

به نظر نگارنده، یک شاعر نمی‌تواند فهم اجتماعی مخاطبان خود را نادیده بگیرد؛ زیرا در غیر آن، ما به سمت «شعر برای شعر» کشیده خواهیم شد. با فهم اجتماعی و تجربه‌ی عینی مردم افغانستان در بیست سال اخیر، هر خواننده‌ای از این غزل، وصف و ستایش انتحارگران را دریافت می‌کند. چه این‌که این شعر با تجربه از حوادث ۲۰ سال جنگ طالبان آن را سروده و شاعر در زمانه‌ی ما زندگی می‌کند. شاعر از معناشناسی دقیق در این غزل کاملا غافل است؛ زیرا برخی پدیده‌ها، ذاتا بد و زشت‌ اند. مثلا ما نمی‌توانیم بگوییم: دیو، جهنم، بمب اتم و توحش زیبا هستند. به این دلیل که از روز اول، دیو برای زشتی و پلیدی و جهنم برای مکانی ترسناک و پری/فرشته، سمبل لطافت و زیبایی و بمب اتم برای کشتار جمعی تعریف شده‌ است. از این‌رو، همواره در مقابل دیو، پری و در مقابل جهنم، بهشت بوده‌ است. به قول لسان‌الغیب: «دیو چو برون رود، فرشته درآید». واسکت انتحاری، ذاتا با توحش و کشتن صدها آدم بی‌گناه همراه است و هرگز زیبایی ندارد که شاعر آن را زیبا ببیند؛ مگر این‌که وی از نظر فکری، با طالبان هم‌سو باشد و انتحار را عمل مبارک و مقدس بداند و یا برخلاف اصول از واسکت انتحاری قباحت‌زدایی کند؛ دقیقا مثل کسی که از بمب اتم قباحت‌زدایی کند.

شاعر غزل واسکت انتحاری گرچه با مباهات از نوبودن زیبایی‌شناسی عناصر شعر سخن می‌گوید که او صرفا به‌جای تیر و کمان و نیزه، از ابزار جنگی امروز استفاده کرده ‌است؛ غافل از این ‌ه در چینش کلمات، پرداختن شاعرانه‌ی محور عمودی و افقی غزل و کاربرد معنایی شعر دقت نکرده‌ است. مثلا در «غزل غزل‌های سلیمان» (از عهد عتیق) با ترجمه‌ی حسن صفدری می‌خوانیم: «پستان‌هایت جفتی غزالی چابک، میان سوسن‌ها/ پستان‌هایت دوخوشه‌ی خرما/پستان‌هایت دوخوشه‌ی انگور». در این‌جا می‌بینیم شاعر از مفاهیم دم دست خود بهره گرفته و پستان‌های معشوقه‌ی خود را جفت غزال در بین سوسن‌ها و یا دو خوشه‌ی خرما و دو خوشه‌ی انگور دیده‌ است.

اما برخی شاعران با زمینه‌سازی درست توانسته‌اند از مفاهیم امروزی هم کار بکشند؛ چنان‌ که «علی سروری» گفته ‌است:

«دو چشمان خماری داره شادخت

دو ابروی شکاری داره شادخت

دو نارنجک به‌روی سینه بسته

که قصد انتحاری داره شادخت».

یا این‌که «اشرف جوادی» سروده:

«دو بمب انتحاری زیر چادر

خرابم می‌کنی ای جان‌برابر

اگر زخمی رسد از انفجارش

به درمانگاهت آیم وقتِ آخر».

روشن است که در این دو دوبیتی، شاعر، معشوقه‌اش را چنان یک انتحاری فرض کرده که در زیر چادر خود «دو نارنجک» یا «دو بمب انتحاری» دارد. در دوبیتی اول، «شاه‌دخت» و در دوبیتی دوم «چادر»، این زمینه را فراهم کرده که شاعر به استعاره متوسل شده و پستان‌های معشوقه‌اش را چنان نارنجک و یا بمب تلقی کند.

اما در غزل واسکت انتحاری، فضاسازی، بسیار وحشتناک است که جز انتحارگران طالبانی، پنج درصد هم ذهنیت را سمت یک معشوق فرضی و غزل عاشقانه نمی‌برد؛ چه این‌که زمینه‌ساز این عناصر، «واسکت انتحاری»، «دو چشم سرمه‌پر قندهاری» و «تویتاسواری» که «دو بمب دستی بی‌تاب روی سینه» دارد، می‌باشد و این، همان لشکر تویتاسوار انتحاری طالبان است.

سرانجام، سعیدی با آوردن دو بیت پایانی، خشونت بیت‌های اول را به سرانجام می‌رساند که حتا خون جاری انتحارگر را بر روی کشته‌ی خود هم زیبا می‌بیند.

«دویده خون من و تو به جان یکدیگر

به‌روی کشته‌ی من خون جاری‌ات زیباست

نه خون جاری ما یخ نمی‌زند هرگز

تو رود خون منی، بی‌قراری‌ات زیباست».

این تصویرسازی بسیار وحشتناک و توأم با خشونت است. قربانی به یک‌سو، انتحارگر به‌سوی دیگر افتاده و خون او بر روی خون شاعر جاری است و تازه این خون را یخ هم نمی‌زند و مانند رود، بی‌قرار است.

در پایان، خوب است به بیت اول غزل بازگردیم. سعیدی در این بیت می‌گوید: «دو چشم سرمه‌پرِ قندهاری‌ات زیباست/دو گونه‌ی تر و سرخِ مزاری‌ات زیباست». در عرف مردم افغانستان و بافت اجتماعی و فرهنگی این کشور، شهرها هرکدام بنابرخاستگاه قومی آن به نماد آن قوم تبدیل شده ‌است. مثلا قندهار، نماد پشتون‌ها و خاستگاه تاریخی و فرهنگی آنان است. همین‌طور بامیان، ارزگان و بلخ نماد فرهنگی و تاریخی هزاره‌ها؛ پنجشیر، تخار و بدخشان نماد فرهنگی و تاریخی تاجیک‌ها؛ شبرغان، میمنه و فاریاب نماد تاریخی و فرهنگی ازبیک‌ها است.

شاعر در این غزل، در قندهار چشمان‌سرمه‌پُر و در مزار (بلخ)، دو گونه‌ی تر و سرخ را می‌بیند. اگر بیت‌های دیگر نباشد، این تقابل می‌تواند زیبا باشد که از پیشینه‌ی تاریخی و روابط دو قوم حکایت می‌کند؛ البته اگر غزل را یک غزل اجتماعی بدانیم. از سویی، این سؤال هم مطرح می‌شود که چرا شاعر، در قندهار چشمان پرسرمه را می‌بیند و در بلخ گونه‌های تر و سرخ را؟ این حقارت و خودکم‌بینی از کجا ناشی می‌شود که انسان قندهاری مست و شاداب با چشمان پرسرمه به تصویر کشیده شود و انسان هزاره با گونه‌ی تر و سرخ‌شده؟

با توجه به تمام آنچه گفته شد، شاعر در این غزل درگیر ذهنیت‌گرایی محض است و تناسب‌ها را نمی‌بیند. از این‌رو، گاه به میخ می‌زند و گاه به نعل. گاه فکر می‌کنی با معشوقه‌ای به‌نام سرزمین گفت‌وگو دارد و گاه رد پای انسان و آن هم از نوع نرینه‌ی آن دیده می‌شود. البته شاعر حق دارد به هر جنسیتی دل ببندد، ولی به نظر می‌رسد که تناسب بیت‌ها رعایت نشده و از نظر زیبایی‌شناسی و استخوان‌بندی غزل، وی نتوانسته کار موفق و یک‌دست را ارائه کند؛ خصوصا که فهم اجتماعی و احساسات مخاطبان را رعایت نکرده ‌است. از نظر عاطفی، غزل بسیار بدی است که نه تنها مخاطب را تکان نداده و تحت تأثیر قرار نمی‌دهد که حس نفرت را در مخاطب ایجاد می‌کند؛ مگر برای افرادی که نسبت به انتحار، چشم‌های پرسرمه‌ی قندهاری‌ها و تویتاسواران و واسکت‌پوشان انتحاری هیچ ذهنیتی نداشته باشد. بنابراین، بسیار باید شگفت‌زده بود از کسانی که این غزل را غزل عاشقانه و آن هم از نوع موفق آن ارزیبای کرده‌اند!

و اما آهنگ واسکت انتحاری

در سال ۱۴۰۰ش/۲۰۲۲م، الهه سرور غزل واسکت انتحاری را به آهنگ تبدیل کرد. به همین خاطر اعتراضات فراوانی را در پی داشت. اما در کنسرت اخیر، مصرع واسکت انتحاری به «واسکت سرخ جالی» تغییر داده شد که انتقاد شاعر را به همراه داشت. سعیدی نوشت:

«البته که واسکت (پستان‌بند) سرخ جالی قشنگ است اما قافیه‌ی بیت ویران می‌شود و آن تغییر در عناصر زیبایی‌شناسی غزل که منظور من بود هم از بین می‌رود؛ اما گویا الهه از قضاوت عوام ترسیده است و این ترس بسیار خطرناک است. این ترس خطری است برای فرهنگ و ادبیات ما که در آن عرصه به‌جای متخصصان امر عوامان امر صاحب نظر اند… البته گاه نظر و کمنت و شرح کوچک هم ممکن است موجب جنجال شود که در غزل انتحاری شرح برداشت خاص از غزل موجب غوغا شد…»

سعیدی به بیان دیگر می‌گوید که او در سرودن آن غزل هیچ اشتباه نداشته و عناصر زیباشناسی غزل را به خوبی استفاده کرده، ولی این بانو الهه است که از ترس قضاوت مردم، آن را تغییر داده و با آن قافیه را ویران کرده‌ است. البته در این باره حق جانب سعیدی است و قافیه ویران شده‌ است. اما این، بدین معنا نیست که شاعر خود را از جریحه‌دارکردن احساسات عمومی مبرا و بر ذی‌حق بودنش در سرودن آن غزل اصرار کند.

به نظر نگارنده، الهه سرور از چند جهت اشتباه کرده که این غزل را خوانده‌ است. اول این‌که فضای غزل مردانه است و به هیچ عنوان زبان حال یک زن نیست تا بگوید: «دو بمب دستیِ بی‌تاب روی سینه‌ی توست». از سویی خواننده با فضای غزل و فهم اجتماعی آن هیچ ارتباط برقرار و با آن زندگی نکرده و جزء وجود او نشده ‌است. از این جهت برخلاف تخصص یا مشوره‌ی ادبی، در قافیه تصرف کرده و فکر کرده کار درست شده ‌است. در مرحله‌ی اول نیز این بی‌توجهی و دقت‌نداشتن، باعث شد که انتقادات فراوانی را در پی داشته باشد. البته راجع به نوع اجرای آهنگ، ما حرفی نداریم و ظاهرا الهه آن را خوب خوانده ‌است.

الهه و آوازخوانان دیگر خوب است شعرهایی را انتخاب نمایند که در واقع با آن‌ها زندگی کنند و با آن‌ها نفس بکشند. بارها گفته‌ایم در خلق یک اثر هنریِ ماندگار باید شعر، کمپوز و ساختار آهنگ خوب انتخاب شود و از مشوره‌های متعدد بهره گرفته شود؛ خصوص با خالق شعر چندین بار مشوره صورت گیرد تا متن آهنگ پخته و بی‌عیب برون آید. گفتنی است که یکی از عوامل موفق داوود سرخوش و عارف جعفری و برخی از دوستان دمبوره‌نواز همین است که در انتخاب و خوانش شعر بسیار دقت می‌کنند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه