هادی دریابی
از این که در آخر نوشتهی قبلی، «…ادامه دارد» نوشته بودم هم خوشحالم و هم متأسف. خوشحال از اینم که یکی از دوستان زنگ زده بود و توصیه میکرد که هرگز در بارهی پولیس ننویسم. او میگفت که آنها (پولیسها) اصلاً رحم ندارند. اگر بفهمند که به ضررشان کار میکنی یا به ضررشان حرف میزنی، خیلی زود تو را پیدا کرده و آنقدر لتات کنند که دیگر نه مرا بشناسی و نه خود را و کسی هم نخواهد بود که احوال و حسابت را بگیرد. این یعنی این که، یک نفر حد اقل در این دنیا نگران من است.
متأسف از اینم که اگر دوباره به قول دوستم، با بیرحمی پولیس مواجه شوم و بازهم بنویسم، دوستم چه فکر خواهد کرد؛ این که من به حرفهای او اهمیت ندادم یا این که هنوز زور نادیده باتورم؟ هرچه باشد قدر دوست را میدانم.
حالا چندسطر در بارهی دوست…
دوست عزیز، اگر همینحالا یکی از بانوان نسبتاً جوان مجلس نمایندگان با شما تماس بگیرد و التماس برای ازدواج کند، آیا شما مثل آب جوی همچنان به مسیر خویش در زندگی ادامه میدهید یا این که اندکی دور و بر این تماس و درخواست میپیچید، به خصوص اگر مجرد، فارغالتحصیل از دانشگاه و سرگردان دنبال کار باشید و هرجایی هم که مراجعه کنید، یک تأییدیه از پارلمان کار باشد. این یک چانس نمیدانم طلایی است یا مسی؛ اما خوب میدانم که اگر این پیشنهاد برای یکی از مقامهای بلندپایهی حکومت افغانستان و پاکستان و ایران شود، رد نخواهد شد. رد شدنش که هیچ، بلکه حاضرند برای ازدواج با آن بانوی گرانپایه، نصف شهر نو را به نامش کنند.
بازهم دوست عزیز! اگر فکر میکنی که حیفالدین خان زرچل، همیشه شاد است و زندگیاش مدام تجلی از بهشت و عنبر و حور و جواری است، اشتباه میکنی. حیفالدین خان زرچل در این دنیا به جز چندواسطه هیچچیز دیگر ندارد. او بارها مثل سگ، پیش عالیمقامها گریه کرده تا این که امروزه از برکت معاش شورای عالی، سه روز هفته را در دوبی مشغول است و متباقی را در بارگاه عزتالله آخوند درس دین و فقه و شریعت میخواند. بهتازهگی یکی از منابع آگاه فاش کرده که حیفالدین خان زرچل، سه روز نزد عزتالله آخوند مصروف است و یک روز دیگر هفته را برای تمرین با موجودات ناشناختهی سر میکند. هرچند خواستیم در مورد شکل و شمایل همان موجودات ناشناخته معلومات حاصل کنیم، موفق نشدیم. اما از قراین معلوم است که موجودات ناشناخته را در زبان لاتینی، ابلیسالدین شورشی مینامند که گاهی برای تباهی از قطر سر میکشند و گاهی هم در میانهی راه ترکیه و عربستان، برای کرزی دعوتنامهی پاکستانی میفرستند.
دوست نهایت مهربان! احترام بر همه واجب است، این را هم من قبول دارم و هم شما. در تمام ادیان به صراحت بیان شده که باید احترام انسانها را نگهداریم، مبادا با فرق به جهنم سرازیر شویم؛ چون برخی از بشارت شدهگان که هراز گاهی خواب صلح و ترقی میبینند، اعلام کردهاند که قوهی جاذبه در جهنم سوخته و از کار افتاده است و انسانهای گنهکار، اگر در این دنیا احتیاط نکند، در آن دنیا با فرق وارد خواهند شد. بنابراین، اگر دیدید که همسایه یا همشهریتان برای خوشبختی دختر پوهندوی حاجی محمد کریمالدین خیرخواه، تصمیم گرفته که کارت رایدهی بگیرد، با کمال احترام توصیه کنید که از ناحیهی سیزدهم و ششم نگیرد. سعی کنید به ناحیهای روان کنید که مردم آن بیکار نیستند که سر و بعضی از قسمتهای دیگر خود را بخارند، چه رسد به این که بروند و کارت رایدهی بگیرند. در ناحیهی سیزدهم شایعه است که بعضی از حاجیان باعث شده تا سرک 40 متره به سرک 20 متره ارتقا کند و دولت به پاس زحمات این حاجیان خدا نیامرز، یک مرکز توزیع کارت را به صورت هدیه باز کرده است.
خلاصه کنم رفیق تقریباً شفیق! کرزی به هیچوجه از من و تو بدتر نیست. اپوزیسیون اگر بر کرزی نتازد، بر که بتازد؟ در کجای شریعت ذکر شده که مفسدان حق نماز خواندن را ندارند؟ شاید خبر باشی که با مرگ بن لادن، گروه گروه در حمایت از آزادی بیان افغانی، مجالس ختم قرآن برپا کردند و برای شادی روح آن فرزانه تروریست، خواهان برکناری کرزی شدند و چون خواستهیشان از طرف کمیسیون تفسیر قوانین بینالملل نامشروع اثبات شد، دوباره دست به دامن دولت، خواهان ازدیاد معاش شدند. کرزی واقعاً مجبور است که بگوید «انفجار و انتحار کار طالبان نیست»… از بس که ساخت و ساز طویله در کشور رونق پیدا کرده است، همین چندروز پیش، یک شرکت ساختمانی چنین اعلام کرده است: «شرکت ساختمانی شیخ کنشکای وطندوست، افتخار دارد که بعد از ده سال طویلهسازی در داخل کاخ سفید و کاخ کرملین و هزاران کشور دیگر دنیا، اینک با تجهیزات پیشرفته در خدمت هموطنان عزیز میباشد. طویلههایی به سبک ورزشی، هنری، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و دینی با نازلترین قیمت در اسرع وقت ساخته خواهد شد. شرط ما درخواست پیش از انتخابات است!». با این حساب، اگر من جای کرزی بودم، میگفتم که انتحار و انفجار کار عبدالله عبدالله است… به خدا هوشپرک میشود آدم! ذبیحالله خان مجاهد را نگاه کنید، یک تکه سمبول صداقت است. او که آشفته نیست و با خیال راحت روزگار میگذراند، دیدید که چگونه صادقانه از تلاشهای شان دفاع کرد؟! یا سخن دانسته گو ای مرد دانا یا برو به پاکستان!
