سالهاست که من و دیگر فعالان مدنی هشدار میدهیم که زنان افغان آدمهای قدرشناسی نیستند؛ اما کسی گوش نمیدهد. بهتازگی گزارشی منتشر شده که نشان میدهد، هفتاد درصد زنان افغان به «قضا» اعتماد ندارند. اشتباه نکنید. منظور آن قضایی نیست که در «قضا و قدر» میآید. به آن یکی خیلی اعتماد دارند. این قضایی که زنان افغان دوستش ندارند، همان سیستم قضایی کشور است. قبلا اگر زنان به قضای مملکت اعتماد نداشتند، حق داشتند. اما حالا چرا؟
بیست سال پیش که دموکراسی نبود و هرکس که از ملال زندگی خسته میشد، خود را رییس جمهور اعلام میکرد، دو خواهر جوان از دست مزاحمان به تنگ آمده بودند. روزی نبود که نامهای پر از غلط املایی با نشان قلب تیرخورده دریافت نکنند. یکی از مزاحمان پسر جوانی بود که سرِ کوچه چپس میفروخت و مدعی بود که خواهر بزرگتر را بهسرعت خوشبخت خواهد کرد. دیگری یک جوان دکاندار بود که زمستانها جاکت میفروخت و تابستانها واسکت (آن وقت واسکتها این قدر سنگین نبودند که حالا هستند. در ضمن، سرِ پیراهن پوشیده میشدند و نه در زیرش). این دو جوان مزاحمت را بهجایی رساندند که آن دو خواهر ناگزیر شدند به مقامات قضایی شکایت کنند. مقامات قضایی، یعنی همان ملای پاکنفس کوچهی خودشان. این ملا به تقوا و عدالت مشهور بود. گفته میشد شبها که همه خوابیدند، مقداری نان و آب برمیدارد و پنهانی به زیر پل سوخته میرود و آن نان و آب را زیر سرِ بینوایان آنجا میگذارد و برمیگردد. این دو خواهر چارهای ندیدند، جز اینکه به او مراجعه کنند. مدتی گذشت و در شهر شایعه افتاد که بینوایان زیرِ پل سوخته هرشب تا صبح میگریند و آه میکشند و بر سر و صورت خود میزنند و میگویند که دیگر آن کس که شبها به یاریشان میشتافت، نمیآید و آب و نان نمیآورد. راست بود. آن ملای پاکنفس که دیده بود، آن دو خواهر افسردهاند و پناه میجویند، یکی را برای خود نکاح کرده بود و دیگری را برای برادر خود. علت اینکه دیگر شبها به زیر پل سوخته نمیرفت هم همان دلجوییهای بیوقفه از آن خواهران دردرسیده بود.
خوب، آن زمان آن زمان بود. حالا چرا زنان به سیستم قضایی اعتماد ندارند؟ البته درست است که در این سیستم هم مردان افغان همان مردان افغان اند، ولی خوب انتظار چیست؟ روحِ لطیف مرد افغان نمیتواند در برابر رنج و اندوه زنان کشور بیتفاوت بماند. به همین خاطر، گاه که زنان شکایت خود به قضا میبرند و در آنجا کسی به آنها میگوید، «اینه، ایسو ببین، مه قربان همو گردن سفیدت شوم»، زنان افغان باید تفسیر مثبتی از این ماجرا بکنند. زنانی که گردن سیاه دارند، که اساسا نباید قهر شوند. مردِ افغان دل دارد و این واقعیتی است که بسیاری از زنان آن را در نظر نمیگیرند. دلِ مرد افغان هم که میدانید از آن دلهاست که در برابر قانون و دموکراسی و تحصیل و تمدن و امثالشان یک سانتیمتر هم عقبنشینی نمیکند.
