عاقبتمان بخیر
روزهای بدی پیشرو خواهیم داشت؛ یکی و نزدیکترینش همین شتاب گرفتن تلاش برای مشروعیت دادن به کار، رفتار و سیاست طالبانی است. مقاومت درونی حلقههای هواخواه طالبان در دَم و دستگاهِ کرزی-غنی و نیز اصرار بر سیاق خشونت طالبان، رفته رفته کارگر افتاد.
کمی دورتر برویم. بهرغم وحشت و جنایت بینظیر طالبان، خیلیها بسیج شدهاند تا پیشینه و کردار طالبان را بازنمایی کنند. به این ترتیب: طالبان بخشِی از گروه مقاومت علیه تجاوز روسها بودند. برای مهار و مدیریت شر و فساد دههی نود (بهزعم طالبان و هواخواهانش) حرکت کردند و تا قدشان راست شد، در هم کوبیدندش و به ظاهر نیستش کردند. زان پس رقبای طالب همه گِرد خوان سیاست جمع شدند و هرکدام به مقام و موقعیتی رسیدند. پس کجای این طالبان تروریست است. مگر اینها همانهایی نیستند که فداکارانه برای حراست از وطن ترور و خودترقانی کردند. این حرفها شوخیبردار نیستند، جدی اند برادر! دقیقاً همین نگاه و انگیزه است که برای طالبان بسیج اجتماعی و هواخواهی میآورد.
این تصویر بهظاهر چشمنواز، ما را از دیدن لایههای بسیاری از منازعهی کنونی افغانستان بازمیدارد. یکی اینکه منازعهی کنونی افغانستان از 1980 آغاز نشده است. منازعهی سرزمین ما، منازعهی جغرافیایی بهنام افغانستان چندین آغاز دارد. یکی 1747، دومی 1880 و البته سومیاش 1980 که اکثر فقط همین را محکم گرفتهاند. بُرش 1747 تا 1880 را اغلب منازعات درونقومی تشکیل میدهد که نتیجهاش برای گروههای قومی دیگر چشمگیر نبوده است. تا حوالی سال 1880 کشورِی که امروز افغانستان نامیده میشود، بافت قومی متفاوت و جغرافیای شبیه فدراسیونی از گروههای قومی داشت. بعد از 1880 که امیر آهنین سکاندار سیاست این منطقه شد، بیمحابا برنامهی نظاممندِ ادغام و همسانسازی قومی را آغاز کرد. نتیجهی سیاست همسانسازی، تارومار و قلعوقمع شدن گروههای قومی بسیار بود. از جمله هزارهها (بیمثالترین در چندین قرن)، غلجاییها، ازبکها، نورستانیها و شینواریها. این کارِ سهمگین امیر چنان پُرپیامد بود که هیچکسی، بهشمول هواخواهان امیر نتوانستند تا اکنون قرار یابند و قد راست کنند. پیشینهی کجدار و مریض منازعهی تاریخی و ساختاری سر از کشمکشهای جنگ سرد بیرون کشید. کینتوزیهای رسوب کردهی قومی و درونقومی با خشونت کمونیسم ترکیب شد و دمار از روزگار خلق بیرون کشید. به نظرم ستیزهگری، تضادها و خشونت عریان چپی و راستی بعد از 1980 و سرانجام ظهور طالبان، ریشه در این پیشینهی پُرالتهاب قومی دارد. حال فکر میکنم که تلاش برای گسترش مقبولیت دینی و وطنی طالبان، نه تنها که گرهی باز نمیکند، بلکه گرههای فراوان دیگری بر گرهِ بغرنج کنونی میافزاید. بهرغم موج دموکراسیخواهی و حقوق بشرطلبی، نظم جهانی هیچگاهی غمِ ظهور خشونت بیشتر در هیچ گوشهی جهان را ندارد. چنین نگاهِ مالیخولیایی به من میگوید که کمی نگران باشم.
