در کتاب خواندم که وودی آلن گفته: «تنها تأسف من این است که چرا کسِ دیگری نیستم.» شاید این سخن در مورد آرزوهای بسیاری از ما صدق کند. ما تا هنوز از خود نپرسیدهایم که چرا ایدهآلسازی میکنیم. ایدهآلسازی مصداق همین سخن آلن است. حال که جای آن دیگری نیستیم، تلاش میکنیم، پا جای پای آن ایدهآل بگذاریم.
تصور میکنم سخن آلن نیشخند زهرآگینی در خود دارد. تأسف خوردن بر وضعیت خود، از اینکه اینگونه هستم، نه آنگونه (شبیه آن ایدهآل) و این یعنی نپذیرفتن خود.
بر مبنای باورهای ما، این خیلی خوب است؛ زیرا در محاسبهی شبانهی ما از کارکردهای روزانه، همیشه نوعی سرخوردگی، نارضایتی و نپذیرفتن عملکرد شخصی وجود دارد و سبب میشود که ما بیشتر برای موفقیت تلاش کنیم. ولی پایان این داستان چیست؟ همان داستان سیزیف. در اینجا است که نیشخند زهرآلود آلن خود را نشان میدهد. چه این باشیم و چه آن، داستان سیزیف جریان دارد.
