ملت ما ضمن اینکه ابتدا قهرمانپرور است و بعد قهرمانش شهید میشود تا ملت شهیدپرور نیز بشود، در فهم معانی کلمات نیز به گونهی ملالآوری بر گرد خود میپیچد. شاهد و مثال دارم. در همین عبارت «مخالف سیاسی» دقت کنید:
رییس جمهور طالبان را مخالف سیاسی میداند. این عبارت هر چیزی را که باید بگوید، میگوید. ولی ما اندکی گیجیم. حامد کرزی که طالبان را «برادران ناراضی» میگفت، هم در واقع حرف نابهجایی نمیگفت. «برادر» در ملک ما کلمهی فوقالعاده ارزشمندی است. ارزشش هم از آنجا میآید که برادرها پشت و پناه همدیگر اند و خاطرات مشترک بسیاری دارند. بعضی برادران در کودکی حتا تنبانهای همدیگر را پوشیدهاند و سر و پای در یک بستر خوابیدهاند و در تر کردن تشک اشتراک مساعی نمودهاند. این است که هیچکس برای آدم برادر نمیشود. اما از آنجا که ما افغان هستیم و تاریخ ما هم بیش از حد پنج هزارساله است، برادریمان نیز خالی از فراز و فرود نیست. فرازهایش که ممد حیات و مفرح ذات اند. اما فرودهایش هم فرودهای افغانی اند دیگر. در این ملک بعد از بوسیدن، دندان گرفتن میآید. یعنی ما اگر در فرازیم، در آخر فرازیم و اگر در فرودیم، در اعماق فرودیم. حوصله نداریم اندک اندک بپریم یا کم کم بیفتیم. در همان یک خیز «جانانه» فیصله میکنیم. این است که وقتی در اوج برادری ناگهان ناراضی میشویم، پیشانیمان را از روی پای برادر خود برمیداریم، میرویم هفتاد کیلو مواد منفجره را در لگن خویشتن جاسازی میکنیم، برمیگردیم و همان برادری را که یک لحظه پیش سجده میکردیم، به شکل پرزه پرزه به هوا میفرستیم. یعنی ناراضی شدن افغانی چیز اندکی نیست. برادر ناراضی یعنی برادری که میدرد مثل سگ به عون پروردگار.
مخالف سیاسی را شما فکر میکنید چیست؟ مخالف سیاسی هم مثل همان برادر ناراضی است. در این ملک مخالف یعنی آمدهام که تو را دو پاره کنم و سیاسی یعنی اینکه آنقدر اعصابم خراب است که خودم را هم تکه تکه میکنم.
ملاحظه میکنید که مشکل در این نیست که محمد اشرف غنی، رییس جمهور، طالبان را مخالف سیاسی میخواند. مشکل در اینجا است که ما تصور درستی از مخالفت سیاسی در این سرزمین نداریم.
