احمد برهان
«برادرم جان خودش را که گرفت؛ اما من هر وقتی که به یادم میآید، احساس میکنم میمیرم!»
بشری که در جهان مدرن با تمام زرقوبرقهای افسونگرش زندگی میکند، گاهی افرادی در جوامع مختلف به این هیجانهای زندگیبخش، پشت کرده و در نهایت دست به «خودکشی» میزنند. در کشور ما افغانستان هم -بهویژه در دو سال و چهار ماه اخیر- افرادی به علتهای گوناگون به این مسیر هولناک کشانده میشوند. اما رویداد «خودکشی» چه اثرات مخربی بر روان فردی و جمعی خانواده و جامعه میگذارد، موضوعی است که در این گزارش به آن پرداخته میشود.
پرسشهایی که در محور این مطلب طرح میشوند، عبارت اند از: خودکشی چیست؟ چه اختلالات روانی منجر به خودکشی میشود؟ علتهای آن در جامعهی افغانستان کدامها اند؟ پیش از رویداد خودکشی چه اتفاقی در روان فرد رخ میدهد؟ آیا فرد پیش از آنکه خودش را بکشد، از نقطهنظر سطح روانی مرده است؟ اثرات مخرب ناشی از خودکشی بر روان اعضای خانواده چقدر است؟ چقدر محتمل است اینکه خودکشی یک فرد، عضو دیگری از خانواده را هم به این مسیر بکشاند؟ انواع شایع خودکشی در افغانستان کدامها اند؟ چه روشهای مؤثری برای پیشگیری از خودکشی بادرنظرداشت بافتار اجتماعی و فرهنگی افغانستان قابل استفاده است؟ دیدگاههای کارشناسان حوزهی روان انسان در پیوند به پرسشهای مذکور، در کنار روایت یکی از شهروندان، در این گزارش آورده شده است.
تعریف خودکشی
سازمان جهانی بهداشت یا (دبلیوایچاو) خودکشی را اینگونه تعریف میکند: «خودکشی عبارت است از عمل کشتن عمدی خود از سوی فردی. عوامل خطر برای خودکشی شامل اختلالات روانی، بهویژه افسردگی و اختلالات عصبی، سرطان و عفونت (ایچآیوی) است.»
داکتر دلاور ابراهیمی، متخصص عصبشناسی، استاد دانشگاه و نویسندهی اثر «عصبشناسی کلینیکی» در تعریف خودکشی میگوید: «از دیدگاه روانپزشکی، خودکشی فریادی است برای کمک خواستن.»
داکتر عبدالواحد نور، متخصص عصاب و روان میگوید: «خودکشی وقتی گفته میشود که فرد با تصمیم قبلی، عملی را انجام میدهد که باعث از بین رفتناش میشود.»
سمیرا (اسم مستعار)، خواهری است که در حدود پنج سال پیش برادرش را از دست داد. از ایشان نیز به مثابه کسی که از دست دادن عزیزی را ناشی از خودکشی تجربه کرده، پرسیدم. از نظر سمیرا اینکه خودکشی چه پدیدهای است، میگوید: «او زمان که برادرم خودکشی کرد، خیلی سرش قهر شدم. همه میگفتند چقدر بزدل بوده. به نظر من درک خودکشی خیلی سخت است؛ اما برادرم بزدل نبود.»
علل و عوامل خودکشی
داکتر عبدالواحد نور پدیدهی خودکشی را پیچیده خوانده و عوامل آن را ریشه در سلامت روان جامعه میداند. «خودکشی یک پدیدهی پیچیده است. علل و دلایل مختلف دارد. اختلالات روانی چون: افسردگی عمده یا (امدیدی)، بیماری دوقطبی، وابستگی به مواد، اختلال شخصیت، بیماری اسکیزوفرنیا و… میتواند منجر به خودکشی شود. در افغانستان نیز مشکلات فامیلی و اجتماعی و فقر و بیکاری علاوه بر بیماریهای روانی نامبرده بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم علت خودکشی است.»
در ادامه داکتر نور میافزاید که پیش از اقدام به خودکشی، فرد یا اختلال در خلق و روان پیدا میکند که در این صورت فرد مبتلا به بیماری روانی شده و خودکشی یکی از پیآمدهای آن در صورت درمان نشدن است. «یا اینکه فرد مبتلا به بیماری نیست؛ اما در حالتی ناخوشی و غیرقابل تحملی ویژهای قرار میگیرد که فکر میکند جز خودکشی نمیشود از آن وضعیت بیرون شد. حالت رنج، حالتی که احساس تنهایی و گاهی پوچی و فقدان معنا برای فرد پیدا میشود و در این حالت فرد فراتر از این سیاهی مطلق چیزی را در زندگی نمییابد.»
سازمان جهانی بهداشت، در گزارشی که در ۲۳ آگست ۲۰۲۳ منتشر کرده است، به جوانب مختلف خودکشی پرداخته است. بر اساس این گزارش، در پیوند به اینکه «چهکسی در معرض خطر است؟» به عوامل خودکشی پرداخته است. «درحالیکه ارتباط بین خودکشی و اختلالات روانی، بهویژه اختلال افسردگی و اقدام به خودکشی قبلی به خوبی در کشورهای با درآمد بالا ثابت شده است، بسیاری از خودکشیها بهصورت تکانشی در لحظات بحرانی با شکست در توانایی مقابله با زندگی اتفاق میافتد. اضطرابهایی مانند مشکلات مالی، قطع رابطه یا درد و بیماری مزمن است.» در ادامهی این گزارش آمده است علاوه بر عوامل مزبور، تجربهی درگیری، فاجعه، خشونت، سوءاستفاده، یا از دست دادن و احساس انزوا بهشدت با رفتار خودکشی مرتبط است. نرخ خودکشی نیز در میان گروههای آسیبپذیری که تبعیض را تجربه میکنند، مانند پناهندگان و مهاجران بالا است.
داکتر ابراهیمی به این باور است: «بیشترین کسانی که خودکشی میکنند افسردگی دارند؛ به دیگر زبان، افسردگی بزرگترین عامل خودکشی را در سطح جهان تشکیل میدهد. در کنار اختلال افسردگی، تعدادی دیگر از اختلالات روانی نیز میتوانند به خودکشی منجر شوند، مانند اختلال شزوفرن، اعتیاد، اختلال وسواس-اجبار و غیره.»
داکتر ناصر نجات، «داکتر اجتماع» و استاد اکادمی روانشناسی کنکاش، مقیم پاکستان میگوید که خودکشی ایستگاه آخر هر انسان ناامید از اجتماع برای زنده بودن است؛ اما چه عواملی باعث میگردد که یک فرد روی این نکته، ذهن خویش را معطوف کند و این عمل را در خودش به حقیقت بپیونداند؟ عوامل مهم و اساسی این بحران اجتماعی در آدمها در کشورهای مختلف و فرهنگهای مختلف فرق دارند. «چون عوامل خودکشی در فرد برمیگردد به تربیت خانواده که این موضوع رول (نقش) مهم و اساسی را در نقشهای دیگر این امر کمک و یا رد میکند. خودکشی گاهی با انسانها زاده میشوند و در او میمیرند. شاید برای اولینبار است که من این مطلب را بیان میکنم که هیچ یک از اساتید و و روانپزشکان بیان نکردهاند که خودکشی حتا میتواند ارثی باشد و شارژهای منفی را از والدین به سبب نوع و سطح زندگی در خود انتقال داده باشند.»
داکتر نجات در ادامه به خاستگاه این امر که جنبهی فرهنگی دارد، میگوید: «این درست است که خشونت یکی از این عوامل است اما گاهی خود شخص بدون پا در میانی فرد یا اجتماع این خشونت را در خودش رشد میدهد. من به مسائل اساسی و عوامل تهدابی این موضوع پرداختم چون عوامل خودکشی به شرح سادهی آن مانند جامعه و کشور افغانستان میتواند فقر فرهنگی، فقر مالی، فقر سواد و اعتماد به نفسهای کاذب باشند که اکثریت ممالک آسیایی را مصاب کرده است.»
سمیرا در مورد برادرش -اینکه چرا خودکشی کرد- میگوید یکی از عوامل، عدم حمایت خانوادهیشان از برادرش بود. برادر سمیرا از نوجوانی، وقتی حدود ۱۵ سال سن داشت، دختری را دوست داشت و در مورد «عشق» خودش به همه گفته بود. از پدر و مادر گرفته تا همسایهها و دوستان مکتباش از شیفتگی او نسبت به دختر مورد علاقهاش در جریان بودند. سمیرا میگوید: «برادرم بچهی بسیار خوب بود. پیش از آنکه با دختر آشنا شود، بچهی درسخوانی بود. البته او از اول آرام و کمحرف بود ولی مشکل خاصی نداشت. روزی که برای من گفت که از فلان دختر خوشش آمده و هر رقم شود باید با او عروسی کند، من خوشحال شدم. چهار سال برادرم صبر کرد. اما وقتی که مطمئن شد پدرم قبول ندارد و فامیل دختر هم رضایت نمیدهند، خودش را کشت. با چاقو خودش را کشت.»
اثرات مخرب خودکشی بر اعضای خانواده
بیهیچ تردیدی از دست دادن عزیزی در خانواده، آنهم بهصورت ناگهانی و خودخواسته، اثرات بنیادی و مستمر به دیگر اعضای خانواده برجا میگذارد. این اقدام که امروزه در ولایتهای مختلف کشور رخ میدهد، نه تنها فضای خانواده و جامعه را تیره کرده و بر مناسبات اجتماعی سایه میافکند، اضطراب مزمن ناشی از آن همچنان مستمر میباشد.
در نگاه داکتر ابراهیمی، یکی از پیآمدهای غیراخلاقی خودکشی بر نظام خانواده، دچار سرافکندگی اجتماعی در میان بستگان فرد میشود. «میزان وقوع خودکشی در افغانستان بهصورت قطع معلوم نبوده ولی نظر به گزارش رسانههای جمعی، رویداد آن در افغانستان نیز غیرمعمول نبوده و یکی از چالشهای عمدهی صحی و قضایی را تشکیل میدهد. بهصورت میانگین، سالانه در ایالات متحده امریکا ۳۰ هزار نفر خودکشی میکنند، ولی به نظر میرسد که رقم واقعی آن بالاتر از این است، زیرا خودکشی برای بازماندگان آنان بهعنوان یک سرافکندگی یا ننگ اجتماعی شمرده شده و به این دلیل بسیاری از واقعات خودکشی را ممکن ناشی از عوامل دیگر گزارش دهند. چنین برآورد میشود که رقم واقعی خودکشی در آن کشور به عدد ۵۰ هزار نزدیکتر باشد. به یاد داشته باشید که ۳۰ هزار در سال فقط شمار کسانیاند که خودکشی را “موفقانه” انجام داده و به آخر میرسانند. رقم کسانی که اقدام به خودکشی میکنند ولی به نحوی نجات پیدا میکنند (به آخر نمیرسانند) دو تا هشت برابر واقعات “موفقانه” اند. در ایالات متحده امریکا، زنان سه مرتبه بیشتر از مردان دست به خودکشی میزنند، اما مردان بیش از زنان آن را به آخر میرسانند و میمیرند. بیشتر بودن اقدام به خودکشی نزد زنان به شیوع بیشتر افسردگی نزد آنان دلالت میکند.»
داکتر ابراهیمی در ادامه میافزاید که روشهای مورد استفاده برای خودکشی در میان زنان و مردان متفاوت است و نیز اثرات آن جنبههای روانشناختی و فرهنگی و اجتماعی دارد. «مثلا، زنان بیشتر از روشهای کمتر مهلک، مانند بریدن مچ دست و خوردن بیشتر داروهای خوابآور، استفاده نمودهاند و مردها بیشتر از اسلحه، گاز کاربن مونواکساید و حلقآویز نمودن استفاده میکنند. یکی از دلایلی که خودکشی نزد مردها بیشتر مرگبار است همین تفاوت در روش خودکشی است که آنان استفاده میکنند. هشتاد درصد از اقدامهای خودکشی با اسلحه به مرگ میانجامند، درحالیکه فقط ۱۰ درصد از موارد استفاده از داروی خوابآور باعث مرگ میشوند. طی چهاردههی گذشته رویدادهای خودکشی نزد افراد ۱۵ تا ۲۴ ساله، چهار برابر گردیده است. در عین حال، گراف خودکشی نزد کهنسالان سیر نزولی نشان میدهد.»
داکتر عبدالواحد نور به این باور است: «بدون شک که خودکشی فرد، تأثیری مخرب و تکاندهندهی روی اعضای خانواده و بازماندگان وی دارد. اینکه در چه سطحی، مربوط به اعضای خانواده میشود که آنان چه اندازه از نگاه روانی تأثیرپذیر و آسیبپذیر است. اگر اعضای خانواده که قبلا نیز از نگاه روانی شدیدا آسیبپذیر باشند، با از دست دادن عضوی از خانواده توسط خودکشی، به احتمال زیاد به خودکشی رو میآورند. در افغانستان متأسفانه همانطور که در سایر امور آمارگیری وجود ندارد، در این مورد نیز آمار دقیق و جامع وجود ندارد. برای کاهش آمار خودکشی در افغانستان باید سطح آگاهی مردم نسبت به بیماریهای روان در رسانههای صوتی و تصویری و روزنامهها بلند برده شود تا یک بیمار روانی در خانواده و اجتماع بهجای درمان و تداوی مورد تمسخر قرار نگیرد. مراکز رواندرمانی و تشخیص بیماریهای روانی در مرکز و ولایتها تا حدی لازمه ایجاد شود. امکان استفاده از مواد مخدر و روانگردان برای جوانان محدود شود.»
داکتر ناصر نجات در پیوند به اینکه چه فرآیندی در ذهن فرد رخ میدهد که او را بهسوی خودکشی میکشاند، میگوید که فرد بهدلیل نداشتنهای مختلف از محیط خویشتن به نهایت بیزاری میرسد؛ اما خواستنیهای یک بیمار روانی و یک آدم آزرده چیست، این جای کار ربطی مستقیمی روی تربیت خانواده و محیط دارد. «یک عدم آگاهی عنوان بزرگی برای عامل خودکشی فرد محسوب است. فرد از عدم آگاهی دینی، مذهبی، فرهنگی و نداشتن اتکا به نفس هر روز برای نبودن فکر می کند و خاصیت ذهن طوری است که هر داده را بزرگ میسازد و به پایهی اکمال میرساند؛ خواه این داده منفی باشد خواه مثبت، وظیفهی ذهن فرد وسیع ساختن نقشههایی است که توسط فرد طراحی میگردد. حالا تربیت خانواده در چگونگی نوع زندگی کردن شخص برای خانواده و اجتماع و خودش نقش مهم را دارا است. و در قدم دوم عدم حمایت از پیشنهادهای مطلوب فرد توسط خانواده باعث خودکشی فرد است. قابل یادداشت است این که سطح زندگی خانوادهها توان مالی و امکانات خوب آثار خودکشی را در طبقات فقیر کمتر و در طبقات غنی بیشتر میسازد و این ثابت میسازد که پول نمیتواند جلو خودکشی تمام افراد را بگیرد.»
سمیرا میگوید تا امروز هم از رویداد خودکشی برادرش رنج میبرد. او میگوید که آن حادثه اثرات بسیار مخربی بر روان خانوادهیشان گذاشت. حداقل تا یک سال فکر خودکشی مثل سایه او را شب و روز تعقیب میکرد. «اصلا نمیفهمیدم چه کار کنم. خانوادهی ما هم سختگیر بود. دوستانم میگفت زیاد نذر و خیرات کنید. استادان مکتب میگفتند باید یک روانشناس را ببینم. هرچه کردم اما باز هم احساس عذاب وجدان میکشم. من شخصا هیچ کاری برای برادرم انجام داده نتوانستم. واقعا شرمنده هستم. میفهمم پدر و مادرم هم بهخاطر این تصمیم شان پشیمان هستند؛ اما کاری هم از دست شان بر نمیآیند. به هر حال برادرم جان خودش را خو گرفت؛ اما من هر وقتی که به یادم میآید، احساس میکنم میمیرم.»
