عبدالرحمان رحمانی
مرکز فرهنگی فرانسه در لیسهی استقلال به تاریخ 16 قوس شاهد نخستین «نمایشنامهی هنری» در برابر بربریت و توحش طالبانی بود. نمایشنامهی «تپش قلب؛ سکوت پس از انتحار» از سوی طالبان به حقیقت پیوست و 21 کشته و زخمی برجا گذاشت. در این حمله طالبان به جرأت ادعا کردند که در برابر «ترویج فرهنگ بیگانه» از سوی فعالان مدنی از این پس میایستند و نمیگذارند با «شعار دموکراسی» مردم افغانستان فریب بخورند. گاهی جوانان متوجه شدهاند که قربانی حملات طالبان و سرکوب آنها توسط دولت، کدام قشرِ جامعه است؟ زبیر، یگانه نانآور خانوادهاش در این حمله زخم برداشته بود و در نتیجه این هفته در شفاخانه در حالیکه هیچگونه توجهی از سوی دولت به او و خانوادهاش نشد، جان باخت. آیا زبیرهای دیگری در راه هستند تا قربانی شوند؟ به باور من، مسئله تنها دولت و مخالفان دولت نیستند؟ مسئله میتواند کیشی باشد که بیشترین قربانی را در حملات طالبان متحمل میشود. کیش جوان کشور از هرسو مورد حمله قرار میگیرد. جوانان در صفوف مخالفان بهصورت گسترده حضور دارند و همهروزه قربانی میشوند و همین جوانان در صفوف نیروهای امنیتی نیز حضور دارند و پیهم قربانی میشوند. حملات وحشیانهی طالبان نیز از همین قشر عظیم جامعه قربانی میگیرند. آیا حرکتهای پراکنده یا اظهار همدردی به زبیر و خانوادهاش درد جوانان را دوا میکنند؟ نشستن در سوگ زبیر و دهها جوان دیگر آیا خود «خلق مسئله» نیست؟ راهحل و راهکار عملی در خصوص جلوگیری از قربانی شدن جوانان در کجا نهفته است؟
در برابر جوانان سه ترس تاریخی و فلجکنندهای وجود دارند که جامعهی جوان کشور از دهها سال پیش با این سه ترس زندگی کردهاند: تنشهای مذهبی، سرکوب از سوی حکومت و ازهم پاشی هویت اسلامی سه ترسی هستند که همواره سد راه پیشرفت و آزادیخواهی جوانان بودهاند. جوانان زمانی میتوانند به «هویت خودی» برسند که بر این سه ترس غالب شوند. جنبشهای «بهار عربی» در سالهای پسین درست با غلبه بر این سه ترس توانستند کهنهترین، فرسودهترین و مستبدترین نظامهای خاور میانه را ازهم بپاشند و دموکراسی و مردمسالاری را به رخ جهانیان بکشند و به جهانیان بفهمانند که عرب دیگر «ضددموکراسی و مردمسالاری» نیست و از بلوغ فکری و سیاسی بهره میگیرد. طبقهی متوسط کشورهای عربی در سراسر قرن بیست از نظر کمی و ایدیولوژیک جایگاه مهمی در جوامع نداشتند، یا بیشتر تحت تأثیر جنبشهای «اسلامگرا» بودند و تحولات «بهار عربی» نشاندهندهی رشد کمی طبقهی متوسط در کشورهای عربی میباشد. میل به زیستن به گونهی طبقهی متوسط نیاز انسانی در جامعهی امروزی و برخورداری از دولت قانون، حقوق فردی و آزادیهای مدنی و احترام به حرمت انسانی است. این ذهنیت جدید است که بهتدریج گروههای بزرگتری از جامعه را به هواداری از دموکراسی، آزادیهای فردی و مدنی و حکومت قانون سوق میدهد. در عصری که تفسیرها و نوشتهها با «سرعت برق» به همهجا راه مییابند و به همهکس میرسند و دولت مانند گذشته نمیتواند نقش پدرخواندهی پرقدرتی را بازی کند، میل زیستن چون طبقهی متوسط، ذهنیت جدید جامعهای میشود که ترسها و بندهای همیشگی خود را میتواند کنار بگذارد، بر روانشناسی انفعالی پیشین غلبه کند و به اعتراض به رفتار آمرانهی حکومتی دست زند.
در چنین شرایطی است که جوانان میتوانند در برابر توحش طالبانی، سیاستهای ناپختهی دولتی و استبداد و تمرکز قومی در حکومت ایستاده شوند و نیاز به آزادی و دموکراسی را در قالب اعتراضهای مدنی، نشستهای خبری و کمپاینهای وسیع «بسیج جوانان» در سراسر کشور برآورده سازند. اما جای تأسف در این است که برنامههای جوانان معمولاً یا در سطح قومی و قبیلهای، یا در سطح زبانی و نژادی تفسیر و تحلیل میشوند. عنصر سرکوب «ذهنیت ملی» در کشور بهشدت از سوی گروهها و شبکههای استخباراتی کشورهای همسایه بهطور خاص و کشورهای دور در مجموع در میان قشر جوان تقویت میشود و این عنصر عامل مهم در استوار نبودن و ثابتقدم نبودن جوانان در تظاهرات و عدم پیگیری مطالباتشان میباشد. در قدم دوم، عدم رهبری و انسجام در همآهنگی میان جوانان و برنامههای «کیفیتمحور» در برابر «کمیتمحور» در جامعه باعث شده است که جوانان بهصورت پراکنده و متفرق دست به نشستها، همایشها، تظاهرات و سایر فعالیتهای مدنی بزنند. از همینرو، تعدادی از جوانان کشور در شبکهی فعالان جوان برای اصلاح و تغییر مصمم اند تا تمام جوانان کشور، از پسر و دختر، را زیر یک چتر و تحت یک شعار درآورد و برای ایجاد «صدای واحد» و مشترک جوانان، برنامهی «٪35 به سوی تغییر» را راهاندازی نموده است. در این نوشته روی برنامهها و خط مشی برنامهی مزبور سخن رانده نمیشود و اما در مورد ایجاد صدای واحد و مشترک جوانان و «تغییر»طلبی در جامعه به نفع جوانان خواهم پرداخت. نسل جدید و جوان پخته و «بهروز»شده علیرغم سه ترسی که در بالا از آنها یاد کردیم، با ارتباط با یدنیا مدرن و تکنولوژی معاصر و با استفاده از شبکههای اجتماعی؛ فیسبوک، تویتر، یوتوب و گوگل اغلب مؤفق شدهاند در سیزده سال گذشته صدای «عدالتخواهی» را در گوشه و کنار کشور و بهخصوص در مرکز بلند کنند؛ اما چیزی که مایهی نگرانی را فراهم میآورد، نیروهای محرک پشت پردهی حرکتهای جوانان هستند. کیها و کدام مراجع در تحریک جوانان و ریختن آنها در خیابانها نقش ایفا کردهاند؟ ظاهراً هر حرکتی در افغانستان از یک آدرس مشخصی شناخته میشود. جوانان در برابر پول مثل گوسفند استفاده میشوند. با پنجصد افغانی و یک شکم نان تا دروازههای ارگ و تا منزل دوم تالار لویه جرگه میرسند و بهرسم اعتراض هزار بیداد و صدها خرابی بهبار میآورند. برای اینکه حرکتهای جوانان رنگ و بوی مذهبی، قومی، سمتی، زبانی، نژادی و قبیلهای نگیرند و برای اینکه جوانان دیگر مزدور فکری چندتا سیاستمدار ناپخته نباشند و برای اینکه در برابر پول مورد استفاده واقع نشوند، نیاز دارند که نیروهای محرکشان را بازشناسی کنند. برای اینکه جوانان از زیر سلطه و یوغ غولآسای سیاسی رهایی یابند و حرکتهایشان برچسپ نخورند، یگانه راهحل همین است که جوانان از آدرس و هویت خودشان وارد صحنه شوند. در چنین یک حرکتی است که جوانان میتوانند به خودباوری برسند و به اهداف کوتاهمدت، میانمدت و درازمدتشان دست یابند. نام چنین حرکتی را من از برنامهی «٪35 بهسوی تغییر» اقتباس میکنم و در همین نگاشته، این برنامه را در چگونگی «بسیج» جوانان و ایجاد «صدای واحد» از جوانان افغانستان به معرفی میگیرم.
برنامهی «٪35 بهسوی تغییر» نقش «تعیینکنندگی» را از درون جامعه بر دولت ایفا خواهد کرد. در برابر «قدرت مطلقهی دولتی و حکومتی» برنامهی مزبور «قدرت مردمی و بهخصوص جوانان» را به نمایش میگذارد که در حقیقت دولت و حکومت را شکل میدهند. دولت و حکومت در جوامع دموکراتیک بدون مردم و بهخصوص جوانان نمیتوانند شکل بگیرند. برای مثال، نقش نفوس 68 درصدی جوانان را در دو دور انتخابات 1393 هیچکسی نمیتواند کتمان کند. جوانان تشکیلدهندهی 70 درصد رای از مجموع آرای ریخته شده در صندوقهای انتخاباتی بودند و حالا حق دارند از دولت و حکومت وحدت ملی طالب جایگاه بایسته و شایستهیشان شوند. در استانداردهای یک برنامهی وسیع و کمپاین یک برنامه، تولید، گروههای اهداف، اهداف، پیامها و زمان و مکان بیشتر مورد توجه قرار میگیرند. برنامهی «٪35 بهسوی تغییر» در میان جوانان دنبال «تولید» فکر و در پی آن، تولید «صدای واحد» از مجموع جوانان است. تولید «مشارکت اجتماعی جوانان» در برنامههای عدالتخواهی، جوانان را بهسوی ضرورت «گروه اهداف» هدایت میکند. گروه اهداف برنامهی مزبور را جوانان، پسر و دختر، تشکیل میدهند و اما جوانانی که دارای اهداف و منافع مشترک باشند و خط فکری و فزیکیشان مشخص باشد. جوانان افراطی که با دیوارهای مذهبی بسته باشند و جوانانی که انواع فساد را در افغانستان تقویت کرده باشند، به هیچ عنوانی در این برنامه جا نخواهند گرفت. جوانانی که دارای خط فکری و فزیکی واحد باشند، میتوانند در تأثیرگذاری روی «هدف» برنامه نقش ایفا کنند. اهداف برنامه بهصورت بروشور و فعالیتها و خواستههای برنامه که در توافق با «اهداف» پایهریزی شدهاند، در اختیار هواداران برنامه قرار میگیرند و طرح کلی برنامه بهصورت جزوههای چاپ شده در دسترس جوانان قرار خواهد گرفت. برنامهی «٪35 بهسوی تغییر» بهزودی در شهر کابل با راهاندازی برنامههای مختلف آغاز به فعالیت خواهد کرد. تاکنون سه «نشست مشورتی» برای رایزنی و کسب حمایت جوانان در شهر کابل برگزار شده و «بورد مشورتی» این برنامه در حال شکلگیری است. طرحها، برنامهها، فعالیتها و نحوهی بهکارگیری منابع در صفحهی اختصاصی شبکهی فعالان جوان برای اصلاح و تغییر و همچنان در صفحههای فیسبوک این شبکه و برنامهی «٪35 بهسوی تغییر» یافت میشوند.
به امید افغانستان پیروز و سربلند!
