«گناهم این است که بهجای ثروت، بر حیثیت انسانی هزاره در سیاستِ ملی تأکید دارم».
جملهی فوق از دایفولای است. من به ایشان احترام بسیار دارم. مینویسد. تفکر میکند. تلاش دارد که چیزهای تازه بگوید. سعی دارد که از آنچه که فکر میکند حقیقت است، دفاع کند. زیاد در مسیر وزش باد حرکت نمیکند. از نظر من، همهی اینها برای یک نویسنده فضیلت است.
اما با شکایت وی موافق نیستم. یک نویسنده نباید بنویسد تا قدردانی شود. اصلاً یک نویسنده به قدردانی احتیاجی ندارد. لازم نیست که مردم از یک نویسنده خوش باشند. به آثار مهمی که در طول تاریخ پدیده آمده توجه کنید. من بعد از دو هزار و پنج صد سال «گفتوگوی بزرگ» سقراط را در یک دانشگاه مهم در شهر نیویارک در همین ترم تحصیلی خواندم. یعنی آثار سقراط در بزرگترین دانشگاههای جهان، حتا امروز تدریس میشوند. اما خود سقراط را مردم آتن بهخاطر همین گفتهها اعدام کردند.
نویسنده باید آرزوهای خود را تحریر کند؛ دنیایی را که دوست دارد، تصویر کند؛ آن نوع جامعه و سیاست را که تنها خود خوش دارد، مطرح کند، بدون هراس از کسی، بدون طمع چیزی.
