نمیدانم چگونه بشود این روزهای سخت را پشت سر گذاشت؟ کابل شهر غریبی است؛ شهری پر از دلتنگی، شهری پر از نفرت، شهری نومید و افسرده و شهری مرده و بیروح که انتقام نادانیهای مردم خود را در هر لحظه میگیرد. ولی من هنوز به پاسخ قطعی این سوال نرسیدهام که من فزونخواه و اینقدر بدبینم، یا اینکه واقعیت همین است. به هرحال، بدترین واقعیتی را که هر روز از عمق روانم لمسش میکنم، این است که این شهر و در کل این کشور، از عدهی زیادی به ناحق انتقام میگیرد. من یکی از محکومان بیگناهم. برای من این شهر یک دخمهی وحشت است، هیچ جذابیتی ندارد و هیچ امیدی را نمیتوانم ببندم. احساس میکنم مردهی متحرکم که در میان ارواح قدم میزنم.
در بستر سایهها
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
