خدای مسیحی و خدای اسلامی
خدای مسیحی صورتِ استعلاییشدهی پدر است؛ پدری که با چارمیخ کشیدن پسر در کرسیِ خدایی جلوهگر میشود. گناه و کیفر امر درونبود الاهیاتِ مسیحی است و به یک معنا میتوان آن را الاهیاتِ تأخير و سرکوبِ امیالِ غریزی دانست. در مرورِ زمان دولت جای پدر را گرفت و قانونْ جانشینِ کتابِ مقدس شد. خدای اسلامی اما چیست؟ شاید بتوان گفت: صورت استعلاییشدهی غیبتِ پدر. پدر رفته است. در نبود او فرزندانِ بیسرپرستْ راهشان را در بیابانها گم کردهاند و نمیدانند چه کار کنند. فقط اوباشیگری میکنند. قانون و هنجاری نیست تا امیال فرزندانِ هار را حد بزند و آنها را کیفر دهد. همهچیز بر محور لذتْ و ارضای امیالِ بیواسطه میچرخند: پسر بیآنکه کیفر ببیند، همزمان میتواند با یازده/ نه زنِ دایمی و بیشمار زنهای غیردایمی همبستر شود. جانشینِها هم قاعدتاً از یک غیبتِ بزرگ نمایندگی میکنند: پادشاهانِ ظالم و مجاهدانِ ويرانگر. الاهیاتِ ویرانگر به عنوان یادنامهی پدرِ غایبِ «لنْ ترانی فیالدُنیا و الاخِرة»، نفیِ ابدی زندگی شهری و ضدیت با قانونِ عرفی و اجتماعی را توجیه و بازتولید میکند. غیبتِ خدا/ پدر ایدهی مرکزی الاهیاتِ اسلامی است و زندگيِ اجتماعي را فرم ميبخشد. به همین خاطر است که مسلمانان حتا در قرن بیست و یکم سخت سرگرمِ اوباشیگری اند و در غیابِ دولت و قانون گردِ نيستي میپاشند.
