خیلی خوب، خوانشهای رادیکال از آزادی بیان بهسادگی لفظ حرامی را توجیه میکنند. نفس مسئله هم بسیار پیچیده نیست. 1400 سال قبل، اسلاف من یا طاقت یا هرکس دیگری، پس از یک مراسم ساده، بدون اینکه اذن دخول را با کلمات عربی بگیرند، روی هم سوار میشدند. از کجا معلوم که مثلاً پدر پدر پدر پدر پدر پدر طاقت یا من، در اثر معاشقهای از سر شیطنت جوانی، با مادر مادر مادر مادر مادر مادر طاقت یا من تولد نشده باشد؟ تا اینجایش دستکم من کاری ندارم.
از منظری دیگر اما، زمینهی معنایی این لفظ را باید در دل تاریخ و سیاست معاصر جستوجو کرد و بسیار سادهلوحانه خواهد بود که حرامیخواندن دیگران یک دشنام صرف یا یک عقدهگشایی فردی تلقی شود.
سقاوی دوم مهمترین متنی است که میتوان با سودجستن از آن، مفهوم حرامیبودن اقوام غیرپشتون را تبیین کرد. سخنرانیهای اسماعیل یون و یادداشتهای او پیرامون وحدت ملی نیز در این زمینه بیشتر راهگشاستند. در قالبی تاریخیتر و ظاهراً منطقیترش هم مقالهی «زبان افغانی مادر زبانهاست» از محمود طرزی، چند دهه فعالیت تاریخنگارانهی انجمن ادبی کابل و بعد هم اکادمی علوم افغانستان، نیز بهترین نمونهها میتوانند باشند.
طرح عملی نظامنامهی ناقلین به شمال و قطغن از سوی امانالله خان، عملیکردن سیاست مصادرهی زمین و کوچ اجباری از سوی محمدگل مهمند و استمرار آن در سطوح نرمتری به واسطهی هاشم خان و داوود خان، افغانپنداریهای رهبران حزب خلق و حزب اسلامی، جنگهای پنجسالهی کابل، ظهور و شیوع طالبان همه و همه بسط این مفهوم، در سیاست عملی کشور اند. حالا تقصیر جنرال طاقت در این میانه چیست؟ آنچه زبان طاقت را به کاربرد لفظ حرامی وادار میکند، فشار این تاریخ خودساخته و خودپرداخته است که جنبههای عملی آن، همهچیز را واقعی مینمایانند. مدلول حرامی در ذهن طاقت با جزئیات بیشتری نقش بسته است و از اینکه هنوز به جنگ مسلحانه رو نیاورده، باید شاکرش باشیم.
