حفظ خويشتن
به عقيدهي هابس، «غريزهي حفظ خويشتن يك امر ساده و لحظهاي و مؤقتي نيست، زندگي آدمي لحظهاي مجال نفس كشيدن و اندكی فرصت استراحت نميدهد و هرگز نميتوان مثلاً يك مرتبه و در يك موقع مناسب تأمين زندگي را نمود و آنچه را كه براي حيات لازم است، فراهم كرد و يك باره فارغ نشست». از همينرو، در كنار تأمين منافع و قدرت و ثروت حفظ منافع، قدرت و ثروت نيز دغدغهي آدمي است و سرشت آدمي او را بهسوي «حفظ خويشتن» ميكشاند. نامزدوزرا نيز از اين قاعده مستثنا نيستند و غريزهي «حفظ خويشتن» آنها را واداشته است تا تابعيت دوميشان را لغو نكنند. كشوري كه لحظههايش با انتحار و انفجار همراه باشد و داعش نيز از سوي ديگر در آستانهي قدرتمندشدن باشد، چگونه ميتواند نامزدوزراي «بدون تابعيت دومي» داشته باشد، آنهم در صورتي كه گرفتن راي اعتماد از مجلس نمايندگان بهصورت قطعي تضمين نباشد؟ پاسخ اين پرسش را هابس چنين ميدهد:
«در طبيعت تمام افراد بشر يك تمايل عمومي وجود دارد و آن عبارت است از ميل دايمي و استمراري و ناآرام به تحصيل قدرت مافوق قدرت كه تنها با مرگ خاتمه مييابد. سبب اين علاقهي شديد به قدرت، ميل افزونخواهي قدرت و مسرت و لذت نيست و نيز سبب آن نيست كه انسان نميتواند قانع به قدرتي در حد اعتدال گردد، بلكه سبب آن است كه انسان نميتواند مطمئن شود كه قدرت و وسايلی را كه براي زندگي خويش و مسرتبخش تحصيل كرده و در تملك دارد، بدون تحصيل قدرت بيشتري ميتواند حفظ كند». در اينجا «بهدست آوردن قدرت» در افغانستان يك مسئله و حفظ تابعيت دومي كه زمينهي «حفظ قدرت» را فراهم ميآورد، مسئلهي ديگري است. نامزدوزرا كرسي وزارتشان را در نبود تابعيت دومي در خطر ميبينند.
