سکسوالیتهی «گاوی»، یا استبداد آلتی
خُفت و خیز گروهی چند مرد با یک گاو در بدخشان مرا چه که «جفری ویکس» و «میشل فوکو» را «قیچ» ساخت و به فکر بازنگری تاریخ سکسوالیته انداخت و «فروید» را وا دارساخت که نوع نگاهش را به «استبداد آلتی» کمی فربهتر سازد.
عجبا در کشوری که بهشدت پس از «تایلند» و «برازیل» به کانون «تجارت سکس» جهانی مبدل میشود و کالاهای «ترکی» و «چینایی» و ایرانی در بازار سکس افغانی موج میزند و ژانرهای سکسی در انترنتخانهها و گوشیهای موبایل دارد بازاریابی میکند، چه باعث میشود که آدم افغانی از گاو کام دل میستاند؟
در بادی امر شاید انحراف جنسی که به باور فروید، ویژهی تمام آدمهاست، در ذهن متبادر شود، ولی من فکر میکنم استبداد دروغین «سازمان آلتی» که ریشه در باورهای «عقیدتی» دارد که بنیاد «دینی» ندارد، باعث میشود که آدم افغانی «سوژه»ی انحراف اخلاقی در سایهی «ابژه»ی حیوانی قرار میگیرد و به اصطلاح «فقهی»، «نر»مان «وطیگرا» و «ماده»یمان هم «بوتل» و «گروپ» و «بادنجان»گرا میشود.
پیش از برانگیخته شدن محمد بزرگ در شبیه جزیرهی عربستان، در حدود بیست رقم آمیزش جنسی وجود داشته و بازار سکس حتا گروهی بد رقم گرم بوده است.
محمد برای کنترول بحران سکسوالیته به اصول مدیریت بحران رو کرد و آمیزش جنسی را کانالیزه کرد و از بیست نوع به دو نوع «دایمی» و در صورت بروز عدم تمکین مرد به یک زن، بحث «تعدد زوجات» را به میان آورد و برای مدیریت پیامدهای خفت و خیز کنار سَرَکی، آمیزش جنسی «موقت» یا «صیغه» را پیش کشید که مورد مدرن و مترقی برای افسارگسیختگی جنسی محسوب میشود.
حال در جامعهای که «سنتی»هایش سکس را «تابو» و هنجار «غیراخلاقی» میدانند و روشنفکرانش «صیغه» را یک پدیدهی خلاف ارزشهای انسانی فکر و ارزشزدایی میکنند، بدیهی است که گاو و مرغ گوسفند «ابژه»ی نامناسب قرار میگیرند و «جلق» و «همجنسگرایی» جای «دگرجنسگرایی» نهادینه میشود.
