امانالله خان:
«من يك آدم خيالباف بهدور از دقت نيستم. من مىخواستم با آنان (ملايان) از در تسامح برخورد كنم؛ اما آنان نمىخواستند از هيچ نوع نوآورى بشنوند. حتا بهبودى در سادهترين وسايل تكنيكى را نيز نمىخواستند. مثلا تيلفون را به مثابه كشف شيطان رد مىكردند. دلايل من مبنى بر اينكه در مكه و مدينه نيز خطهاى تیلفون وجود دارند، با اين دليل رد مىشد كه در آن جاها اسلام تحريف شده است. من نمىتوانستم به اعمار شفاخانه بپردازم؛ چرا كه ملايان بر اين باور بودند كه امراض را تنها مىتوان با تعويذ و آبكشيدنى (آبكشيدنى نوعى از تعويذ است كه ملايان آياتى از قرآن شريف را بر روى كاغذ مىنويسند و از بيمار مىخواهند تا آن را در آب فروبرد و از آن آب براى معالجه بنوشد) مداوا کرد، يا اينكه تعويذ را به منظور شفايابى در زير بالشش بگذارد. از پرداخت ماليات منظم ابا مىورزيدند؛ چرا كه پرداخت ماليه را ضد اوامر الهى تلقى مىكردند و مىگفتند كه خداوند چنين امرى را نفرموده است. بر ضد مقررات براى توزيع تذكرهی نفوس بهشدت مبارزه مىشد؛ چرا كه اين امر ايجاب مىكرد تا مردان عكس بگيرند، همانگونه كه در تمام جهان معمول است. ملايان مىگفتند، اگر كسى اجازه دهد، عكسش گرفته شود، در يك سال، در يك ماه يا در يك روز خواهد مرد. اكثر مردم به مأموريتهاى پوليس مىآمدند و مىگفتند، ترجيح مىدهند پنجاه شلاق بخورند؛ اما عكسشان گرفته نشود. تحت چنين شرايطى بايد مبارزه صورت ميگرفت. من پيش از همهچيز بايد صاحب يك اردوى نيرومند و قابل اعتماد مىبودم. اين امر ايجاب هزينهی مورد نياز را مىنمود، در كشور فقيرى مانند افغانستان، اين هزينه را از كجا مىآوردم؟…»
