رويکرد حکومت وحدت ملي و ضرورت کشور

اطلاعات روز

از قرا‌ين و ظواهر امرِ رويکرد حکومت وحدت ملي چنین ‌پيداست:

سفر چين و نيپال ریيس جمهور يک مجبوريت بود، ولي سفر عربستان سعودي و پاکستان يک انتخاب. رییس جمهور در سفر چين بازهم به تکرار وعده­هايش روي آورد، ولي در سفر نيپال با گفتن اين‌که به هيچ کشوري اجازه نخواهم داد از افغانستان براي جنگ نيابتي استفاده کند، مشتي در هوا کوبيد؛ زيرا در سفر پاکستان و دست‌بوسي مولانا فضل‌الرحمان توسط سرپرست وزير کابينه و ملاقات رییس جمهور با مفتي اعظم صادر کننده‌ی فتواي خودترقاني و جهاد در افغانستان و رفتن به مقر فرماندهي ارتش پاکستان براي ملاقات رییس ارتش، رويکردي بود که بيش‌تر از کوتاه آمدن افغانستان در مقابل پاکستان حکايت داشت. اين کوتاه آمدن و اجازه ندادن به هيچ کشور خارجي که از افغانستان عليه کشور ديگري جنگ نيابتي را راه اندازد، نمايانگر تناقض در رويکرد رییس جمهور بود. تشديد رويدادهاي خودترقاني در کشور و به‌خصوص در شهر کابل پس از سفر رییس جمهور به مقر فرماندهي آن و درخواست کمک به روند صلح افغانستان از مولانا و رییس ستاد ارتش پاکستان بيش‌تر نمايشي از درماندگي نظام است تا توان‌مندي آن.

تقرب به مولا فضل­الرحمان و درخواست کمک از رییس ستاد ارتش ارتش پاکستان براي تأمين صلح در افغانستان، در حقيقت درخواست خودکشي مقام‌های پاکستاني و نابودسازي سرمايه‌گذاري استراتژيک آن کشور از بدو تأسيس آن تاکنون است. اين کاري است که هرگز همسايه‌ی ‌داراي قدرت اتمي ما حاضر نيست از آن دست‌بردار شود، مگر آن‌که فشار بيش از حد (مثل تهديد جورج بوش در پسا يازدهم سپتامبر 2001) بر همسايه‌ی ما وارد شود. البته نه زمينه­هاي پسا‌ يازدهم سپتامبر موجود است و نه هم رهبر جنگ طلب مثل بوش در آمريکا حاکم. به اضافه اين‌که آن همکارِ با اعتمادي که غرب مي­خواست، رهبري کرزي نتوانست خودش را بديل پاکستان براي غرب در منطقه بسازد. ديگر زمينه‌ی راضي ساختن غرب براي تهديد پاکستان حداقل در کوتاه‌مدت منتفي است، مگر آن‌که رهبري کنوني اعتماد از دست رفته را بازگرداند که آن‌هم بس مشکل خواهد بود.

‌فشار و تهديدهاي جنگ نيابتي بيش‌تر از هر روز تشديد مي­گردد، چنان‌چه روز پنج‌شنبه کابل شاهد دو حادثه‌ی خودترقاني وحشت‌ناکي بود. مردمي که چشم به راه‌برد راه‌گشاي حکومت وحدت ملي دوخته بودند و انتظار داشتند اقدامات مثبتي روي دست گرفته شوند، اين خوش‌بيني دارد به طرف بدبيني سير مي­کند و حکومت وحدت ملي با تيم‌هاي قدرت‌طلبي که دارد و هر روز بر سر تقسيم چوکي قدرت در منازعه است، در کنار اين شواهد سخنان متناقض رهبران حکومت وحدت ملي گواه اين حقيقت نيز است. اين‌ها چيزي جز يأس به مردم بيچاره‌ی اين سرزمين تحفه­ي ديگري نيست. سخنان متناقض رهبري حکومت بيانگر اين حقيقت است که آن توان‌مندي لازم که کشور پسا‌کرزي نيازمند آن است، در اين تيم­ها شايد غايب باشد. اقدامات حکومت براي جلوگيري از فساد اداري ره به‌جابي نبرد، قضيه‌ی کابل بانک به يک محکمه‌ی بي‌نتيجه انجاميد، ديدگاه راه‌بردي براي پنج‌ سال آينده تدوين نشد و وعده‌هاي داده شده‌ی شايسته‌سالاري دارد کم کم به مقربين‌سالاري تبديل مي­شود.

چانه‌زدن بر سر تقسيم چوکي­هاي وزارت­ها بين دو تيم رییس جمهور و رییس اجرایی بخش عمده‌ی فعاليت­هاي دو تيم را در جريان نزديک به دو ماه تشکيل داده است، البته در کنار آن بازديدهاي رقابتي تيم­هاي رياست جمهوري و رياست اجرایی جلسات کابينه و جلسات دريافت چپن، لُنگي و پتو و ايراد سخنراني­هاي مردم‌پسندانه‌ی رهبري دو تيم بخشي ديگر از مصروفيت­هاي تيم‌هاي رییس جمهور و رییس اجرایی حکومت وحدت ملي را در کنار تقرر مقربين به پُست­هاي دفاتر رهبري اين حکومت تشکيل داده است.

از جانب ديگر، افغانستان به يک انقطاع حکومت‌داري از بدو کودتاي رژيم طرف‌دار مسکو تا پروسه‌ی بن نيز گرفتار بوده است. کشورهاي همسايه همگام با رشد نيازهاي مردمش به رشد ظرفيت­هاي کادري، ساختاري، اقتصادي، اجتماعي و… ‌رسيد، ليکن کاروان حکومت‌داري افغانستان نه تنها در‌جا زده بود، بلکه تخريب بيش‌تر نيز شده بود. اما با تأسف که اين انقطاع حکومت‌داري در زمان زمام‌داري کرزي نيز وصله­ي مناسبي نيافت؛ با وجودي که فرصت‌هاي مناسبي در اختيار کرزي بود، ليک فقدان توان‌مندي رهبري مدرن در کرزي زمينه را براي ايجاد حکومت ارباب-رعيتي فراهم نمود. دستگاه حکومت برخلاف ضرورت کشور بزرگ و اداره­هاي موازي ايجاد و فساد کشورشمول و نهادينه شد. امروزه در مخروبه‌ی حکومت به ميراث گرفته شده از کرزي و جيب خالي حکومت، آيا تيم­هاي رهبري حکومت وحدت ملي قادر هستند انقطاع حکومت‌داري را مرفوع نمايند؟ بودجه براي نيازمندي­هاي مردم ميسر نيست، چشمه­هاي عايداتي دولت غرق در فساد اند، اقتصاد توسعه نیافت و لذاست که مخروبه‌ی حکومت‌داري پسا‌کرزي روي دوش جامعه‌ی جهاني و مردم کشور سنگيني دارد و از جانبي هم، اقدامات لازم که منجر به رفع فساد نهادينه شده در کشور شود‌ نيز آن‌طوري که توقع مي­رفت ‌روي دست گرفته نشده است.

هرچند چانه‌بازي بر سر تقسيم قدرت در منطق سياست رسم معمول است، دولت‌مردان افغانستان نمي‌توانند از اين قاعده مستثنا باشند؛ اما آيا افغانستان با در نظرداشت انقطاع حکومت‌داري و ميراث حکومت کرزي با چنين رويکرد‌ معمول، دولت‌مردان قادر خواهند شد يک متحد با اعتماد براي جامعه‌ی جهاني و کشوري باشند که بحران کنوني را با کاميابي پشت سر گذاشته، اميد مردم را به تأمين امنيت، بهبود معيشت، ثبات و تأمين عدالت به حقيقت مبدل سازد؟

به باور اين قلم، افغانستان کشوري است که در شرايط کنوني به چالش­هاي ذيل مواجه است که رويکرد دولت‌مردان در حال حاضر دواي درد‌ اين کشور شده نمي­تواند:

فساد گسترده‌ی دولت کرزي و عدم مديريت درست پول جامعه‌ی جهاني در پروژه­ها مسايلي است که بي‌باوري مردم و جامعه‌ی جهاني را نسبت به دستگاه حکومت افغانستان افزايش داده است؛ ولي با تشکيل حکومت وحدت ملي، مردم و جامعه‌ی جهاني نسبت به آينده خوش‌بيني بيش‌تري يافتند؛ اما طولاني شدن اعلام کابينه، سرپرستي دست اندرکاران امور دستگاه حکومت، تشديد ناامني، فقر و بيکاري روز‌افزون عواملي اند که به اين خوش‌بيني سير نزولي مي­دهند.

در شرايط‌ اين چنيني که حکومت وحدت ملي مجبور است به نشست­هاي بين‌المللي يکي پي ديگري با دستان خالي اشتراک نمايد، مشکل است‌ بهبودي در وضعيت رو ‌به ‌وخامت رفته‌ی کشور رونما گردد. شک دارم ‌رهبران ما از اين نشست­ها با دست پر برگردند.

به نظر اين قلم، رهبران مي­بايست در اين مدتِ بيش‌تر از دوماه، به‌جاي چانه‌بازي بر سر تقسيم قدرت، اقدام­هاي ذيل را روي دست مي­گرفتند تا هم با دستان پر به نشست­هاي اجباري شرکت مي­کردند و هم وعده­هاي دوران کمپاين انتخاباتي را جامه‌ی ‌عمل ‌مي­پوشاندند:

توان‌مندي کادرهاي وفادار به هردو تيم در‌خور ضرورت­هاي زمان کشور نيست؛ زيرا کشور به مديران مدبري نيازمند است که بتوانند‌ برنامه­هاي جامع و حاصل شدني را تدوين نمايند که هم درخور تمويل جامعه‌ی جهاني باشند و هم در‌‌خور نيازمندي رفع بيکاري و فقر روز‌افزون کشور و هم به ايجاد ساختارهاي زيربنايي و اقتصادي کشور منجر مي­شدند. اين مديران مدبر در کنار ظرفيت تدوين برنامه، توانايي آموزش و راه‌نمايي و تربيت کارمندان تحت مديريت خويش را داشته باشند، تا با آموزش و راه‌نمايي کارمندان، از آن‌ها تيم­هاي توان‌مند مجري برنامه بسازند. اين مديران مدبر مي‌بايست در کنار تطبيق برنامه، اقدام به ايجاد ساختار مناسب/ درخور تطبيق برنامه نيز ايجاد نمايند. بدين ترتيب، این مديران بايستی از سه صلاحيت مشخص برخوردار باشند: اول، ظرفيت تحليل و تجزيه‌ی عوامل چهارگانه‌ی کشور، تدوين ديدگاه و استخراج  برنامه از ديدگاه؛ دوم، ظرفيت تطبيق برنامه و سوم ظرفيت ساختار‌سازي (تشکيلات براي اداره‌ی مربوطه). با اين وجود، تعداد اين نوع کادرها در تمام کشور اندک است، ولي شک دارم در هر‌دو تيم کادرهايی با چنين ظرفيتي وجود داشته باشند.

اين‌جاست که اگر رهبران حکومت وحدت ملي بهتر بودند، اولاً اقدام به تغيير خواست و هدف‌شان از قدرت‌خواهي به بهبود زندگي مردم با سهم‌گيري‌شان در پروسه‌ی تبيين و تطبيق برنامه‌ی بهبود اجتماعي مي­کردند، ثانياً رهبري حکومت وحدت ملي مديريت انکشافي را جا‌گزين مديريت سنتي اداره‌ی عامه‌ی کشور مي‌کرد؛ زيرا در مديريت انکشافي رهبر تنها نقش تعيين کننده ندارد، بلکه خواست­ها و توقعات جامعه‌اي که قرار است تغييري در آن طي يک پروسه‌ی زماني پنچ سال ‌يا بيش‌تر از آن به‌وقوع بپيوندد، تعيين‌کننده است و رهبر تنها مسئوليتش سمت‌و‌سودهي نيروهاي جامعه براي حصول آن خواست‌هاست. رهبر مسئوليت دارد که خواست­هاي مردمش را تبديل به يک ديدگاه واضح، جامع، قابل حصول و متمرکز که همه‌ی مردم به‌آساني آن را درک کنند، قبول کنند و از خود سازند‌ را تدوين نمايد. رهبر مسئوليت دارد ديدگاه تدوين کرده‌ی خويش ر ا که بر اساس خواست­هاي مردم تبيين شده، به آن‌ها بباوراند که طي مدت تعيین شده، حاصل‌شدني است و مردم هم رهبر را همراهي و ياري نمايند.

با رويکرد مديريت انکشافي و فراخواني کادرهاي ملي در اين مدت بيش‌تر از دو ماه، کادرهاي جذب شده قادر مي‌شدند يک برنامه‌ی جامع و استراتژي در‌خور تطبيق آن را طرح کنند. بعداً از ميان اين کادرها نخبه‌ترين آن‌ها را براي پست وزارت­ها تعيين مي­کردند.

با دست داشتن يک برنامه‌ی ترتيب شده با سهم فراگير متخصصان فوق و نامزد‌وزيرانِ از ميان نخبه­ترين کادرهاي جذب شده، رهبري حکومت وحدت ملي با دست پر به اين نشست­هاي بين‌المللي که مجبور بود‌ اشتراک نمايد، اشتراک مي­کرد. در اين ­صورت، بدون شک اعتماد خدشه‌دار شده‌ی جامعه‌ی جهاني و مردم رو به ترميم مي­رفت‌ و با اين دست‌آورد، باور مردم نسبت به سهم­گيري فعال نيروهاي متخصص‌شان در ساختار حکومت بيش‌تر از موعد وعده‌هاي انتخاباتي تقويت مي­شد و جامعه‌ی جهاني هم با در نظرداشت اين پيشرفت، نيازمندي بودجه‌ی ملي را مرفوع و زمينه­هاي تقويت بنيه‌ی مالي در داخل نيز با سرمايه­گذاري بيش‌تر سرمايه‌گذاران فراهم مي­شد.

با سهم‌گيري نيروهاي ملي (فرا‌تيمي)، کادرهاي شايسته زمينه‌ی جذب در حکومت مي­يافتند و مردم به‌طور غير‌مستقيم در تعيين سرنوشت و برنامه­هاي آينده‌ی پنج ساله از طريق همين کادرها سهم مي­گرفتند و مهم‌تر از همه، شايسته‌سالاري به فساد کشيده شده توسط کميسيون مستقل اصلاحات اداري و خدمات ملکي زمينه‌ی قد‌کشيدن مي‌يافت و زمينه‌ی رفع فساد در دستگاه حکومت نيز ميسر مي­گرديد. اما حال که رهبري حکومت وحدت ملي هنوز مشخص نيست، تکيه بر نيروهاي سوخته از رژيم کرزي در حکومت فعلی دارند يا اقدام به انتصاب کادرهاي جديد متناسب به شناخت تيم‌شان، پاسخ اين سوال دقيقاً چندي بعد پس از اعلام اسامي نامزد‌وزيران مشخص خواهد شد. اما يک مسئله از قبل مشخص است و آن اين‌که اين نامزد‌وزيران از دو جانب معرفي مي­گردد که در انتخاب/ انتصاب آن ميکانيزم شناخت فردي و تيمي تعيين کننده بوده است، نه به‌کارگيري يک ميکانيزم ملي در يک پروسه‌‌ی شفاف و فراگير.

حال که رهبري حکومت وحدت ملي با سرپرستان رژيم کرزي به اين نشست­هاي اجباري بروکسل و لندن شرکت مي­کند، دقيقاً ناتواني خويش را در مديرت وضعيت کنوني کشور به نمايش مي­گذار‌د. اين ضعف در حقيقت به خير ملتی نيست که از سالي به اين‌طرف با شکم گرسنه در انتظار تغيير نشسته‌اند.

شناخت فردي و تيمي از کادرها بدون شک ناقص و ‌متناسب به وضعيت کشور نيست؛ زيرا شناخت از ظرفيت کادرها تنها در يک پروسه‌ی کاري شکل مي­گيرد، نه طي يک دوره‌ی رفاقت اجتماعي/ سياسي. ‌پروسه‌ی کاري براي مديران ارشد همين طرح ديدگاه و برنامه است. اگر طرح ديدگاه و برنامه را شرط اساسي براي انتخاب کادرها در نظر گيريم، در آن‌صورت تنها در پروسه‌ی برنامه‌ريزي و تدوين شيوه‌ی اجرايي (مديريت) برنامه است که توان‌مندي کادرها شناسايي مي­گردد‌ و تجانس کادرها در جهت حصول ديدگاه مشخص مي­شود. انتخاب در فقدان يک پروسه‌ی کاري بدون شک به تجانس و شکل‌دهي يک تيم منسجم منجر نخواهد شد و در اين‌ صورت، برنامه‌ريزي و تطبيق آن نيز از هماهنگي لازم برخوردار نخواهد شد. حال آن‌که کشور ما به تدوين يک برنامه‌ی منسجم، جامع و همه‌شمول که از يک ديدگاه سرچشمه گرفته ‌باشد، نيازمند است؛ در غير آن، برنامه­هاي پراکنده که در طول سيزده سال تدوين و به اجرا‌ ‌گذاشته شدند و دردي از درد ملت را دوا نتوانستند، ‌اين تيم هم قادر به دواي دردي از دردهاي مردم نخواهد شد. البته ممکن است بسياري بر من خرده گيرند که آب ناديده موزه کشيدن خطاست، اما با درک و شناختی که از نحوه‌ی مديريت رهبري کشور دارم، بعيد مي­دانم مديريت اداره‌ی عامه‌ی افغانستان وارد فاز مديريت انکشافي شده باشد.

مديريت انکشافي است که همه‌ی مسايل را راه‌بردي مي­بيند و راه‌بردي عمل مي­کند؛ زيرا در فقدان مديريت راه‌بردي نمي­توان محصول و نتايج متوقعه را به‌دست آورد. ‌مديريت اداره‌ی عامه همانند کارخانه‌ی توليدي‌ای است که در آن هر فرد، مولد همان محصول است. اگر کارخانه کفش توليد کند، تمامي نيروهاي کارخانه مصروف توليد کفش اند؛ کفش توليد مي­شود، ليک کيفيت هرکدام بستگي به توليد کننده‌ی آن دارد. به‌ عبارت ديگر، کيفيت کفش­هاي توليد شده متناسب به تعداد توليد کنندگان آن است. اما در توليد زنجيره­اي هر توليد کننده‌ صرفاً يک کار را انجام مي‌دهد و در کار خود متخصص مي­گردد. به‌طور مثال، در توليد کفش زنجيره­اي، يک فرد تنها يک کار از کل توليد کفش را به عهده دارد. مثلاً يک نفر تنها رسم اندازه‌ی تکه­هاي کفش را مي­کشد، ديگري تنها چرم آن را خط مي­کشد و آن ديگري تنها چرم خط شده را قيچي مي­کند و همین‌طور تا آخر. در اخير کيفيت توليد واحد است؛ يعني ضعفي در کار نمي‌تواند باشد؛ زيرا هر انجام دهنده‌ی بعدي، کنترول کننده‌ی اولي نيز است. پس کار ناقص نمي­تواند ره به توليد ببرد. در نقطه‌ی بعدي توليد، از زنجيره­‌ي توليد خارج مي­شود. در مديريت انکشافي نيز اصول مديريت توليد زنجيره­اي با کنترول کيفيت مطلقه‌ی آن قبول شده است. از همين لحاظ است که در مديريت انکشافي ديدگاه نقطه‌ی آغاز هر کار است و نتيجه‌ی انجام آن و استراتژي هم وسيله براي رسانده به همان نتيجه يا حصول ديدگاه است. اين چيزي است که در مديريت اداره‌ی عامه‌ی ما هنوز راه نيافته است و واژه‌ها مثل همان وزارت پاليسي‌ساز فقط کپي شده است و مفاهيم آن هنوز درک نشده‌اند؛ زيرا پاليسي‌سازي زماني معنا و مفهومش را مي­يابد که در پروسه‌ی تدوين برنامه‌ی استراتژيک عملي گردد و اجرا‌ کننده‌‌ آنگاه معنا و مفهوم آن را درک مي­تواند، الي غير. در اداره‌ی عامه‌ی افغانستان اين واژه‌ها وارد شده‌اند، مثل صدها قلم مواد مصرفي ديگر، و صرفاً به تقليد مصرف مي­شوند، نه بادرک درست از نحوه‌ی کاربردي و مصرف آن.

کشور ما با چالش­هاي گوناگوني روبه‌رو است؛ يکي و مهم‌ترين چالش صنعت جنگ در کشور است. اين صنعت آبشخور زيادي دارد. يکي هم فساد گسترده‌ی اداري و راندن مردم از دستگاه حکومت است. ديگري فقر (بيکاري روز‌افزون جوانان و نيروي کار و فرار کادرها به خارج از کشور به نسبت آينده‌ی گنگ و مبهم در کشور)، سهيم نساختن مردم در پروسه‌ی آباداني مملکت (مثلاً سرک ساخته شد؛ اما ماشيني و بدون جذب نيروهاي کار بيکار)، مهاجرين زمينه نيافت به کشور برگردن، پروژه‌هاي انکشافي پراکنده (Piece meal approach) و مهم‌تر از همه، بي‌باوري عمومي نسبت به آينده (فقدان يک ديدگاه مردم‌شمول براي بهبودي وضعيت زندگي‌شان در آينده). هرچند اين فهرست بخش کوچکی از مجموعه‌ی چالش­هاي بزرگ کشوري است؛ اما در طرف ديگر توان‌مندي عمومي براي بيرون کشيدن کشور از مجموعه‌ی چالش­ها هم متناسب نيست. حال اگر چالش­ها و توان‌مندي محدود هر‌دو تيم رهبري کشور را به مقايسه گيريم، به‌وضوح در‌مي­يابيم که اين دو اصلاً قابل مقايسه نيستند. هرگاه رهبري اقدام به يک فراخوان عمومي از مجموعه‌ی کادرهاي متذکره، چه در داخل و چه در خارج هم نمايد، ضرورت خواهد بود ما به ظرفيت خريداري نيز تکيه نماييم. به هر صورت، فراخواندن تمامي کادرها نه يک هوس، بلکه يک ضرورت تاريخي براي بيرون رفت کشور از بحران است و منطقي‌ترين راه‌کار در حال حاضر، فراخواندن تمامي کادرهاي کشوري است.

در اخير توقع مي­رود به مردم از طريق سهم‌گيري کادرهاي توانمند‌شان در پروسه‌ی تعيين سرنوشت (برنامه‌ی پنج ساله) آينده‌ی کشور سهم داده شود، تا هم کادرها و هم ملت باور ‌کنند که کشور از آن‌هاست و آن‌ها در تعيين سرنوشت‌شان ذي‌نفع اند. در غير آن، ممکن حکومت برنامه­هايی را تدوين و تطبيق نمايد که ‌در گذشته کرده است؛ ولي باور و احساس ملکيت در مردم هنوز رشد نکرده است و مردمان اين سرزمين با پديده‌ی مالکيت بر سرزمين‌شان خيلي هم آشنا نيستند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه