در یک هفتهی گذشته دو مورد مرگبار از حملات خودی در افغانستان اتفاق افتاده است. سه روز پیش در نتیجهی حملهی خودی بر شهروندان آمریکایی در میدان هوایی بینالمللی حامد کرزی، سه پیمانکار آمریکایی کشته شدند. روز گذشته نیز دو سرباز پولیس ملی در یکی از پوستههای امنیتی در ولسوالی پنجوایی ولایت قندهار، هفت همکارشان را کشتند.
حملات خودی از این دست توسط نیروهای امنیتی تازگی چندانی ندارد و بارها این عوامل دست به اعمالی زدهاند که در همسویی با اهداف مخالفان مسلح دولت بوده است. حمله به جان خودیها در صفوف نیروهای امنیتی داخلی و همچنان کشتار نیروهای خارجی از پدیدههای نوظهوری بودند که به مسئلهی جدی برای دولت افغانستان و متحدان خارجیاش بدل شده بود.
هرچند تاکنون عوامل و انگیزههای اصلی اینگونه رویدادها مشخص نیست و موضوعات مختلفی چون ارتباط این عناصر با گروههای شورشی، اختلالات روانی و جدالهای لفظی و شخصی از عوامل بروز این رویدادها عنوان شده، اما نفوذیهای طالبان مسلح در درون نیروهای امنیتی و مورال ضعیف و انگیزهی پایین در برخی از سربازان برای دفاع از ارزشهای نظام از عوامل اصلی این پدیده میباشد.
البته این مسئله را نمیتوان به تمامی نیروهای امنیتی تعمیم داد، بلکه افراد و عناصری در صفوف نیروهای امنیتی وجود دارند که پیش از اینکه به ارزشهای نظام معتقد باشند، بیشتر گرایش به افکار و اندیشههای جریانهای خاص و برخی هم گرایش به افکار طالبانی دارند و بنابراین، برای انجام وظیفه تعهد لازم را دارا نمیباشند. افرادی از درون نیروهای امنیتی که دست به کشتار نیروهای خارجی و همکارانشان در صفوف نیروهای امنیتی میزنند، یا به شکل کتلهای در شرایط خاص به مخالفان مسلح دولت میپیوندند، بیشتر کسانی اند که پابندی لازم به ارزشهای نظام و جامعه را ندارند. این افراد با تحریک و فریب مخالفان مسلح دولت، در مواردی به شکل فردی یا گروهی، دست به اعمالی در همسویی با مخالفان دولت میزنند.
عامل دوم، نفوذ طالبان و سایر گروههای هراسافگن به صفوف نیروهای امنیتی میباشد. این امر نیز از موضوعات جدی است که هرازگاهی باعث انجام حملات هدفمند در نقاط حساس و کلیدی شده و همچنان به عنوان تهدید باالقوه در درون نیروهای امنیتی وجود دارد. هرچند مقامهای امنیتی کشور بارها نفوذ مخالفان مسلح دولت را به صفوف نیروهای امنیتی بهشدت رد کردهاند؛ اما به دلیل عدم دقت و نظارت جدی بر روند جلب و جذب افراد به صفوف نیروهای امنیتی، نفوذ مخالفان در درون این نیروها خیلی بعید نیست.
بدون شک، چنین حوادثی، تکاندهنده اند و تأمین امنیت آیندهی کشور را با پرسشها و ابهامهای جدیای مواجه میسازد. مسئولان بلندپایهی امنیتی بایستی متوجه این مسئله باشند که تفکر حاکم بر نیروهای امنیتی به مثابه تجهیز و اکمال مادی این نیروها در توانمندی یا عدم توانمندی آنان نقش دارد. هرگاه توجه لازم در راستای دادن انگیزههای قوی به نیروهای امنیتی برای دفاع از ارزشهای نظام صورت نگیرد، مؤثریت این نیروها برای تأمین امنیت کشور با چالشهای زیادی مواجه خواهد شد.
آنچه در این زمینه مهم است، تعریف ارزشهای نظام و محرز ساختن اهدافی است که این نیروها باید آگاهانه برای دستیابی بدان بجنگند و جانشان را به خطر اندازند. تجربه در بسیاری از کشورها ثابت ساخته است که موجودیت نیروهای به لحاظ کمی کوچک، اما آرمانی و ارزشگرا، میتواند آیندهی مطمئنتری را در راستای تأمین امنیت در جامعهای رقم بزند.
دولت افغانستان تاکنون در هردو زمینه موفق عمل نکرده است. نه تاکنون ارزشهای نظام و عوامل انگیزشی برای سربازان کشور را به آنها تفهیم کرده است و نه هم میکانیسمها و برنامههای مؤثر برای جلوگیری از نفوذیهای دشمن طرح و اجرا کرده است.
