دزدان بیچشم و آبرو
در این اواخر گراف سرقتها در شهر کابل افزایش یافته است. قبلا از دزدان موترسایکل و بایسکل شکایت میشد؛ اما فعلا این نوع دزدیها از حساب دزدی افتاده است. دزدیهایی که از موتر به بالا باشند، میشود کمی روی آن مکث کرد و نگران شد. یکی از دوستان میگفت که ساعت نزدیک به هشت صبح از کوتهی سنگی موتری را از جلو چشم پولیس دزدی سوار شده و برای همیشه برد. صاحبش که پیاده شده بود، مسافران را بهسوی پل باغ عمومی صدا میزد، دزدی داخل موتر شده و موتر را فراری داد. صاحب موتر هرچه به پولیس میگوید که به تایرهای موتر شلیک کن که موتر را دزد برد، وی خندهکنان به دزد مینگریست. موتر یک دوست دیگر ما را نیز از ساحهی کارتهی سه برده و ناجوانها تا هنوز پس نیاوردهاند. همینطور منزلی در برچی دزدی میشود، صاحب خانه پس از مراجعه به پولیس که در ایستگاه اونچی است، پولیس نه تنها همکاری نمیکند، که چند کنداق را به صاحب خانه نثار میکند و میگوید که من برای امنیت سر سرکم، نه برای خانهی شما. رنگ خود را گم کن.
جالبتر از همه اینکه موتر دفتر سازمان ملل متحد را که در وزارت زراعت یک شعبه دارد، میآید از جلو دفترشان از داخل وزارت بهسرقت میبرد. این یکیاش دیگر خیلی جالب است. واقعا چنین دزدان بدون کدام حامی و نفری در امنیت میتوانند دست به این دزدیهای کلان و آنهم از درون وزارت بزنند؟
هرگاه این موتر بهدست باندهای تبهکار بیفتد، به نظر شما فاجعه خلق نمیکند؟ هرگاه از چنین موتری در انفجارها و حملات انتحاری استفاده شود، به نظر شما پیامد ناشی از آنگونه حملات چگونه است؟ تصورش برای من سخت است؛ زیرا یکبار که از آمبولانس یک شفاخانه جهت حملهی انتحاری در پاکستان استفاده شد، تعداد تلفات آن از صد نفر تجاوز کرد.
نیروهای امنیتی جدی و مسئولانه با چنین مسایل برخورد کنند، ورنه احتمال چنین اتفاقات و قضایا دور از تصور نیست.
