اظهار تسليت به آسيبديدگان حوادث كار خوبي است. همين واكنشها اند كه مرز همبستگي و غمشريكي ملي را با بيتفاوتي و كرختي به نمايش ميگذارند.
واكنش احساسي و عاطفي اما به تنهايي كافي نيست. ابعاد مصيبت در افغانستان بهحدي تكاندهنده و بزرگ است كه نميشود و نبايد به ذكر «من با غم فلان منطقه شريكم» اكتفا شود. فاجعهی پكتيكا نشان داد كه نبايد خطر مراكز فكري جريانهاي تروريستي را دستكم گرفت. جنون تروريسم نه سمت، نه زبان و نه هيچ عُلقهی ديگري را به رسميت نميشناسد و ضربه زدن به افغانستان به حيث يك كُل، هدف ثابتي است كه از سوي تروريستان و حاميان آنان دنبال ميشود.
خطر مدارسي كه توليد سالانهی آن در پاكستان صدها انتحاري و تروريست است، بايد ما را نسبت به آيندهی چنين مراكزي، آنهم اگر روزگاري در كشور خودمان راهاندازي و مستقر شوند، حساستر و بيدارتر نمايد.
قبل از آنكه افغانستان به مركز مشق و تمرين دوبارهی قرائتهاي افراطي جنونآميز ديني مبدل شود، در برابر سرمايهگذاريهاي كشورهاي مخاصمي كه بهخاطر رقابتشان مسلمانان بيخبر ديگر كشورها را در درون خانههايشان ميجنگانند، هوشيار و دورانديش بود.
