چرا بايد بنويسيم؟
كشتار مردم بيگناه، قتل عام و كنيز و بردهسازي مردم را نميشود با هيچ منطقي توجيه كرد. افشار به عنوان يك زخم ناسور و كشتارگاه هزارهها، صفحهي تاريخ اين سرزمينِ ظلم و قصاوت را رنگ قرمز داده است كه هيچگاهي از دل مردم زدوده نميشود. در ميدان نبرد افشار كه خانهها به آتش كشيده شدند و خونِ خرد و كلان و پير و جوان يكسان با توپ و توپخانه ريخته شد، «عدالت اجتماعي» فداي قبيلهسالاري و قومگرايي و همگرايي مذهبي شد. در اين ميان، بحث مذهبي فاجعهي افشار كمتر مورد توجه قرار گرفته است. مذهب به عنوان «وسيلهي جنگ»، نقش هولناك كشتن كودكان و زنان را به عهده گرفته است. كشته شدن هزارهها از كيش مذهبي شيعه و پيدا شدن دهها گور دستهجمعي در افشار، نمونهي بارز جنگ مذهبي در افغانستان است. دست روي دست گذاشتن مسعود و سياف و فرماندهان جهادي ننگرهار، تفوق مذهبي آنها را بر مزاري و همراهانش نشان ميدهد. نخستين پروژهي «جنگ مذهبي» در افغانستان را ميتوان «افشار» ناميد و عدم يادبود از فاجعهي افشار در حكومت كرزي و حمله بر مردم بيگناه در زيارتي در كابل، تشديد اين پروژه و در نهايت راه يافتن داعش در جنوب و نشانه گرفتن مناطق هزارهنشين از سوي اين گروه، اوج «جنگ مذهبي» در افغانستان خواهد بود.
از همينرو، هر تبعهي اين كشور بايد اين فاجعه را مانند رباني محكوم كند. رباني دوش اين فاجعه را بر سربازان حكومتش گذاشت (هيچ گاهي نميشود نبرد و قتل عام را چنين بيمنطق و به دور از واقعيت توجيه كرد)؛ اما ساير فرماندهان، اعم از پشتون و تاجيك و هزاره، از مردم نه تنها كه معذرت نخواستند، بلكه حتا اين فاجعه را محكوم هم نكردند. اينجاست كه به عنوان يك فرد عادي اين كشور و به عنوان كسي كه رنج بيپدري و بيمادري و رنج نبود خواهر و برادر را تجربه كردهام، از رهبران ميخواهم از مردم كشورشان كه قرباني سياستهاي ناسنجيدهی آنها بودهاند، با شرمساري معذرت بخواهند. تا زماني كه فاجعهي افشار به صورت يكسان از سوي تمام رهبران دخيل در جنگ محكوم نشود و رهبران از قربانيان اين حادثه معذرت نخواهند، پروژهي «ملتسازي» كشورهاي غربي و پروژهي «وحدت ملي» حكومت افغانستان هيچگاهي تحقق نخواهند يافت.
