کاش یک جهادی میبودم!
حداقل تا حالا صاحب سه چهار تا زن، چندین بلندمنزل و شهرک و وظیفه در پارلمان میبودم. پسرانم هم وزیر و معین و دیپلمات و حداقل رییس میبودند. زندگی نسل بعد از خودم که تضمین بود، حالا میتوانستم حق نواسههایم را نیز از گلوی دولت بگیرم تا آنها هم بعد از مرگم مطابق میلشان زندگی کنند.
اما من درس خواندم، حداقل 17-18 سال زحمت کشیدم و تا مقطع ماستری در معتبرترین کشور دنیا به تحصیلاتم ادامه دادم. خاک بر سر این علم و دانش! به این سن و سال موی سر را سفید نمودم؛ در حالی که خیلی جهادیها از من جوانتر اند. این همه تحصیل و خون دل خوردن، به اندازهی یکدهم 10-12 سال جهاد یک جهادی ارزش ندارد. من گلو پاره کنم کسی صدایم را نمیشنود؛ اما یک جهادی ریش بجنباند، دولت تکان خورده است.
….
جدی نگیرید، فقط یک درد دل بود!
