ما یک رفیق داریم که رنگ چهرهاش در این اواخر بهشدت نارنجی شده. ازش پرسیدیم که علت چیست؟ جواب داد که مدتی است شب و روز زردک میخورد. همه تعجب کردیم. چرا باید یک آدم هوشیار این قدر زردک بخورد؟ گفت:
«من در کتابی خواندم که زردک یکی از مهمترین منابع ویتامین دی میباشد و کسانی که زیاد زردک میخورند، هرگز به بیماریهای چشم و ضعف بینایی دچار نمیشوند».
این رفیق ما البته تنها نیست. نه اینکه هزاران نفر دیگر هم در این روزها نارنجی شوند. منظور این است که ما ملت سلحشوری هستیم. حتما دلیل میطلبید. بهترین دلیل، آوردن مثالهای بیشتر است. همین آقای نورستانی، رییس کمیسیون مستقل انتخابات را بگیرید. خبرنگار از او سوال میپرسد و او دستش در کاسهی نخود است. چرا؟ برای اینکه شنیده که نخود برای خشک کردن معده بسیار فایده دارد. یا جلسهای جریان دارد و سر میز جلسه پر است از میوههای خشک. از بخت خوشِ یکی از مقامات، پیش او گلدان بزرگی هم گذاشتهاند. آن وقت در اوجِ بحثهای داغ در مورد آیندهی مملکت، این مقام محترم با استفاده از موقعیت استراتژیک پشتِ گلدان، یکریز سیمیان میل میکند. چرا؟ برای اینکه شنیده است سیمیان برای نرم کردن نفس فوقالعاده است.
از این موارد طبی که بگذریم، حتما شنیدهاید که میگویند، در افغانستان مردهی بد و زندهی خوب نداریم. این سخن بر کثیری از فرهنگیان خوشقلب گران آمده و حالا سعی میکنند زندهی خوب هم داشته باشیم. خوب هم میکنند. زنده تا زنده است باید قدرش را بدانیم. اما عیب کار در اینجا است که ما چون ملت سلحشوری هستیم، زردک را بیش از حد میخوریم، بر نخود حمله میبریم و تا نترکیدهایم دست از سیمیان خوردن برنمیداریم. در این مورد خاص گرامیداشت زندگان هم تقریبا به همان سرحد نارنجی شدن میرسیم. روزی نیست که محفل نکوداشت، بزرگداشت، تبجیل و تجلیل و امثالشان را نداشته باشیم. به نظر میرسد تصمیم گرفتهایم که از هرکسی که در کمال تعجب هنوز میتواند نان بخورد و بخوابد و صبح روز بعد ازخواب بیدار شود، تجلیل به عمل بیاوریم. در سخنرانیهای تجلیلی هم این قدر از ساخت «نه تنها، بلکه» استفاده میکنیم که دل آدم از نکوداشت و بزرگداشت بد میشود. فلانی نه تنها این کار را کرده، بلکه آن کار را هم کرده. فلانی نه تنها زنده است و این خود فضیلتی به شمار میرود، بلکه در کمال حیرتِ خلقان حیات هم دارد و این فضیلت بزرگتری است.
این قدر سلحشوری به حال ما خوب نیست. من گفتم و شما منکر باشید.
