این روزها شهروندان افغانستان در سراسر جهان علیه کشتار هدفمندانهی هزارهها دست به اعتراض زدهاند. از شهرها و روستاهای افغانستان تا بزرگترین شهرهای دنیا و از گفتوگوهای دونفری تا تبادل گستردهی پیام در رسانههایی چون توییتر و فیسبوک، یک خواست کوتاه اما عمیق بازتاب مییابد: کشتار هزارهها (نسلکشی) باید متوقف شود.
سادهترین سخنی که در این باب میتوان گفت این است: اگر کارزار نسلکشی علیه هزارهها جریان نداشته باشد، این تظاهرات و اعتراضات نیز وجود نخواهند داشت.
این سخن ساده را وقتی باز کنیم، به وضعیت دیالکتیک معناداری میرسیم:
نسلکشان و حامیان و مبلغانشان آرزو دارند که هزارهها نتوانند در افغانستان زندگی کنند و مانند شهروندانی عزتمند و مفید در این مملکت حیات آسودهیی داشته باشند. آنگاه، برای اینکه به این آرزوی خود برسند، سعی میکنند در همین قرن بیستویکم از یکسو به حذف فیزیکی افراد این قوم دست بزنند و از سویی دیگر با تخریب مؤسسات آموزشی و زیربناهای رشد علمی هزارهها آنان را بهسوی تاریکی و بیکفایتی برانند.
واکنش هزارهها و غیرهزارهها چیست؟
هزارهها طبعا -براساس حق طبیعیای که برای زیستن دارند- در برابر این نسلکشی مقاومت میکنند. غیرهزارههایی که هیچ دلیل موجهی برای تبعیض علیه هزارهها نمیبینند، به هزارهها میپیوندند و بیزاری قلبی خود را از تبعیض و هزارهکشی ابراز میکنند.
حال، در جریان این اعتراض بزرگ ملی در برابر این نسلکشی دقیقا همان وضعیتی تولید میشود که نسلکشان از ابتدا دوست نداشتند. به این معنا که نسلکشان میخواهند هزارهها را حذف و خاموش کنند. اما پیکارشان برای حذف و خاموش ساختن هزارهها به ضد خود تبدیل میشود. هزارهها بیشتر احساس خطر میکنند و بهتر میآموزند که چهگونه در برابر نسلکشان مقاومت کنند. غیرهزارههایی که دچار شک و تردید بودند و تصور روشنی از نسلکشی تاریخی علیه هزارهها نداشتند، به یقین میرسند که آنچه علیه هزارهها جریان دارد بدون تردید و بدون ابهام «نسلکشی» است و غیرقابل قبول است. به بیانی دیگر، هرچه نسلکشان بیشتر سعی میکنند هزارهها را حذف یا خاموش کنند، تعداد بیشتری از شهروندان افغانستان پی میبرند که هزارهها چهگونه و در چه مقیاسی آماج بیعدالتی و ستم هستند. آنگاه، همین شهروندان -که غالبا ساکت هستند- به دفاع و حمایت از مردم هزاره برمیخیزند. تأکید بر مصادرهی حق حیات از هزاره تبدیل میشود بر تأیید حق حیات برای هزارهها.
تاریخ جهان نمونههای متعددی از تلاش برای نسلکشی دارد. اما این نمونهها غالبا به دورههای دور تاریخ انسان تعلق دارند. چرا امروز کارزار نسلکشی علیه گروههای اتنیکی بسیار کمتر شده است؟ چه دلیلی پشت این کاهش در نسلکشی هست؟
گذشته از علل و دلایل دیگر این کاهش، یکی از دلایل اصلی این کاهش در کارزارهای نسلکشانه پا گرفتن عقلانیت سیاسی در جهان امروز است. بسیاری از مردمان کشورهای متمدن امروزی دریافتهاند که نسلکشی جز آنکه ضدانسانی و ضداخلاقی است، بسیار پرهزینه و زیانبار هم هست. پرهزینه و زیانبار برای که؟ برای همگان، از جمله برای نسلکشان.
همین تلاش نسلکشانه در افغانستان علیه هزارهها را در نظر بگیرید:
یک، هزارهها و غیرهزارههای افغانستان و بسیاری از شهروندان و دولتهای جهان در برابر این نسلکشی مقاومت خواهند کرد. این مقاومت از یکسو چانس مؤثر بودن این کارزار برای حذف هزارهها را بسیار کم خواهد کرد؛ از سویی دیگر، عاملان این نسلکشی را از هر نظر در موقعیتی غیرقابل قبول قرار خواهد داد. در جهانی که هر روز مشروعیت رفتاری و حقوقی اعمال آدمها اهمیت بیشتری پیدا میکند، هزارهکشی از تمام رفتارهای نسلکشان مشروعیتزدایی خواهد کرد. نسلکشان بیش از آنچه بدست میآورند، از دست خواهند داد. این یعنی هزینهی بسیار بالا.
دو، هزارهها در افغانستان به سختکوشی، صلحجویی و علمپروری مشهوراند. کشتار این مردم افغانستان را از یک سرمایهی اجتماعی مفید برای همگان محروم خواهد کرد. افغانستانی که در آن هزارهها حذف یا خاموش شده باشند، افغانستانی است که بخشی بسیار پویا و کارآمد خود برای توسعهی علمی و اجتماعی را از دست داده است. از دست دادن ظرفیتهای انسانی توسعهآور به سود هیچکسی نیست. حتا زندگی همان نسلکشان را نیز بدتر میسازد. سه، نسلکشان به احتمال قوی در خانوادهها و اجتماعاتی رشد کردهاند که در آنها تبلیغ نفرت قومی، مذهبی و زبانی بهصورت گسترده جریان دارد. این فرهنگ نفرت چانس چنان خانوادهها و اجتماعات را برای رفتن بهسوی آگاهی و آزادی لطمه میزند. مناسبتی هست میان نفرتپراکنیهای نژادپرستانه، تعصب دینی و عقبماندگی فرهنگی. هزارهها در دهههای گذشته سعی کردهاند روایت دموکراتیکتری برای همزیستی در این دوران ارائه کنند و خودشان تا حد زیادی نماد عدم خشونت بودهاند. سرکوب این مردم یعنی سرکوب یکی از روایتهای جاگزین بهتر. نسلکشان با کشتار هزارهها دریچههای بهبود افغانستان را بهروی نسلهای آیندهی این ملک میبندند. به این ترتیب، زوال نسلهای آیندهی خود را نیز تسریع میکنند.
