در این اواخر «نمیدانم»های من زیاد شده. نمیدانم اشرف غنی گفته یا کدام چارتراشفروش بازار سیاه؟ اما هر کسی که گفته، گل گفته. گفته که اگر روی مردان سرمایهگذاری کنیم، فقط یک نسل تغییر میکند؛ اما اگر روی زنان سرمایهگذاری نماییم و زنان فهمیده شوند، پنج نسل تغییر میکند. به نظر من، این گفتار، تنها یک گفتار نیست و اگر خوب دقت شود، یعنی اگر خیلی چُقُر دقت کنیم، میتواند شروع خوشبختیها را برای ما رقم بزند. یکی از بزرگواران که حالا یک شهید بزرگوار است، فرموده بود، «بزها هرگز به ترقی نمیرسند، فکر میکنم ما بز هستیم». بلی! تاریخ پنجهزار سالهی ما بهخوبی ثابت میکند که بُزها هیچ وقت به ترقی نمیرسند. پنجهزار سال پیش هم بُز عاشق علف و برگ درخت و بوتههای گندم و رشقه و امثالُهم بود، حالا هم هست. پنجهزار سال پیش هم مردم بز را چاق کرده میخوردند، حالا هم این کار را میکنند. اما بُز همان بُز است. حتا نامش هم تغییر نکرده است. حال آنکه ما مثالهای خوبی از ترقی را داریم. یک وقت نام ما خراسان بود، یک وقت دیگر آریانا بوده، حالا هم افغانستان است. این تغییر نام بر اساس میزان ترقیهای ما صورت میگیرد. اما مدت مدیدی میشود که نه نام ما تغییر میخورد و نه از ترقی خبریست. حالا گفتار فوق، اگر یک کالبدشکافی چقر شود و بر اساس عقل، نه بر اساس غیرت، به آن نگاه شود، ما دوباره میتوانیم به ترقی برسیم و حضور خوشبختی را در نور فراوان خورشید جشن بگیریم. گفتار فوق در قدم اول میرساند که وضع مردان این سرزمین بهشدت خراب است و برای بهبودی و تغییر اوضاع، نیاز به سرمایهگذاری روی مردان است. واقعاً هم همینطور است. ما که نمونه و سمبول غیرت در جهانیم، حتماً سر ما به کار خلاص نمیشود که وضع کشور هیچوقت خوب نمیشود. اگر ما فهمیده بودیم و رقم کار را بلد بودیم، با این غیرت سرشاری که ما داریم، قسم میخورم که افغانستان حالا ابرقدرت هم به هر صورت، ابرهمهچیز دنیا بود. بعد از اینکه گفتار فوق، مردان را کلاً بیآب و عزت نمود، میرود سراغ زنان میهن که جایگاه رفیع هم دارند. به زنان هم خطاب میکند که شما هم حال و روز خوبی ندارید؛ اما تمایزی نسبت به مردان دارید و آن این است که شما اگر کارفهم شوید و زیر سرمایهگذاری قرار بگیرید، پنج نسل را تغییر میدهید، حال آنکه این آمار در قسمت مردان، فقط یک نسل است. میبینید اگر این سخن را آقای اشرف غنی گفته باشد، میزان اهمیت آن صد برابر میشود؛ اما اگر یک چارتراشفروش بازار سیاه چوبهای افغانستان گفته باشد، هنوز هم میتوان بر اهمیت آن سر را به نشانهی تأیید تکان داد. کوشش شود طوری تکان داده شود که قولینج گردن هم نرم شود. اینکه ما، مرد و زن، نظر به گفتار فوق چیزی نمیفهمیم، هیچ جای شرم نیست. چیزی که لازم است، این است که ما تن به سرمایهگذاریها بدهیم تا هم خود تغییر کنیم و فهمیده شویم و هم یک یا پنج نسل دیگر را تغییر بدهیم. فقط نباید به شیطان ملعون اجازه بدهیم که با افتخار کاذب پنجهزار ساله، ما را فریب بدهد. خیلی از متخصصان بر این عقیدهاند که افغانستان هم معادن دستنخوردهی فراوان دارد، هم عقلهای سرشار که هیچوقت از آن استفاده نشده است. اگر دولت و مردم افغانستان موفق شوند یک مکانیزم دقیق جهت استفاده از عقل و بهرهگیری از منابع سرشار خود بهوجود بیاورند، خیلی زود میتوانند به نیازهای زندگی انسانی دست یابند و کلاً از بدبختی نجات پیدا کنند. حالا ما هم دعا کنیم که بتوانیم مکانیزم استفاده از عقل و بهرهبرداری از منابع را پیدا کنیم. درست است که افغانستان با موجوداتی تحت نام طالبان یا مخالفان سیاسی اشرف غنی یا برادران ناراضی کرزی یا دشمنان انسان و انسانیت دست و پنجه نرم میکند و این مشکل اگر خیلی هم حاد باشد، فقط راه بهرهبرداری از منابع ما را بگیرد، راه استفاده از عقل ما را که نمیگیرد. من نمیدانم که عقل ما کار میدهد که ما از آن کار بگیریم یا نه؟ باید کدام متخصص در این زمینه فتوا صادر نماید. یک دفعه نشود که ما کار گرفتن از عقل خویش را شروع کنیم و احکام تکفیری ما از عربستان و مصر و ایران صادر شوند و بهشت آیندهی ما، باز هم برباد و خاکستر شود.
البته سخنان فوق را میتوانید طور دیگر هم تفسیر بکنید. مثلاً ما میدانیم که مردان افغانستان خیلی سرسخت است و اگر روی آنها سرمایهگذاری شود، یک سرمایهگذاری ناکام خواهد بود و سرمایهگذاری خیلی زود با سرسختی ما مواجه خواهد شد. از همینرو، فقط یک نسل تغییر میکند. بناءً، بهتر است که روی زنان سرمایهگذاری شود؛ چون میزان سرسختی زنان کمتر است و قدرت تغییرشان بیشتر! باشد که سرمایهگذاری عنوان و نتیجهی ناکامی را نگیرد و افغانستان هم صاحب پنج نسل تغییر کرده یا تغییر یافته شود، آنوقت شاید زمینهی استفاده از عقل و منابع سرشار و دستنخوردهی ما، بهتر و بهتر فراهم شود.
