ما و رابطهی پیدا و پنهان چین با طالبان
ایمل فیضی گفته است که زمینهی سفر نمایندگان طالبان به چین را آیاسآی فراهم کرده است.
کرزی سالها تلاش کرد که نقش بیشتری به چین در بازیهای افغانستان بدهد و حتا برای تحریک امریکاییها، وزن خود در محاسبات چینیها و نقش چینیها در مسایل افغانستان را بسیار بیشتر از آنچه بود، مینمایاند. از طرف دیگر، چین از معدود کشورهای جهان است که توانسته رابطهاش با رهبری طالبان را حفظ کند. چینیها قبلا در زمان حاکمیت طالبان، نمایندهیشان را برای مذاکره با ملا عمر به قندهار فرستاده بودند و پس از سقوط طالبان، چینیها بارها در مورد حفظ منافع اقتصادی و امنیتیشان با رهبران طالبان در پاکستان دیدار کردهاند. نه پاکستانیها این دیدارها را پنهان کردهاند و نه این دیدارها از دید سازمانهای استخباراتی پنهان ماندهاند. بیدلیل نیست که طالبان برای کارگران غیرمسلمان چینی و پروژههایی که چین بر آنها سرمایهگذاری کرده است، مزاحمتی نمیکنند.
حالا چطور شد که آقای فیضی پس از این همه سال به فکر نقش پاکستان در رابطهی طالبان و چین افتاده است؟ مگر دولتی که آقای فیضی سخنگویش بود، سالها رابطهی چین با رهبری طالبان و دوستی بسیار نزدیک این کشور با پاکستان را نادیده نمیگرفت؟
اگر ما به عمق رابطهی چین و پاکستان توجه کنیم، میتوانیم ببینیم که نقش چین در مسایل افغانستان، نمیتواند بری از نفوذ جدی پاکستان باشد؛ اما چرا آقای فیضی قبل از این چشمانش را بر رابطهی چین-طالبان-پاکستان بسته بود و پیوسته در پی توجیه جوش و خروشهای غیرقابل پیشبینی کرزی بود؟
واقعیت آن است که چین سرمایهگذاریهای سنگینی در افغانستان دارد و برای حفظ این سرمایهگذاریها و منافع اقتصادیاش، پابندی چندانی به اصول اخلاقی ندارد. ترس چین از اسلامگرایان اویغور، یک واقعیت است؛ اما این ترس بیش از حد بزرگنمایی شده است و خیلیها بر این ترس حساب میکنند. اما ایغورهای اسلامگرا یک درصد بسیار ناچیز از مسلمانان چین را تشکیل میدهند و مسلمانان چین حتا در مناطق خودشان، کمتر از 30 درصد جمعیت را تشکیل میدهند و به هیچ عنوان نمیتوانند خطر جدی را متوجه پکن یا تمامیت ارضی چین بکنند.
چین، طالبان را به عنوان یک واقعیت در همسایگیاش پذیرفته است و برای معامله با آنها بهجای دولت کابل، نه تنها مشکل چندانی ندارد، که هیچگاه چنین احتمالی را از نظر دور نداشته است. حضور طالبان در پکن، حاصل نگاه رومانتیک دولتمردان ما، مخصوصا در زمان کرزی، به چین است. این نگاه رومانتیک بیشتر از آنکه ریشه در واقعیتها داشته باشد، ریشه در غربستیزی و توطئهانگاری ما دارد.
