برادر، کاکا، پسرکاکا و شوهرخواهرم در این روزها در کنار نهر علقمه برای قمر بنیهاشم مرواریدوار اشک میریزند. اقوام در منطقه یک عالم آمادگی گرفتهاند تا یک جشن لایق بهحال کربلاییها برگزار کنند. مادرم فعلا در کابل است. وقتی شنید که برادرم راهی کربلای معلا شده است، فورا به روستایمان تماس گرفت تا نرگاو چاق و آله (پیشانی سیاه و سفید) را دست بکشند و نذر کربلایی نیت کنند. اعتراض پدرم نه مانع عزم آهنین دینی فامیل کربلارو شد و نه از شور و شوق مادرم کاست.
مادرم را در دهکدهی ما کسی به نامش (سلطان) صدا نمیکرد. همه «آیه شاهگل» (مادر شاهگل) میگفتند. شاهگل خواهر بزرگم اولین فرزند خانواده است.
با پدرم میگویم: خوب با همت بلند دینی اولاد نیک مادرم از یاد شدن بهنام آیه شاهگل، آنهم بهنام یک دختر، بهزودی بهنام آیه کاظم کربلایی تغییر نام خواهد داد. یک نرگاو را که بگذار، ده شتر میارزد تا خیرات کند. پدرم که مخالف رفتن برادرم به کربلا بود، به کنایه میگوید، «بهشرطی که قوم قومی کند» و الا باز هم آیه شاهگل خواهند گفت، نه آیه کربلایی.
مادرم به این حرفها اهمیت نمیدهد و از شور و شوق بال و پر کشیده است.
حضور میلیونی افغانستانیها در کربلا هم پول هنگفتی را نصیب دولت ایران و عراق خواهد کرد و هم با علم کردن کربلا، ایران رقیب منطقهایاش عربستان را میمالد. عبور و مرور میلیونی مردم از مرز ایران و عراق، زمینهی نفوذ ایران به عراق را بهتر وسادهتر میسازد. فعلا مردمی که از گرسنگی به ایران پناه برده بودند، ضرر میکنند؛ اما آخرتش را نمیدانم که پرچمدار کربلا با محبانش چه خواهد کرد.
میتوان از درههای سرد بامیان و ریگستانهای سوزان فراه… نیز به خدا رسید. مردم ما از کربلا و مکه رفتن نیازهای جدی و فوریتری دارند تا به آن برسند. پرکردن شکم گرسنه و پوشاندن تنی برهنه نیز کم ثواب ندارد. دست به دامان امریکا و گردش در کربلا، به طنز تلخی میماند. وقتی که امام حسین هشت ذیالحجه حج را رها کرد و بهخاطر یک امر مهم سیاسی و اجتماعی بهسوی کوفه رفت، آیا توجیهپذیر است مردم گرسنهی ما به کربلا بروند؟
