مریم جعفری
تبادلهی قدرت در کشورهای در حال توسعه و غیردموکراتیکی چون افغانستان، معمولا جنجالی و بر پایهی قدرت، توان نظامی و ساحهی نفوذ و ارتباطات فرد استوار بوده است و به همین دلیل، بستر نزاعها و درگیریها برای تکیه بر اریکهی قدرت، در میان مدعیان قدرت، همیشه گرم و پرآشوب بوده است.
یک مرد و یک موتورسایکل، نوشتهی نویسندهی هالندی، بتی دم، داستان به قدرت رسیدن کرزی در افغانستان است، که در بحبوحهی جنگ بر سر قدرت میان طرفهای درگیر به وقوع میپیوندد و اینکه چگونه با استفاده از موقعیت، تیزبینی و محاسبهی دقیق، احتمال وقوع حوادث پیشرو و داشتن روابط قوی و بین قبیلهای، با پذیرش خطر، تصمیم میگیرد برای نبرد با طالبان با موتورسایکل خود را به ارزگان برساند.
کتاب گذر خوبی دارد بر حوادث پشت پردهی تغییرات سیاسی و نحوهی انتقال قدرت به شیوهی مدبرانه، تحت حمایت قدرتهای بیرونی و وارد کردن چهرهی تازهتری به عرصهی قدرت سیاسی کشور؛ متفاوت از چهرههای ناکام و قدرتطلب گذشته. آگاهی بر این نکته که بازگشت دوبارهی ظاهر شاه به عرصهی قدرت در افغانستان امکانپذیر نیست و عدم محبوبیت رهبران درگیر جنگ در نزاعهای داخلی افغانستان که از مقبولیت اجتماعی و جهانی برخوردار نبودند، امریکا و سیآیای را به یافتن چهرهای نو در این برهه از تاریخ سیاسی کشور بیشتر متمایل میکرد. بخشی از کتاب در بارهی عملیات کرزی در کوههای درجی ارزگان و دریافت اسلحه و مهمات از نیروهای امریکایی به منظور مقابله با طالبان در این منطقه اختصاص یافته است. عملیاتی که طالبان در رادیوها از ناکامی و مرگ کرزی و همراهانش بهدست آنها و مصادرهی مهمات جنگی ارسالی امریکاییها به آنها خبر دادند. در واقع انتشار این خبر دروغ، نقطهی عطفی برای معرفی کرزی به جهان و مردمی بود که با نام او بیگانه بودند. برخی از مقامهای امریکایی بعد از پخش این خبر از او به عنوان یک قدرت انکارناپذیر یاد کردند و نیویورک تایمز، یکی از معتبرترین رسانههای خبری امریکا و جهان، از او به عنوان قهرمان مقابله با طالبان و حکمرانی که میتوانست در آیندهی افغانستان نقش داشته باشد، یاد کردند. نگاهی گذرا بر این بخش کتاب نشان میدهد که تلاش نیروهای خارجی بدون حتا تصدیق خبر مرگ کرزی و بعد اعلام دیدگاهشان در معرفی کرزی به جهان به عنوان رهبر نوظهور افغانستان، نقشی کلیدی ایفا کرد.
بعد از مدتی از انتشار این خبر، سخنگوی کرزی در تماسی با بیبیسی اعلام کرد که او زنده است و به جنگ با طالبان ادامه میدهد. در حالی که کرزی در کنار نیروهای ویژهی امریکایی و حمایت نظامی و مالی آنها، مصروف نبرد با طالبان بود، رسانهها نیز مشغول معرفی او به دنیا بودند که این امر کم کم او را به عنوان گزینهای تأثیرگذار در تقسیم قدرت آیندهی افغانستان بهطور جدی مطرح کرد. در کنفرانس بن، کرزی حضور نداشت؛ اما نمایندگان طرفهای درگیر قدرت در افغانستان میکوشیدند کاندیداهای مورد نظرشان را به عنوان رییس جمهور موقت افغانستان تا برگزاری انتخابات به اریکهی قدرت برسانند. گرچند کرزی نیز به عنوان یک کاندیدای مطرح، خاصتا از طرف خارجیها، با توجه جایگاهش در مقابل دولتهای همسایه، نظیر ایران و پاکستان و شوروی و دیگر طرفهای ذیدخل در افغانستان و همچنان به دلیل قومیتش، گزینهی بهتری بود؛ اما گروههای مذاکره کننده در بن کاملا موافق این گزینه نبودند و ستار سیرت از رقیبان او در این کشمکش به شمار میرفت. در واقع روابط خوب کرزی با غرب و همچنان ظاهر شاه که در رُم بهسر میبرد و تماسهای مداوم او با وی و آگاه ساختن او از امور افغانستان در گذشته، سرانجام ظاهر شاه را به حمایت از او طی یک تماس تیلفونی در کنفرانس بن تشویق نمود و دیگر گروهها با دریافت وعدهی وزارتخانههای کلیدی، تن به قبول او به عنوان زعیم آیندهی افغانستان دادند.
گرچند مبارزهی امریکا با طالبان بدون داشتن پایگاه مردمی و نظامی در افغانستان بعد از رها کردن افغانستان پس از جنگ با شوروی، امری قابل تأمل و دشوار مینمود؛ اما انفجار برجهای دوقلو در امریکا و بهوجود آمدن انگیزهی دستگیری بن لادن و مبارزه با القاعده و طالبان در افغانستان، امریکا را مصمم به آغاز این نبرد و فروپاشی رژیم طالبان نمود. حمایت از کرزی، یکی از کسانی که علیه رژیم طالبان میجنگید و برای جذب نیرو و حمایت غرب برای مبارزه با آنان میکوشید و بارها برای انجام این امر از غرب طلب حمایت کرده بود؛ اما پاسخ مثبتی نگرفته بود، راهی برای تحقق این نبرد بود و آن را عملی میساخت. روابط دیپلماتیک کرزی با سفارتخانههای کشورهای مختلف در پاکستان، روابط دامنهدار او با طرفهای مقاومت در افغانستان و ظاهر شاه در ایتالیا و همچنان سیآیای، او را به عنوان چهرهی معتدل و میهندوست شناسانده بود. فعالیت او در قسمت شکست طالبان و تصرف ارزگان و بعد پیشروی بهسوی قندهار همراه با نیروهای پشتون و حامی او و نیروهای خاص امریکایی، او را در موقعیتی حساس قرار داد و جایگاه و تلاش وی را برای تغییر وضعیت سیاسی افغانستان تثبیت نمود.
کرزی خواستار مشارکت همهی طرفهای درگیر جنگ، بهشمول طالبان در دولت آیندهی افغانستان بود و وعدهی امان او به طالبان در صورت تسلیم شدن و پیوستن به پروسهی صلح، جدی بود. روحیهی ملایم و سازشپذیر وی و تلاش برای برقراری جریان آشتی میان طرفهای دخیل، مطبوع همگان نبود و این جریان را با چالش جدی مواجه ساخت. ناهماهنگی و کوتاهی در برقراری ارتباط درست میان کرزی و امریکاییها در ولایتها و عدم تعریف درست از دشمن و استفادهی وی و حامیانش از نیروهای خارجی جهت رفع مشکلات کهن بین قبیلهای برای حذف رقیبان و مخالفان، چالشهایی را میان کرزی و متحدان خارجی وی برانگیخت که رفته رفته این مشکلات دامنهدارتر شدند و چشمانداز کرزی از اشتراک همهی طرفهای درگیر در قدرت را با شکست مواجه ساخت.
در نهایت، نویسنده معتقد است، ارجحیت دادن روابط بر ضوابط و جاگزین کردن افراد حامی فارغ از در نظرداشت اصل شایستگی در پستهای مختلف اداری و دولتی، سبب افزایش فساد و ناکامی دولت گردید و این ناهماهنگی و سوء استفاده از موقعیت، باعث گسترش نارضایتیها و رشد دوبارهی طالبان شد.
در حالی که نویسنده به نکات کلیدی در خصوص حکومت کرزی اشاره کرده است؛ اما هنوز جای موارد بسیاری خالی به نظر میرسند و کتاب در نهایت با جمعبندی سریعی پایان مییابد. نویسنده بهطور کلی به پیدایش طالبان افغانستانی اشارههایی دارد؛ اما در خصوص چگونگی حمایت پاکستان و نحوهی ظهور آنها و چگونگی روابطشان در افغانستان، توضیحات کافی ارائه نمیکند. جدا از در نظر داشتن ارائهی توضیحات مفصل و جزبهجز، در برخی از بخشهای کتاب، برخی دیگر از فصلها و حوادث کتاب، نظیر تصرف قندهار توسط گل آقای شیرزی و ادغام او با حکومت کرزی، از کمبودی توضیح و جزئیات کافی رنج میبرد؛ اما با این حال، نویسنده اطلاعات خوبی را در خصوص کرزی و نحوهی دستیابی او به قدرت و فراز و فرودهای این برههی تاریخی بهخوبی به قلم میکشد.
