مشهور است که «هر که مکتب رفت، آدم میشود». این جمله خیلی قشنگ است، ولی استعداد زیادی برای در دادن یک جنگ داخلی تمام عیار در مملکت دارد. چرا که معنایش تا حدی این هم هست که کسانی که مکتب نمیروند، آدم نمیشوند. و بدتر از آن، کسانی که مکتب نرفتهاند و از این پس هم دیگر فرصت و مجال رفتن به مکتب را ندارند، آدم نشدهاند. البته از یاد نبریم که غالبا این مکتب نرفتههایند که مکتب رفتهها را متهم به «آدم نشدن» میکنند. در این حالتها، معمولا آدم باید بنشیند و جملهی «هر که مکتب رفت، آدم میشود» را از نو معنا و تفسیر کند. مثلا روشن کند که منظور از «هر که» چیست. حتا این طور هم شده که گاهی کسی دوازده سال به مکتب رفته و پدرش در کمال سخاوت و صراحت میگوید:
«پسر من خر شد».
آن وقت تازه آدم متوجه میشود (این آدم اصطلاحی است) که پدرِ آن پسر، مکتبی را که آقازاده در آن عبور و مرور میکرده، اساسا «مکتب» نمیدانسته. حتا میتوان گفت که از آنجا که پسر خود را حالا «خر» میداند، لابد مکتب او را هم طویله میبیند. شاید هم اختلاف سر این است که به چه کسی «آدم» میگوییم یا باید بگوییم.
به هر حال، فرض را بر این میگذاریم که آن «هر که» مورد نظر ما به مکتب رفت و «آدم» شد. فکر میکنید همهچیز به خیر و خوشی تمام شد؟ نه. اگر این «آدم» افغان باشد، تازه متوجه میشود که در چار طرفش دریاهای خروشان و کوههای سر به فلک کشیده وجود دارند. دریاهای خروشان و کوههای بلند هم با تمام حسن و ملاحتی که دارند، یک خاصیت بد هم دارند و آن این است که به «آدم» اجازه نمیدهند جای دوری را ببیند و جای دوری برود. آن وقت، تا تکان بخوری، صدایی از غیب (یعنی همان عنعنه) میگوید:
«تو آدمی؟ تو آدم شدهای که هیچ پیوندی با این دریاها و کوهها نداری؟ حبالوطنت کجا رفت یابو؟»
آن وقت «آدم» از شرم آب میشود و خود را ملامت میکند و به آن صدا قول میدهد که تا جان در بدن دارد، در خدمت «این آب و خاک» باشد. توضیح: آب معمولا در دریاست و خاک در کوه. کوه سنگ هم دارد…
خدمت آدم به آب و خاک شروع میشود و ادامه مییابد. یک روز «آدم» خیلی خسته میشود و دلش از آدمیت به تنگ میآید و میرود پشت تپه و میبیند که آنجا چندین «آدم» دیگر هم مثل او نشستهاند و پیام عنعنه را تفسیر میکنند و عصبانی اند. همه با هم از تپه فرود میآیند و در همین آب و خاک مقدس گاوی را پیدا میکنند و بر آن تجاوز میکنند و نور چشم خلق عالم میشوند. والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.
