سابق که ما بچه بودیم و دارای عقل کچه بودیم، زیاد فیلم میدیدیم. در فیلم هم دنبال یک چیز بودیم: زدن زدن. مهمترین سوال ما در بارهی هر فیلمی که قرار بود ببینیم، این بود که فیلم جنگی هست و زد و خورد دارد یا نه؟ بعد که مینشستیم و شروع میکردیم به تماشای فیلم، هر لحظه منتظر بودیم کسی اشتباهی کند یا حرف تحریک کنندهی نامعقولی بگوید که درگیری شروع شود و بچهی فیلم بزند سر و دست و پای خلایق را بشکند. گاهی هیچ خبری نمیشد و ما وارخطا میشدیم. میدانستیم که دو ساعت است فیلم تماشا کردهایم و منطقا نباید چیز زیادی تا پایان فیلم مانده باشد. خدا خدا میکردیم که در همان دقایق باقیمانده چنان جنگی دربگیرد که دل شیدای ما کاملا خنک شود. در میانهی همین آرزوی شیرین، ناگهان صفحهی تلویزیون سیاه میشد و دو ستون از کلمات سفید رنگ کوچک بر صفحه ظاهر میشدند و بالا میرفتند. وای! فیلم تمام شد؟ یعنی چه؟ مگر ممکن است فیلم این قسمی به پایان برسد؟ خیلی عصبانی میشدیم و به خود یا هرکس دیگری که آن فیلم را انتخاب کرده بود، هزاران لعنت میفرستادیم.
این قصهی رییس جمهور عزیز ما هم رفته رفته مثل آن فیلمهای ما میشود. وقتی که ایشان سخنرانی میکرد، همه از همدیگر میپرسیدیم: چیغ دارد؟ معمولا حرفهای ایشان چیغ و فریاد داشت و همانها بودند که فیلم ایشان را جذاب میکردند. یادتان هست که ایشان چه گونه حکومتهای موازی را از بیخ و بن برمیکند؟ یادتان هست که چه گونه تخصص را بهجای سهمیهبندیهای سیاسی و گروهی مینشاند؟ بهخاطر دارید که چه گونه دست مفسدین اقتصادی را از دولت و حکومت کوتاه میکرد؟ کشمشهایی که صادر میکرد را به یاد دارید؟
حالا در دقایق چندم فیلم ایشان هستیم؟ فعلا که چنان نمینماید که جناب رییس جمهور تا پایان این فیلم کار مهمی بکند. مبارزه با طالبان را که بالکل فراموش کنید. این یکی در فیلم نیست. با مخالف سیاسی که آدم نمیجنگد. نبرد با فساد اقتصادی را نیز ماچ آبداری بکنید و سر تاقچه بگذارید. متهمان فعلا قدرت بیشتری یافتهاند. جنگ با کابینهی بدون تخصص هم در این فیلم نیست. فعلا همین که نجار وزیر امر به معروف شده، به حد کافی گویا است. یعنی میخواهم بگویم که در حسرت یک حرکت چیغ برابر این بچهی فیلم خواهید مرد. زود باشد که آن صفحهی سیاه ظاهر شود، با آن ستون سفید. نمیگویم آن ستون سفید حتما کاروان طالبان است؛ اما کجا اعتبار است سر این دنیا و فیلمهایش؟
