نمیگویم هرکسی که پاک نبود، ناپاک است. ولی انصافا چارهای هم نیست. البته منظور من از ناپاکی، چیز سادهای است. خدای نخواسته منظور این نیست که مثلا نامزد یک وزارت دستش به خون کدام بانک آغشته باشد؛ یا به این برادرانی که بمب را از سمت جنوب بدن داخل شکم خود میکنند، کمک لوژستیک و انتحاریک کرده باشد؛ یا دور از چشم زن و فرزند، شب در جایی خوابیده باشد و صبح بیدار شده و دیده باشد که یک نفر مؤنث دیگر در کنارش است و خدا میداند چهطور این اتفاق افتاده. نه، منظور از ناپاکی اینگونه چیزها نیست. منظور بیشتر تکنیکی است. به این معنا که مثلا یک آدم که خیلی خانم است، همیشه سعی کرده سن و سال خود را کاملا پاک نگهدارد و به هیچ سال و ماهی اجازه ندهد که وارد زندگیاش شود و خلوص عمر او را بیالاید. این خانم مثلا خوشحال است که عمر دقیقش بیست و هشت سال و دو ماه و سه روز است. روزی مینشیند و خسته از ایستادن چهار ساعته در برابر آیینه، با خود میگوید:
«چه شده؟ چرا امروز احساس میکنم که یک رقم چهل و یک ساله شدهام؟»
فکر میکند که کدام بیوجدان به او سال حرام خورانده. نگران میشود. به عمهی خود زنگ میزند و عمهاش میگوید که نترسد؛ چون سن خانمها گاهی در اثر تشویش دچار نوسان میشود. گاه بیرقم بالا میرود و گاه بهشدت سقوط میکند و مثلا یک خانم پنجاه و هفت ساله ناگهان سی و پنج ساله میشود.
اما دل این خانم با حرفهای عمهاش آرام نمیگیرد. به این زنگ میزند، به آن زنگ میزند. آخر یکی از او میپرسد که مگر تحت تعقیب پولیس انترپول است که این قدر نبضش بوروهاهاها میپرد. خانم ماجرا را میگوید. آن شخص که بهصورتی کاملا تصادفی یا رییس جمهور مملکت است، یا رییس اجرائیه، به او میگوید:
«خانم محترم، شما این سن و سالتان را زیاد رسانهای نکنید؛ چون قرار است ما شما را نامزد وزارت کنیم».
از آن پس، خانم هرجا به مردم میرسد میگوید، سنش چهل و یک است. میداند که یک مشت سال ناخالص وارد عمر عزیزش شده؛ اما شوق خدمت به ملت که باشد، چه باک.
خوب میکند. دنیا گذران است. فقط یک مشکل در این میان هست و آن این است که اگر، زبانم بند، آدم خانم باشد و بیست و هشت ساله باشد و سن خود را چهل و یک بگوید و وزیر نشود، آن وقت برگشتن به آن سن زیبای بیست و هشت سالگی آسان نیست. در ملک ما آسان نیست. مردم افغانستان را که میشناسید. در مواردی چون خواستگاری و اینها بهجای ان اکرمکم عندالله اتقیکم، از سن و سال آدم سوال میکنند.
میخواستم منظور خود از ناپاکی تکنیکی را روشن کنم، گپ به خواستگاری کشید. روز خوش.
