عجب دنيای بيوفا!
روزي بود كه انجنير شهر ما دندان طلاي خوده براي هركه نشان ميداد و لاف ميزد كه شيرخان با من باجه است و بعد در توضيح ميگفت، ايقه نزديک نيست. زن من با زن شير خان دختر كاكازادهها اند و فعلا من نمايندهي شركت حوالهي شيرخان هستم.
پسانا خبر شدم كه باجهي انجنير دندان طلايی، شيرخان، يكي از شركاي عمدهي كابل بانک است، منتها با اضافهي لقب (فرنود).
تقريبن چهار سال قبل بچهي شيك با چند باديگارد را در يگ فاتحه در مزار ديدم. رفيقم يواشكي در گوشم گفت، بچهي كابل بانك است. يعني بچهي شيرخان. خوب غيبت نميكنم، در اسلام حرام است…
حالا شير خان با دستمال خامنهايساخت كه در افغانستان معمولا قماربازان به شانهي خود مياندازند، در محكمه قرار دارد. او شيرخان كجا، اي شيرخان كجا؟
اينه قمار باز يک دفعه مليونها دالر را باخت، باز دل و گرده ميخواهد.
