آرایش دودمانی-تباری
نویسنده: الکساندر کنیازوف
منبع: صفحهی انترنیتی информационно аналитический портал
بخش دوم
اتحاد سست و ناپایدار شد، گرچه در گذشته در صحنههای سیاسی، کارکرد خود را داشت. احمد ضیا مسعود در میان تاجیکها متحد قابل اعتمادی برای اشرف غنی شد؛ در حالی که او مثل عبدالله عبدالله چندان نفوذی، حتا در میان تاجیکهای منطقهی پنجشیر ندارد.
از سویی، سلسله مراتب مداوم شیعه-هزاره باعث یک اتحاد ضعیف و فاقد کارکرد آیندهگرانه میشود و در هر صورت، سرور دانش در کنار محمد محقق و محمد کریم خلیلی- رهبران معنوی هزارهها- به عنوان یکی از این رهبران، باقی میماند. نفوذ عبدالرشید دوستم در میان ازبکها و بهخصوص ولایتهای جوزجان و سرپل، امروزه تا حدی محدود است و این مسئله، معلول یکسری واقعیتهاست: در حدود یک ماه است که در ولایت جوزجان اقوام ترکمن با طالبان مبارزه میکنند و علاوه بر جوزجان و همسایههای نزدیک این ولایت، گروههای طالبان بخشهایی از خاک ولایتهای بادغیس و فاریاب و همینطور بخشی از ولایت سرپل را نیز در دست دارند.
در حال حاضر، یکی از مشکلات عمده در برابر رهبری اشرف غنی، عبارت از تقسیم و ترکیب منافع قدرتمندان قبیلهای از پشتونهای سنتی و اعضای اقلیتهای ملی متمایل به گروهی از «تکنوکراتها»ی دولت جدید است که این واقعیت خود نشان میدهد، روند مذکور بیش از همه به نفع کاخ سفید و سایر گروههای سیاسی امریکا است که در طول انتخابات ریاست جمهوری بیشترین تلاشها را کردند و زمینه را برای ریاست جمهوری اشرف غنی مساعد ساختند. همچنین گفتن این واقعیت مشکل است که اشرف غنی بخواهد روابط خود را با سنت قبیلهای محدود یا از میان ببرد. اشرف غنی […] متعلق به باندی موسوم به بیروت- بهطور غیررسمی به اصطلاح گروههایی از رهبران پشتون در کابل که در سالهای 70 از طریق بورسیههای تحصیلی USAID به دانشگاه امریکایی در بیروت، دعوت شدند و سپس در ایالات متحدهی امریکا ادامهی تحصیل دادند- است. در خلال این دورهی زمانی، به اشرف غنی فرصت داده شد تا در بانک جهانی کار کند و سازمانهای بینالمللی بهطور کلی آنها را به موقعیت برتر، سوق دادند. از همین گروه- انورالحق احدی، زلمی خلیلزاد و تعداد دیگر از چهرههای شناخته شدهی «طرفدار امریکا» اکنون از نخبگان سیاسی افغانستان به شمار میآیند.
جالب است که در تقابل با تیم عبدالله عبدالله، یکی از چهرههای فعال و بانفوذ در پروسهی مبارزات انتخاباتی، احمد ضیا مسعود، برادر کوچک احمد شاه مسعود قرار داشت. وفاداری به این چهرهی مردمی میان اکثر تاجیکها [احمد شاه مسعود]، توانست در سری تبلیغاتهای دورهی انتخاباتی بر هردو طرف [داکتر عبدالله و غنی] در جلب آرا تأثیر بگذارد. گرچه واقعاً بخشی از زندگی عبدالله عبدالله به عنوان مشاور و نزدیکترین همکار مسعود سپری شد. اما بدون هیچ مشکلی و بهسادگی، عبدالله عبدالله در مقام دوم همچنان حمایت قوی اکثریت کشور را با خود داشت و دارد و حامیان سیاسی و مردمی او تقریباً معادل وزن سیاسی پشتونها، در جامعهی تاجیک معرفی میشوند.
همچنان بخش قابل توجهی از جامعهی هزاره متمایل و وفادار به محمد محقق، معاون عبدالله عبدالله و همینطور جمعیت قابل توجه ازبکها از ولایتهای شمالی مثل تخار، قندوز، سمنگان و همچنین تعداد دیگری از اقلیتهای قومی که روابطشان با این چهرهی جهادی جامعهی هزاره نزدیک است، در کنار عبدالله عبدالله قرار داشتند.
دو روز قبل از برگزاری رسمی مراسم ادای سوگند ریاست جمهوری، عطا محمد نور، والی بانفوذ ولایت بلخ، انتخاب اشرف غنی به ریاست جمهوری را به او تبریک گفت. این رهبر تاجیک، در واقع فراتر از دست خود، با کنترول بسیاری از مناطق شمال و با تشکیلات بزرگ نظامی، سیاستی را پیش میبرد که به فاصله میان مناطق تحت نفوذ او و کابل [دولت مرکزی]، منجر شده است. پس از تشکیل دولت وحدت ملی، عطا محمد نور ظاهراً وارد فرایند توزیع قدرت در کابل شده است. به هرحال، او استقلالیت خود را دارد و یکی از عوامل مهم حمایت از عبدالله عبدالله که تا حال نیز یکی از قویترین متحدان او بوده است، خواهد بود و بر موضع همیشگی خود باقی خواهد ماند.
یکی از موفقیتهای بزرگ عبدالله عبدالله، تعامل با تعدادی از جناحهای منسوب به «حزب اسلامی» گلبدین حکمتیار بود. اتحاد با محمد خان، معاون حزب اسلامی، بسیاری از ناظران را شگفتزده کرد و با این حال، احراز کرسی «رییس اجرایی» دولت وحدت ملی از سوی عبدالله عبدالله، تا حدی در نتیجهی تعدادی از آرای پشتونها در مناطق مختلف کشور است. در دور دوم انتخابات، عبدالله عبدالله حمایت زلمی رسول، یکی از بازماندگان دور اول انتخابات ریاست جمهوری را بهدست آورد که ایشان به لحاظ تباری، متعلق به قبیلهی محمدزایی- یکی از بانفوذترین قبیلههای پشتونهای افغانستان است و بهخصوص اینکه نادر شاه (1929-1933) یکی از سران این قبیله در گذشته، پادشاه افغانستان بود.
