نویسنده: آندری کازانتسیُف، رییس مرکز تحلیل دانشگاه وزارت خارجهی روسیه (МГИМО)
منبع: وبسایت دانشگاه МГИМО
مهدی زرتشت
بخش اول
اخیراً اجماع روسیه در ارتباط به برخی رویدادهای حیاتی و بهطور اخص، در ارتباط به «بحران اوکراین» متمرکز شد و بهطور گسترده- از همین دریچه- مسایل مربوط به روابط میان روسیه و غرب، مورد بحث و بازبینی قرار گرفتند. بسته به این موضوع، وضعیت در آسیای مرکزی به اندازهی کافی نگرانکننده است و در واقع، این مسئله یکی از چالشهای عمده برای امنیت روسیه است. چشمان آگاه کارشناسان مسایل آسیای مرکزی این واقعیت را بهخوبی درک و دیده نمیتوانند که کلیشهی مشکلات «فضای پس از شوروی» اخیراً زیر دست رسانههای زرد، در جامعهی روسیه و حتا میان آگاهان و کارشناسان، مورد بازبینی است. این مسئله باعث میشود که عموم مردم از زاویهی تعجب، نسبت به تعدادی از جنبههای تأمین امنیت کشور ما نگاه کنند. در چنین دیدگاه کارشناسانه، من تنها چند مورد کلیدی را لمس میتوانم.
اوضاع افغانستان و تأثیرات آن بر مسئلهی امنیت در کشورهای تحت حمایت شوروی سابق- کشورهای آسیای مرکزی- سایهی سنگین خودش را دارد. بهطور کلی، هرگونه ادامه و تقویت تهدیدهای سنتی در آسیای مرکزی، خطری برای امنیت روسیه تلقی میشود. اما همهی این تهدیدها، ناشی و وابسته به اوضاع جاری در افغانستانِ همسایه اند. این فاکتهای تهدید عبارت اند از تروریسم و افراطگرایی مذهبی، قاچاق مواد مخدر (روسیه اولین کشور مصرف کنندهی هیرویین افغانستان در جهان است) و تشکیل «یک دولت شکست خورده». وضعیت در افغانستان، متأسفانه یک اپتیمیزم [خوشبینی] امیدبخش نمیتواند باشد. اولتر از همه، تعادلی که میان دو نامزد اصلی ریاست جمهوری سابق شکل گرفته، از آنجایی ظریف و نازک است که هرکدام از دو طرف اصلی نمایندهی منافع یک گروه بزرگ است: اکثریت پشتون و اقلیتهای ملی از شمال کشور و در درجهی نخست تاجیکها.
در اواخر ماه سپتامبر، مراسم تحلیف ریاست جمهوری برگزار شد و اشرف غنی […] به عنوان رییس جمهور و عبدالله عبدالله، رقیب اصلی او در کارزار انتخاباتی، به عنوان رییس اجرایی سوگند وفاداری یاد نمودند. بسیاری از کارشناسان و از جمله خود من، به این نظر بودیم و هستیم که تعادل میان این دو رهبر و به ترتیب تشکلات گروهی این دو، بسیار ناپایدار است.
در ضمن، این وضعیت دیرینه و بسیار آشنا به وضعیت دورهی اشغال افغانستان در زمان اتحاد شوروی است. در آن زمان، حزب دموکراتیک خلق افغانستان (Народно-демократическая партия Афганистана) بهطور مداوم در رویارویی قرار داشت و در همان زمان تنشهایی اصل پشتون- جناح خلق و اصل تاجیک- پرچم (عمدتاً تاجیکها) بهشدت جریان داشت. و در واقع، در این مبارزات بود که دفتر سیاسی کمیتهی مرکزی حزب کمونیست (Политическое бюро ЦК КПСС) برای دست یافتن به راهحل، تصمیم به قتل حفیظالله امین گرفت (یک پشتون سرسخت ناسیونالیست که مبارزه و سرکوب سرسختانهی تاجیکها و دیگر «پرچمی»ها را در دستور اصلی کار خود قرار داده بود) و قوای کماندوی شوروی، امین را به قتل رساند. سپس این مبارزات تا فروپاشی عملی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، بهصورت مخفیانه ادامه یافت.
در واقع همان چیزی که ما امروز در کابل میبینیم؛ تداوم سنت مبارزهی پنهان میان دو جناح تیم مبارزان تاجیک (مجاهدین) و پشتونهایی که در اطراف رییس جمهور کرزی گروهبندی شده بودند و در مرحلهی بعدی، این گروهبندی میان اشرف غنی پشتون و عبداللهی پشتونتبار، جاگزین شده است. اشرف غنی (کارمند سابق بانک جهانی و یکی از استادان دانشگاه امریکایی که برای مدت طولانی از فضای افغانستان غایب بود) برای اینکه اصلیت پشتون خود را دگرگونه جلوه بدهد، بهطور فعال حتا میخواهد نیمی از تبار قبیلهای خود- احمدزی- را بیاهمیت قلمداد کند.
در عین حال، پشتونهایی که به غنی رای دادند، در بسیاری از مناطق افغانستان به حمایت خود از گروه طالبان ادامه میدهند. اما سوال خیلی مهمی که باقی میماند، این است که آیا فرماندهان تاجیک که در صف اردوی افغانستان در مقابل پشتونها مبارزه میکردند، از این پس باقی خواهند ماند؟ به احتمال زیاد که آنها در شرایط مناسب دقیقاً همان کاری را انجام خواهند داد که قبلاً کرده بودند: کاهش در کابل و متمرکز شدن به شمال افغانستان و خصلت «گذشت» که در زمان جنگ مجاهدین و پس از خروج اتحاد جماهیر شوروی، رژیم نجیبالله برای اینکه آنها را از هرنوع جنگ و رویارویی برحذر کند، مرتب اقناعشان میکرد. به عبارت دیگر، بقای رژیم در کابل و در وضعیت فعلی، به ادامهی حضور نیروهای بینالمللی و در درجهی نخست، ارائه و ادامهی کمکهای ایالات متحدهی امریکا- کمک نقدی و کمک نظامی- بستگی دارد.
